X
تبلیغات
سياست افغاني
نگاهي گذرا و نيمه تخصصي به چهره عملي فعاليت هاي سياسي در افغانستان

سمستر جدید تحصیلی در هرات آغاز شده و در این سمستر همراه محصلین صنوف مختلف ام تصمیم گرفتم پاراگراف های هرچه ابتدایی اما دست نوشت خودشان را در این بلاگ بگذارم.

امیدوارم عزیزانی که از آن استفاده میکنند حق مالکیت معنوی آنرا برای این جوانان حفظ کنند.


با شنیدن واژه ی حقوق بشر چه چیزی در ذهن شما ایجاد می شود؟ آیا در شرایط کنونی کشور حقوق بشر درزندگی ما به صورت عملی وجود دارد؟

خانم  ک. احمدی

     حقوق جمع حق به معنای : عدالت،راست،درست،سزاوار ،ضدباطل و همانند اینها در یک تعریف می توان گفت ،حق عبارت است ازقدرت وامتیازی که قوانین الهی وطبیعی و موضوعه

برای انسان ها اعطا کرده و تلف کردن آن مجازات دنیوی و اخروی بدنبال دارد.تعریفی که از حقوق بشر با شنیدن این واژه در ذهنم هویدا می گردد،اینگونه ذکرمیکنم ،این حقوق شامل تمامی حقوقی است  که انسان ها به دلیل بشر بودن خود دارند.باید مطرح کرد که حقوق بشر دارای ویژه گی های است که چند مورد آن به صورت خلاصه ذکر می گردد 1-تهفه ی الهی است 2- جهانی است 3-غیر قابل انفکاک است 4- ذاتی است.حقوق فوق ساحه های گسترده ی دارد که در این جا فقط چند مورد آن را مطرح می کنم که عبارتند از:حق حیات، حق تحصیل ،حق آرامش و امنیت ،حق تحصیل،تعلیم و تربیت،حق صحت وسایرموارد.حق تحصیل وتعلیم وتربیت ازلحاظ محل اعتباریکی ازانواع حقوق غیرمالی میباشد وهمانگونه که ذکرشد شاخه ی ازحقوق بشرنیزاست ،خوشبختانه دراین چند سال اخیر در کشور ما تعداد زیادی از اطفال،نوجوانان و جوانان ما از این حقوق برخوردار شده اند و درسطوح مختلف درحال فراگیری علوم ازطرق گوناگون هستند یا حق صحت در این مورد تا حالا تلاشهای صورت گرفته گرچه تا به امروز به معیار استندرد نرسیده ولی نباید فراموش کرد نسبت به دهه ی گذشته پیشرفت داشته است باتوجه آنچه که مطرح شد حقوق بشر را نمی توان با هیچ قانونی از انسانها سلب نمودچون این حق الهی وذاتی است.                                                                                                

+ نوشته شده در  سه شنبه 1391/12/22ساعت 16:52  توسط ز. ماليار  | 

متن کامل سخنرانی حامد کرزی رئیس جمهوری اسلامی افغانستان در شورای ملی

تاریخ نشر: Jun 21, 2012

Parlement

اول سرطان  1391

 

 بسم الله الرحمن الرحیم  

 

       مطابق به عنعنه و رسم رواج  ملی کشور ما، اول از بزرگان یاد میکنم. به اجازه محترم حضرت صاحب رهبر جهادی ما، رهبران جهادی ما، روسای محترم شورای ملی، معاون صاحب های ریاست جمهوری، قاضی القضات صاحب، رئیس صاحب محترم کمیسیون نظارت بر تطبیق قانون اساسی، رئیس شورای علما، اداره محترم شورای ملی ما ولسی جرگه و مشرانو جرگه، وکیل صاحب های عزیز، سناتورصاحب های عزیز، اعضای حکومت، محکمه و تمام اراکین دولت ، خواهران و برادران عزیز. 

السلام علیکم و رحمة الله و برکاته!

طوریکه عالیقدر رئیس  صاحب ولسی جرگه فرمودند که رئیس صاحب مجلس امروز هستند. مجلس امروز ما در ده سال زندگی که ما سراز نو بنا کردیم، بار اول است و به همین خاطر هم از اهمیت تاریخی بسیار زیادی برخوردار است. و بسیار تشکر میکنم از وکیل صاحب های ولسی جرگه و اعضای محترم مشرانو جرگه که در ایام رخصتی شان به صدای من لبیک گفتند و تشریف آوردند تا ما و شما حضار محترم در این مجلس با هم گذشته کشور را مرور کوتاه کرده، ده سال خود را مرور کوتاه کرده به آینده متوجه شویم، به آینده که ملت افغانستان به انتظارش نشسته اند و هر روز قربانی میدهند. با آینده روشن، آزاد و مستقل و آینده مترقی ما.

 

هموطنان عزیز افغانستان بعد از حمله و اشغال شوروی سابق از یکطرف جهاد کرد و برای آزادی وطن ،برای بلندی و نگهداشت دین، عنعنه، رسم و رواج خود قربانی داد و به منظور و هدف  جهاد، به میلیون ها انسان مهاجر گردیدیم و تقریباً دو میلیون شهید دادیم.

 

شوروی سابق شکست کرد، افغانستان آزاد شد ولی متاسفانه ثمره آزادی خود را ندیدیم، دیگران در جهان همگی دیدند. جرمنی دو تقسیم شد و سپس یک ملت واحد گردید، آسیای میانه اشغال شده دوباره آزاد شد، امریکا بی رقیب گردید، اروپا ترقی کرد، پاکستان صاحب بم اتم و ترقی شد، همسایه های ما ترقی و رونق اقتصادی کردند. معارف شان به اوج خود رسید. ما برعکس بدبخت تر و بیچاره تر شدیم. دلایل اش هم واضح است و ضرورت به بیان ندارد. در همان حالت در بدری و سرگردانی، طالبان ظهور کردند در اوایل مردم افغانستان با آنها همکار شدند. در همین مجلس امروز ما بسیاری شخصیت های هستند که با آنها همکار شدند به شمول خودم از همکاران اول طالبان بودم ، چون مردم از هر گوشه و یک پادشاهی به عذاب شدند،  از هر کوچه و یک قوماندانی به عذاب شدند، از هر خانه و حکومت به عذاب شدند و رجوع کردند به هر کسیکه افغانستان را از این حالت نجات میداد. طالب متاسفانه اسیر بیرون گردیدند و در داخل کشور به جنگ و تخریب پرداختند. در های معارف و ترقی را بسته کردند، باغها و خانه های مردم سوختاندند. وطن پریشانتر گردید و باعث آمدن تروریزم بین المللی  به افغانستان شد. ولی در تمام سالهایکه این ظلم در افغانستان بود. جامعه جهانی به افغانستان توجه نکرد تا روزیکه بلا بر سرخودشان آمد.

 

بعد از آن اینها به افغانستان توجه کردند و افغانستان از زیر سلطه طالب و بانی و عامل بیگانه اش در نتیجه کمک جامعه جهانی  و از همت ملت افغانستان آزاد شد. فرار تروریزم و القاعده و حامیان بیرونی شان از افغانستان تنها به خاطر این نبود که اینجا امریکا و ناتو آمد و نیرو، اسلحه و پول اینها آمد. بلکه آروزی ملت و قیام مردم افغانستان نیز بود که اینها را کامیاب ساخت. شرط اولش قیام ملت افغانستان بود. از ده سال بدینسو در افغانستان کامیابی های داشتیم و همچنان مشکلات و ناکامی های  نیز داشتیم. از کامیابی های بزرگ همه ما و شما ملت افغانستان این بود که افغانستان عزیز ما دوباره خانه تمام افغانها گردید. از هر فکر و مفکوره با هر گذشته که بودند این وطن ، وطن شان شد و با آزادی و اطمینان به این خاک خود بر گشتند و در ولسی جرگه و مشرانو جرگه افغانستان پهلوی هم نشستند و کار کردند.

گذشته فراموش شد، به امید آینده بهتر ملت افغانستان با هم یکجا گردیدند. بزرگترین کامیابی ما و شما ملت افغانستان این دستاورد است که افغانستان دیگر تک گرا نیست، حکومت به زور نیست و تک گرایی نیست.

هیچکسی گفته نمی تواند که من باشم دیگر نی، همگی با هم یکجا در این وطن، موقع برای خدمت به افغانستان داریم، معارف ، صحت و مطبوعات ما رونق گرفت، قانون اساسی ساخته شد. اولاد ما در سراسر جهان درس میخواند، بیرق ما در سراسر جهان به اهتزاز است. در سفارت خانه ها و در محافل جهان هستیم، محفل بزرگ جهانی نیست که نماینده افغانستان در آنجا حضور نداشته باشد. آگاه شدیم، موقعیت، جایگاه و ارزش وطن خود را بهتر دانستیم ،در مورد ارزش این خاک و وطن من قصه از معاون اول مارشال صاحب فهیم برای تان دارم که البته این قصه را وی تنها و خصوصی برای من بیان کرد، من دیروز از ایشان اجازه گرفتم، دیروز صبح مجلس داشتیم به همراه معاون دوم خلیلی صاحب، سپنتا صاحب، خرم صاحب و مدبر صاحب و برادران ، راجع به محفل امروز که من چه بگویم امروز به کدام مورد تاکید کنم، چه دیدگاهی را پیش کنیم به اضافه چیزی که من از خود داشتم. و در آنجا از معاون صاحب اول پرسیدم که اجازه میدهی همان قصه که برایم گفتی به مردم افغانستان از این مجلس بزرگ ملی بیان کنم، گفت بلی، آن قصه اینست در حالات که حکومت طالبان سقوط می کردند و اینها در یک مجلس بودند در یک کشور همسایه افغانستان، یکی از بزرگان خارجی برای شان گفت که ما حاضر هستیم شما را در همین جای که هستید بالاتر از هندوکش جابجا کنیم، جنوب را فراموش کنید. این الفاظ دقیق شاید نباشد ولی من داستان را به همان ترتیب که شنیده بودم برای تان گفتم، مارشال گفت که گلویم گرفته شد و عقده به دلم آمد و برایش گفتم که  ما در اینجا این سنگ را لعل میگویم که در بدخشان داریم ، در جنوب افغانستان اینرا تیگه و دبره میگویم، هر دو آن یکی است و ما صاحب تمام این خاک  هستیم. از این سر تا آن سر، فهیم خان برای شان گفته بود که من خود را صاحب این خاک میدانم. آفرینت، داستان دیگری برای تان دارم از جانب مقابل که امروز با ما به جنگ است و این تازه است این داستانی است که به من گفته نشده به یکی از برادران گفته شده است و آن نفر را می شناسم از بزرگان طالبان است. پرسانش میکنم که حقیقت است. گفت با آمدن قوای ناتو و امریکایی ها به افغانستان ، مقامات پاکستان ما را خواست و من از ملا محمد عمر آخند اجازه گرفتم و رفتم به کویته پاکستان و در کویته به دفتر استخبارات پاکستان رفتیم و در آنجا در یک اطاق ما را نشاندند و به من گفتند که شما قوت های تانرا جمع کنید بیاورید به یک قسمت  افغانستان، ما و خارجی ها بین خود جور آمدیم همین قسمت را برای شما می سپاریم.

 

متوجه هستید! وی گفت من برای شان گفتم که نخیر ما ادعای تمام افغانستان را داریم، ما گوشه گرفتن نیستیم، این ما را به چه میرساند. به اینکه این خاک را این ملت اش نگهداری کرده است ، این خاک را مردمش به میلیون ها قربانی حفاظت کرده و افغانستان در هر حالتش دستخوش دسیسه خارجی بوده به حیث یک عبرت برای ما باشد و این عبرت و این درس که مارشال از آن داستان برای ما داد و از چیزی های دیگری که خبر داریم خصوصاً از سال 2014 به آنطرف برای ما اهمیت دارد که به آن بر میگردم.

 

په دې لسو کلونو کې افغانستان نه یوازې دا چې  پرمختګونه یې  وکړل، بلکې افغانستان له دنیا سره هم په ژبه پوه شو، مونږ په دې وتوانیدو چې هم د امریکا سره رابطه وساتو، هم د ایران سره چې زمونږ همسایه دی او مسلمان او هم ژبی هیواد دی اړیکه ټینګه کړو، مونږ له پاکستان زمونږ ورور سره، همسایه هیواد سره دومره عمیقه اړیکه مو د پاکستان سره په دې ۶۰ کلو کې نه درلوده او دومره کوښښ مو په دې ۶۰ کلو کې نه درلوده لکه اوس یې چې لرو، مونږ له غرب سره بهترینه رابطه وکړه، مونږ د شرق سره بهترینه رابطه وکړه، مونږ د چین سره بهترینه رابطه وکړه، مونږ د روس سره بهترینه رابطه وکړه، نو په همدې وجه نن د ناټو متحدین هم یو، د امریکا سره ستراتیژیک پارټنرشیپ لرو او د شانګهای دکنفرانس غړی هم یو، په همدې وجه د روس جلالتمآب جمهور رییس پوتین په چین کې ماته وویل، چې مونږ او امریکا په ډیرو مواردو کې اختلاف لرو، خو دافغانستان په برخه کې ستاسې د استقلالیت په خاطر مونږ له هغوی سره همکار او په تفاهم کې یو، د چین جمهور رییس په رسمي مجلس کې راته وویل، چې مونږ د افغانستان تعلقات د نورو هیوادونو سره منو او احترام ورته لرو نو دا زمونږ خاوره له نیکه مرغه نن ورځ دتقابل ځای نه دی، بلکې د همکارۍ ځای دی، دا زمینه ددې ملت عمیق فکر او پوهې برابره کړې ده او دا به هغه زمینه وي چې پر هغه باندې به افغانستان خپل آینده بنا کوي، خو د دې ټولو کامیابیو سره، د دې ټولو ښېګڼو سره که معارف دی، که صحت دی، که خارجي روابط دي، که اقتصاد دی، که د ژوندانه بهبود دی، افغانستان ډیر مشکلات هم لیدلي دي ناکامۍ یې هم ډیرې لیدلې دي، زمونږ خاوره ټوله امن نه شوه، کورنۍ په امن نه شوې، افراد په امن نه شول، نه د افغانستان حکومت دوی ته هغه امن برابر کړ چې د افغانستان د ملت غوښتنه وه او نه د خارجي قواوو حضور دلته هغه امن راوستو چې د افغانستان دملت غوښتنه وه، د تروریزم پر ضد مجادله هغسې ونه شوه چې د افغانستان د ملت غوښتنه وه، ډیرې کورنۍ تر پښو لاندې شوې، ډیر ولس موشهیدان شول، ډیرې قربانۍ زمونږ د ملي دفاع او دکورنیو چارو وزارتونو او د امنیت ملي ریاست ورکړې، هره ورځ زمونږ پولیس شهیدان ورکوي، هره ورځ زمونږ اردو شهیدان ورکوي، هره ورځ زمونږ امنیت شهیدان ورکوي، هره ورځ زمونږ علما، زمونږ قومي مشران، هره ورځ زمونږ ځوانان، کمکیان، ښځې، خویندې ددې خاورې شهیدانیږي او  تر خاورې لاندې کیږي، دا موتر ټولو ستره عقده ده چې دې هدف ته ونه رسیدلو او عوامل او دلایل یې هم معلوم دي، هغو ته به تکراراً نه ځم، خو دې هدف ته هم رسیدای شو که ځان ښه سره را ټول کړو او ماحول ښه و پیژنو او تحلیل یې کړو.

فساد په دې خاوره کې اوج ته رسیدلی دی، د خلکو د جایداد غصب، د حکومت د جایداد غصب، مردم ازاري، د خلک ود کورنو نه مصؤنیت دا ټول د افغانستان د ملت دردونه دي او دا هغه دردونه دي چې زمونږ وظیفه ده د افغانستان د حکومت چې دوا یې کړي، چې ملهم یې کړي او چې اصلاح یې کړي او که مو دا دردونه دوا کړل افغانستان به مستقل وي او مترقي به وي او که مو دوا نه کړل ژوند به مو په عذاب وي، خو دې ته په څه ترتیب رسیدای شو را ځم د خلپې وینا بلې برخې ته هغه داده، چې زه او زما سره ملګري معاون صاحبان او حکومت زمونږ د تیرو لسو کلونو فعالیت په درې برخو ویشلی دی  یوه برخه یې داده چې دا خاوره مو بیرته د ټولو افغانانو کور کړ او ټول پکې را ټول شول او ځان ته مو د ژوند یو نظم جوړ کړ، هغه نظم قانون اساسی دی، هغه نظم د قانون اساسي  په اساس زمونږ ژوند دی، انتخابات دي حکومتداري ده، قانون ګزاري ده او دقانون تطبیق دی دا یوه مرحله وه چې دا مو د حکومت په اولو دوه او دریو کلونو کې تطبیق کړې او فیصله شوې او خپل ژوند مو پیل کړ.

دوهمه مرحله دا وه، چې د افغانستان روابط د دنیا سره د باندې هم تنظیم شي او زمونږ د خاورې په داخل کې هم تنظیم شي، د بهر تنظیم یې ډیر آسانه کار وه او په ډیر سرعت او په ډیره کامیابي دا کار پر مخ ولاړ، خو د خاورې په داخل کې ځکه چې ددوی نظامي حضور وو او د دوی پیسې وې دلته مونږ مشکلات ډیر درلودل پرې خبریو پر هغه باندې دوباره غږیږو خو اصلاح مو کړه، دا رابطه مو هم تنظیم کړه د بهرنیانو حضور په افغانستان کې تنظیم شو او له دوی سره راتلونکې رابطه هم تنظیم شوه، د شیکاګو په کنفرانس کې د افغانستان د امنیتي قواوو د تربیې او پالنې لپاره  څلور اعشاریه یو میلیارده ډالره منظور شول د لسوکلونو لپاره یانې له ۲۰۱۴ څخه تر ۲۰۲۴ کاله پورې به دا پیسې افغانستان ته ورکول کیږي، څو شپې وروسته به انشاالله وتعالی د توکیو په کنفرانس کې د افغانستان د اقتصاد لپاره هم په همدغه اندازه یا څه کم او زیات ژمنه وشي نو افغانستان خپله رابطه تنظیم کړه، سیاسي اړیکې مو ټینګې کړې، د ستراتیژیکې همکارۍ سندونه مو امضا کړل، له هند څخه تر امریکا پورې، تر اروپا پورې او آن تر چین پورې چې د چین له جمهور ریسس سره مو مشترکه اعلامیه صادره کړه چې افغانستان او چین به په نیږدې راتلونکې کې د ستراتیژیکو همکاریو تړون سره لاسلیکوي، د ترکې سره انشا الله تعالی په دوه میاشتو کې امضا کیږي او د ناروې له هیواد سره هم امضا کیږي، افغانستان د خپلو خارجي روابطو له اړخه خپل تهدابونه ټنګ کړل، هیڅ هیواد په تاریخ کې زمونږ نه یادیږي چې په دومره پراخه اندازه دې نړۍ د همکارۍ تعهد ور سره کړی وي، کله خو به چا اوریدلي نه وي چې سیالان دې په یو هیواد کې سره همکار شي په افغانستان کې الحمد الله نن سیالانو د همکاریو اعلان کړی دی نو ژمنې را سره شوې دي دا اړخ مو هم پوره شو چې دوهم اړخ وو.

سوم اش چیست؟  کار خود ما مردم افغانستان است و به همین منظور امروز در خدمت شما حاضر هستم، سوم اش که نظم و نسق داخلی، بهبود حکومتداری، نظام قانون مند و بهتر شدن تطبیق قانون در کشور خود ماست، رسانیدن خدمت به ملت افغانستان است و آینده محکم و تهداب قوی را بنا کردن به طرفی آینده روشن و مستقل افغانستان عزیز که امروز خدمت شما حاضر هستم پس بهبود اداره داخل ما وظیفه ماست، از حکومت تا شورا تا قضا و تا تمامی مربوطات دولت افغانستان، آن از کدام طریق میشود آن به کدام اقدامات میشود که فیصله ما و شما را میخواهد.  ملت افغانستان برای همه ما موقع داده، تحمل کرده همین حالا که من می آمدم راه این طوری بسته بود که انسان تکان خورده نمی توانست. این تحمل ملت افغانستان به همرای ما کرده ولی این تحمل به کدام هدف کرده و چرا کرده؟ برای آینده بهتر، برای زندگی آرامتر برای زندگی مستقل و با عزت افغانستان ولی آنها که به ما اختیار سپردند که برای شان خدمت بکنیم آیا ما آن اختیار را درست استعمال کردیم؟ آیا به نفع ملت خود استعمال کردیم؟ وآیا ما به مردم افغانستان اطمینان داده میتوانیم که از سال 2014 به بعد،  افغانستان به طرف ترقی به پیش میرود و یا از دست خود ما به طرف بدبختی میرود، وقتی که (خودما ) میگویم منظور من سیاسیون، دولت مداران، ملت افغانستان همکار است و در سیا سیون همه ما هستیم.

 خواهران و برادران، ازرییس جمهور تا حکومت اش، شورا ملی و تا تمام ارکان دولت و مربوطات اش تا ولسوال، قوماندان و تا پاییتنرین اش، آیا ما به ملت افغانستان این اطمینان را میدهیم که بعد از 2014  برادران و خوهران شکی نیست که افغانستان از مداخله خارجی خراب شد همه ما خبر داریم که از مداخلات خارجی خراب شد و این مداخله خارجی قطع نمی شود، ابداً قطع نمی شود در هیچ کشور جهان نمی شود مگر مداخله خارجی توسط ما تطبیق شده، تفنگ خارجی را ما افغانها به شانه ماندیم و آمدیم هم وطن خود را زدیم و خانه اش را خراب کردیم  حالا هم همینطور است. پس ما دیگر جای این را نداریم که از خارجی شکایت کنیم یا پاکستان است یا ایران است یا امریکا است یا چین است، هر کسی که است از هیچ خارجی شکایت کرده نمی توانیم، شکایت از خود کنیم که چرا مزدور بیگانه شدیم و وطن خود را برباد کردیم، چطور میتوانیم که از این حالت خود را نجات بدهیم و مملکت خود را به طرف آبادی و شگوفایی ببریم. هر دولت مدار افغانستان که به یک منصب میرسد عزت اش درین نیست که چه چوکی را بدست دارد، عزت درین میبند که چقدر تفنگدار و چقدر موتر همرای شان است.

 دیروز من به همرای داکتر صاحب اشرف غنی، وزیر صاحبان داخله و دفاع مجلس داشتم این مجالس را که از دیر زمان شروع کرده ایم، بخاطر بهبود هر چه بیشتر قوای امنیتی ما که تهداب امنیت مملکت را تشکیل میدهد، آیا ولسوال، والی، حکام محلی و حکام مرکزی ما به ملت در تماس اند، آیا ما با مردم نشسته و صحبت کرده ایم. پس خواهران و برادران عزیز ملت افغانستان به ما یک چانس طلایی داد، من برای شما گفتم که افغانستان دوباره خانه تمامی افغانها شد، خدا کند که معنایش را فهمیده باشیم، این به معنی آن است که ملت افغانستان ما را دوباره اجازه داد که با تمام جرم های را که داشتیم، پس بیایم و درین خاک موقع خدمت را پیدا کنیم و به این خاک خدمت بکنیم، هیچ کسی سوال نکرد تمام سیاسیون افغانستان صاحب عزت و جای و زندگی شدند. درین خاک، به نام این خاک و ازاین خاک.

 خواهران وبرادران! ما وشما زندگی مشهد و پاکستان و ترمذ را هم دیدیم، فراموش نکنید اخبار پاکستان چند سال پیش در زمان مشرف که من به همرای شان در حملات تروریستی به افغانستان در جدال بودم، اخبار پاکستان به من تهدید آمیز یک مقاله نوشته کرده بود، در آن مقاله نوشته بود که کرزی چه شعار میدهد و افغانیت و زور خود را ثابت میکند، بداند که از یک دروازه دوره یی پاکستان به افغانستان رفته و پس از افغانستان به همین دروازه میاید، معنی گپ شان را میدانید؟ یعنی که شما جور کرده نمی توانید، دوباره در وطن ما مهاجر میشوید.

 پس چه باید کرد اول، دولت با قوت ساختن، دولت با قوت چطور ساخته میشود که دیگران ساختند مثالهای اش در جهان موجود است، چطور ساخته میشود که جوان پولیس، عسکر و امنیت ما ترقی کند و به خود دراین خاک جای پیدا کند و بداند که اگر لایق بود، اهل بود و در چوکات مشارکت ملی کشور به پیش رفته میتواند و غیر سیاسی میباشد و به گروه ها، افراد و قوم ها بسته نباشد، مشارکت ملی میباشد ولی تشکیلات قومی نمی باشد، به من مردم آمدند و گفت رییس صاحب جمهور برای ما در فلان وزارت یک کسی را مقرر کنید، من گفتم چرا؟ گفت از قوم ما در آنجا کسی نیست و کار ما نمی شود، درست است پس که حقیقت است، ولایت گرایی هم است، قوم گرایی هم است، گروه گرایی هم است، تنظیم گرایی هم است، همه چیز است، تمامی آن امراض که افغانستان را برباد کرد، هنوز هم است. پس آیا از این امراض خود را رها میکنیم یا نه؟ میکنیم! بسیار اعلی، فیصله اول ما این است که ازاین امراض خود را خلاص میکنیم.

دوم، درین اواخر علایمی دیده میشود که باز در کشور ما علایم زور و تفنگ در ولایات و در مرکز پیدا است، به وزیر داخله وظیفه سپردیم و رئیس امنیت ملی که هر دوی شان درین جاه موجود اند که در داخل کشور در شهر های کشور این ظواهر تفنگ از هر کس که باشد، کم کند تا مردم به آرامش زندگی کنند.

 

میایم به حکومتداری خلاصه کردم برای شما که این مشکلات حکومت ماست خویش خوری، تنظیم بازی، قوم بازی و ولایت بازی که درین مورد به همرای من همکار شوید که اصلاح کنیم.

 

 خواهران وبرادران من را خو تمام شما مصلحت گرا گفتید و تا به حال بودم به دلایلی، ولی بعد ازین این گپ تغییر کرد، اصلاحات داخل میاید.

 

میایم به آزادی مطبوعات ما، مطبوعات کشور کاملاً آزادی داخلی دارد و این ها آزادی خارجی را هم باید بگیرند و از خارج آزاد شوند. در هیچ کشور جهان مطبوعات مانند افغانستان آزاد نیست، حد اقل در مقابل رییس جمهور خود مثلکه درین جاست در هیچ کشوری این گونه آزاد نیست،  از شما میترسند، هیچ چیز نمی گویند ولی من را هرچیز میگویند. مطبوعات ما یک وظیفه ملی برای تحکیم وحدت ملی وعزت افغانستان هم دارد، برای رسم و رواج، عنعنه و دیانت مردم افغانستان هم دارد. آزادی شان احترام میشود هرچیزیکه میگویند به حکومت  بگویند. مطبوعات یک چراغ و روشنایی است که در تاریکی به خرابی ها میافتد باالکل خوب است، مطبوعات کاملاً آزاد است، بر حکومت هر انتقاد که میکند بکند، بر نظام هر انتقاد که میکند، بکند و رئیس جمهور را هر چه که دل شان بود، بگویند راست و دروغ. ولی با ملت افغانستان با عنعنه و رسم و رواج افغانستان و وحدت ملی کشور ما به نشان دادن خوبیهای فرهنگ ما، زیبایی های کشور ما این را توجه کند این آرزو من است و امیدوار هستم که درین مورد آنها با ما همکار باشد.

عزیزانم، وکلای محترم شورای عزیز ما، سناتور صاحب های محترم، بزرگان این خاک،  ما یک مساله سخت و مهم را برای تان میاورم. یک مساله بسیار مهم را برای تان میاورم. متوجه هستید که در این روز ها ، یکماه، دو ماه و سه ماه میشود که حمله بر عسکر، پولیس ما زیاد شده ، هر روز من لست تلفات اردو و ملکی را می بینم ، تلفات ملکی الحمدلله کم شده است. ولی حمله بر پولیس ما زیاد شده است. هر روز حداقل 20 تا 25  نفر تلفات داریم، سوال اینجاست که حملات چرا بر پولیس، عسکر و امنیت ما زیاد شده است؟ چون دشمن افغانستان میداند که این جایی است که از آنجا افغانستان نگهداری میشود و تهداب این خاک است. پس اینها میخواهند که تهداب امنیتی این خاک را ضعیف کنند. ولی ما و شما باید فیصله داشته باشیم که دو کار کنیم، یکی داخله، دفاع و امنیت جوانت که شهید میشود خانواده اش از یادت نرود. معاش او را از عسکر و مامور زنده ات کرده پیشتر بپردازد. رسیدگی کن به خانه اش  و شورای ملی محترم  افغانستان این را جائیکه خبر میشود به حکومت افغانستان یاد آوری نمایید.  دوم، این را باید دشمن افغانستان بداند که افغانستان کاه خورده این قوت های خود را جور میکند. چه پول خارج باشد یا نباشد. ما سنگ به شکم بسته کرده، گرسنه می مانیم ، کاه میخوریم ولی قوت های خود را به هر قیمت می سازیم، قوت های  ما و مردم ما مطمین باشند، پس تقویت اردوی ملی، پولیس و نهاد های امنیتی ما به هر قیمت ممکن ملی وظیفه ما است که این کار را  انجام بدهیم  و انشاالله انجام میدهیم.

 

میایم به نتیجه گیری کار خود، د کار نتیجه ګیري مو داده اول، آیا مونږ او تاسو ټول په دې سره پوه یو چې له ۲۰۱۴ کاله څخه وروسته مسوولیت د افغانانو دی او ځان باید ثابت کړو سمه ده؟ سست صدا کردید، محکم صدا کنید که وظیفه خود ما است که این خاک را نگهداری کنیم. دوم، هر خرابی که در این خاک  بعد از 2014  می شود، گناهکار ملت نیست، گناهکار همه ما و شما هستیم و مسئول پیش ملت افغانستان هستیم.

 

پس با این دو شرط که گفتم چه کار باید کرد. اینجا میایم به پیشنهادات، نظام ما ترقی و پیشرفت بسیار کرده است ولی نقایص بسیار هم دارد. ما به اصلاح آن اقدام میکنیم. در تمام ساحات زندگی و دولتداری، در آنجا از ما قربانی میخواهد. مشکلات شاید باشد، کسانی شاید باشد، وابسته گان ما شاید باشند، اقارب ما شاید باشند، هر اقدامی که کردیم امیدوار هستیم که شورای ملی از آن تائید کند.

دوم، از خارجی ها آرزو داریم، از امریکایی ها و دیگر کشور ها که قرارداد های ساختمانی، تجاری و بازسازی خود را به اراکین دولت افغانستان و اقاربش ندهند. این بحثی است که من از چهار سال پیش با اینها شروع کردیم. از چهار سال پیش برای اینها گفتیم که این کار را نکنید که این باعث فساد در اداره افغانستان میشود. ماموریکه از خارجی قرارداد می گیرد او به رئیس جمهور خود بند و باز نیست او با پولیس خود  بند و باز نیست آمر او یک جای دیگر شده که از ما کرده بسیار زورآورتر است. لهذا آروزی ما اینست که اگر امریکا میخواهد که فساد بند شود، دادن قرارداد ها را به دولتی های افغانستان و به اقارب دولتی های افغانستان متوقف سازد.

در تمام ساحات برای جلوگیری فساد اقدام شده است و ادامه دارد، کابل بانک که اقدام کردیم با تمام ابعادش، موظفین اش، شرکایش، قرضدارهایش، هر کسیکه خلاف قانون در آنجا کار کرده به محکمه سپرده شد، ولی از دولت امریکا میخواهم که رئیس بانک گریختگی ما را پس برای ما بیاورد. 

 رئیس بانک که در پیشروی سپنتا صاحب و دیگر مامورین دولت افغانستان کتبی برای من اطمینان داد که در بانک خیر و خیرت است. هر کس که فرار کرده همه اش را بیاورد. و آن کمپنی خارجی که به افغانستان گفت که این بانک در بهترین حالت است آن خارجی ها را هم به ما حاضر کنند.و از همه کرده مهمتر پول های که ربوده شده و در بانک های خارج است آنها را امریکا از اروپا و دوبی برای ما پس بیاورد و آن حساب ها را نشان  بدهد،  څارنوال صاحب را وظیفه دادیم که آن پول ها به خاک افغانستان برگردانده شود تا این کار تکمیل شود.

پس خواهران و برادران عزیز از این خاک دیگر کسی رفتنی نیست. اینرا بدانند همگی، یک قصه دارم در قندهار یک دوکاندار بود بسیار پول دار شد ، دوکاندار پهلویش دوکانش چندان نچلید. دوکاندار پول دار آمد برایش گفت که این دوکانت را برای من بدهید من برایت یک دوکان کلان میدهم در آن کوچه دیگر، گفت نه ، یکسال بعد آمد گفت دوکان خود را برای من بدهید من آن دوکان روبرو را برایت میدهم گفت نه، چندین بار آمد، آخر گفت هر قدر پول که میخواهی برایت میدهم دوکان خود را برای من بدهید. دوکاندار غریب برایش گفت که پدرکلانت در همین آرمان مرده امکان ندارد.

برادران و خواهران پدرکلان های آنانیکه از خارج دسیسه کردند و میخواستند این وطن تجزیه شود رفتن برباد شدند، اینجا دفن هستند، افغانستان ناحق حضیره سوپر پاور ها گفته نشده است. بسیار سوپر پاور ها در اینجا دفن شدند و این آرمان خود را به خاک بردند. افغانستان ثابت است و به جای خود است و برای تان میگویم که من به این اطمینان امروز به اینجا آمدیم که ما هم از اوضاع خود را درک داریم و هم آینده خود را پلان داریم، پلان برای افغانستان  مترقی با عزت و با وحدت ملی و با اداره پاک و خدمتگار است که این وطن را به هدف که ما داریم میرساند و سیاسون و نخبه گان افغانستان و چیز فهم افغانستان وظیفه بزرگتر را دارند  و از اینجا به بعد که رفتید بخیر کار را آغاز میکنیم کسی از من به دلایل شخصی و یا چیزی دیگری خفه نشود این وطن به خدمت و به قربانی ضرورت دارد و همه ما باید حاضر شویم.

+ نوشته شده در  یکشنبه 1391/04/04ساعت 10:24  توسط ز. ماليار  | 



اقتصاد چین از اواخر قرن بیستم به تندی تغییر کرده و همواره در حال رشد است. بطوریکه در سال 2010 از چین بعنوان دومین اقتصاد بزرگ جهان و یک بازیگر اصلی در اقتصاد جهانی نام برده شد و این در حالیست که میلیونها تن هنور در فقر شدید زندگی می‌کنند و مشکلات زیربنایی نیز در چین ادامه دارد. بیش از ۵۰ ٪ مردم چین کشاورزند. صنعتگران ۲۴٪ و کارمندان و بازرگانان۲۶ ٪ نیروی کار فعال این کشور را تشکیل می‌دهند. با این وجود حدود ۲۰۰ میلیون نفر از مردم چین با درآمد روزانه کمتر از یک دلار زندگی میکنند. صنایع اصلی چین بسیار گسترده و شامل محصولات آهن و استیل، زغال سنگ، ماشین آلات، پترولئوم، اسباب بازی، کفش و لوازم الکترونیکی و اتومبیل است. برنج، گندم، سیب زمینی، ذرت، بادام زمینی، چای، ارزن، جو، کتان، ماهی و خوک فرآورده‌های اصلی کشاورزی هستند. صادرات عمده چین ماشین آلات، پوشاک، کفش، اسباب بازی، سوخت معدنی، مواد شیمیایی و واردات آن ماشین آلات، مواد شیمیایی، آهن و استیل و سوخت معدنی است.

حجم اقتصاد چین در سال ۲۰۰۷ از ژاپن بیشتر بود و طبق آمارهای جهانی پس از آمریکا یعنی در مقام دوم جهان قرار می‌گیرد. چنانچه رشد کنونی اقتصادی چین همچنان ادامه یابد، چین از نظر اقتصادی، در حال رسیدن به آمریکا یعنی بزرگ‌ترین اقتصاد جهان است و باید خود را برای مقابله با پیامدهای سیاسی و اقتصادی این موضوع آماده کند. چین از کشورهای جنوب شرق آسیا است که از اواسط دهه 1970 میلادی، سیاست آزاد سازی اقتصاد را در پیش گرفت و از شرایط بسته اقتصادهای سوسیالیستی به تدریج فاصله گرفت. این کشور طی دو دهه گذشته تلاشهای بسیاری را در راستای اصلاح ساختار اقتصادی و آزاد سازی اقتصاد کشور به عمل آورد و بسیاری از موانع تجارت خارجی و جذب سرمایه گذاری خارجی را از سر راه برداشت و در همین حال تقاضای عضویت در موافقت نامه عمومی تعرفه و تجارت ( گات) و سپس در سازمان جهانی تجارت ( WTO ) را دنبال کرد. این كشور پس از الحاق به سازمان تجارت جهانى (WTO) توانست بازارهاى بیشترى را با كالاهاى خود به تصرف درآورد. این الحاق به چین فرصت این را داد كه بتواند با استفاده از سیاست هاى تجارى خاص خود و نیز كالاهاى ارزان قیمت حتى به بازار كشورهایى چون آمریكا و ژاپن كه كالاهایى به مراتب بهتر و با كیفیت تر تولید مى كنند نفوذ كند.

و بالاخره كالاهاى چشم بادامى هاى جنوب شرق آسیا به تبعیت از بکارگیری نیروی کار ارزان، آنچنان ارزان است كه حتى وضع قیمت پایه و وضع تعرفه هاى سنگین بر روى اجناس چینى تاثیرى بر عدم ورود آنها به كشورها نداشته باشد. از خلال دندان و ماژیك رنگى گرفته تا ماشین آلات سنگین مورد استفاده در كارخانجات از نوع چینى را مى توان در بازار مشاهده كرد و در حال حاضر معدود كشورهایى را مى توان یافت كه در بازارهاى آنها كالاهایى با مارك چین و نام (Made in China) وجود نداشته باشد ...

+ نوشته شده در  یکشنبه 1390/11/16ساعت 9:59  توسط ز. ماليار  | 

 

زنان و شورای عالی صلح

نقش زنان افغان در روند تطبیق صلح

زلمی مالیار

پروگرام صلح، مصالحه ملی و بازگشت به زندگی مسالمت آمیز تحت رهبری دولت پیش برده میشود و اختیار آن به دست  افغانها میباشد. برنامه با قانون اساسی جمهوری اسلامی افغانستان تطابق داشته و با درنظر داشت ارزش های اسلامی جهت تأمین صلح به نتایج تصویب شده جرگه مشورتی صلح ارج میگذارد و آنرا تطبیق میكند. مردم افغانستان صلح عادلانه میخواهند. صلحی که حقوق تمام همشهریان را بشمول زنان و اطفال  تضمین نماید.برنامه صلح و بازگشت به زندگی مسالمت آمیز برای همه افغانها است. به نفع كدام قوم، گروپ مشخص و یا به ضرر سایر مردم اعم از زن ومرد نمیباشد. این برنامه به منظور حمایت از تحکیم وحدت ملی تطبیق میگردد.

بازگشت به زندگي مسالمت آمیز بخش وسیع كمپاین ایجاد صلح میباشد بازگشت به زندگی مسالمت آمیز از فرصت های سیاسی، اجتماعی،  اقتصادی، تعلیمات اسلامی و سایر ابتكارات مردم افغانستان كه هدف آن به وجود آوردن صلح دائمی، پروژه های انكشافی، فقر زدائی و مصالحه ملی در كشور میباشد، حمایت مینماید. زنان افغان در شورای عالی صلح نقش ارزنده خود را دارند. از جمله 70 تن اعضای شورای عالی صلح 9 عضو آنرا خانم ها تشکیل میدهد. که هریک از این خانم ها در کمیته های ششگانه شورای  عالی صلح  برعلاوه عضویت  شان ، مسئولیت های مانند سمت منشی کمیته ها را نیز به عهده دارند.

از جمله فعالیت ها و دست آورد های کمیته زنان شورای عالی صلح میتوان تدویر مجالس متعدد با نهادهای مختلفه زنان در داخل کشور برای آگاهی ، تبلیغ  و تطبیق برنامه های صلح نام برد. برعلاوه تدویر کنفرانس کمیته زنان شورای عالی صلح با هیأت عالیرتبه زنان کشور همسایه پاکستان جهت ایجاد پل ارتباطی در توسعه همکاری و روابط منطقوی برای تطبیق برنامه های صلح و نقش فعال زنان در آینده نزدیک ، از جمله تلاش های خستگی ناپذیر کمیته زنان شورای عالی صلح میباشد.

خانم های عضو شورای عالی صلح در همه سفرهای  داخل و خارج از کشور سایر اعضای شورا را در راستا تبلیغ ، دعوت و استقرار صلح در کشور فعالانه همراهی نموده و تلاش مینمایند رسالت خویش را منحیث سفیران واقعی صلح در این روند ادا نمایند. جهت تشویق و حضورفعال زنان افغان در تطبیق و استقرار روند صلح در کشور استخدام و تقرر حد اقل دوخانم درترکیب  کمیته های صلح درمرکز و ولایات گنجانیده شده است ، که این خود نمایانگر حضور و اشتراک زنان در روند صلح است.

  

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1390/11/12ساعت 8:57  توسط ز. ماليار  | 


هزاره سوم و روندهاي كلان نظام بين الملل هر برهه اي از تاريخ نظام بين المللي شاهد روندهايي است، كه بر رفتارواحدهاي سياسي، نقشي تأثيرگذار و يا حتي تعيين كننده داشته اند. اين مقوله ها بيشتر شامل آن دسته از مواردي است كه در محيط بين المللي به صورت جاري درآمده و به واسطه غلبه داشتن بر رفتار دولتها اثرگذارهستند. به طور مثال در طي قرن شانزدهم تا اوايل قرن بيستم، استعمارو گسترش قلمرو، يكي از روندهاي نظام بين الملل بوده است؛ اما محيطبين المللي بعد از جنگ دوم جهاني (دوره نظام دو قطبي) شاهد استقلال ملل مستعمره و افزايش تعداد اعضاي نظام بين المللي بود و بر اين اساس دولت ها نمي توانستند، گسترش قلمرو ارضي را سرلوحه سياست خارجي خود قرار دهند. منظور از روندها: پروسه ها و فرايندهايي است كه در نظام، به صورت عمومي درآمده و رفتار بازيگران را تحت الشعاع قرارمي دهد، به طوري كه حتي به صورت الزامات نظام نمايان مي شوند. در هزاره جديد نيز محيط بين المللي شاهد روندهاي نويني است كه خود را به واحدهاي سياسي تحميل كرده و بر كيفيت داده ها و خروجي سياست خارجي اعضاء مؤثر است. برخي از ملزومات كنوني نظام بين الملل در گذشته شكل گرفته و تا حال حاضر ادامه يافته است، برخي ديگر نيز بعد از اشغال افغانستان و عراق ايجاد شده و از اين نظر جديدهستند، كه در اين فرصت به مهمترين روندها خواهيم پرداخت. بازيگران جديد محيط بين المللي: سالها بعد از اينكه دولتها شكل گرفت (1648)، بازيگراني غير دولتي نيز به وجود آمدند، كه حاكميت آنها راتحديد مي كردند. يكي از اين بازيگران كليسا و ديگري سازمان هاي بين المللي هستند. به طور نمونه مؤسسه بين المللي آمار و كميسيون اروپايي (رود دانوب)، كه به ترتيب در سال هاي 1853 و 1856 شكل گرفتند. از ديگر موارد جنبش هاي اجتماعي ايدئولوژيك فراملي (مثل بين الملل سوسياليسم اول كه در هه شصت قرن نوزده شكل گرفت وشركت هاي چند مليتي است. اين بازيگران، انحصار نقش دولتها را درعرصه بين المللي شكستند. البته ظهور و حضور اين بازيگران به مشروعيتي بستگي داشته و دارد كه دولتها به آنها مي دهند. همانطور كه نو واقعگرايان معتقدند: دولتها مهمترين بازيگران ـ و نه البته تنهابازيگران ـ عرصه بين المللي هستند. ياكوبسن كاكس ، بازيگران غير دولتي را سيستم هاي غيرمستقلي مي داند كه تابع شرايط محيط هستند.... اصولا براي بازيگران، دو شرط اساسي در نظر گرفته مي شود: يكي قدرت تصميم گيري وديگري توان اجراي تصميمات، كه در واقع هر دو از شرايط استقلال بازيگر است. بازيگران غير دولتي توان تصميم گيري دارند، ولي دراجراي اين تصميمات با موانعي روبرو هستند. در اينجا قصد بر آن نيست تا همه اين بازيگران را برشمرده و توضيح داده شود، بلكه پژوهش تنهابه دو مورد افكار عمومي داخلي و بين المللي و سازمانهاي تروريستي اشاره مي كند، كه در سال هاي اخير بيش از پيش اهميت يافتند. افكار عمومي داخلي و بين المللي: به واسطه تحولات شگرفي، چون انقلاب در اطلاعات و ارتباطات كه در سال هاي اخير در محيط بين المللي روي داد، نقش افكار عمومي بيش از پيش مد نظر است. گسترش دموكراسي، ظهور همكاري هاي فراملي؛ مثل نهضت سبزها، تكامل تكنولوژي اطلاعاتي و افزايش دسترسي به آن، كوتاه شدن فاصله ها و... سبب گرديد تا افكار عمومي خود را هر چه بيشتر در اداره امور جهان دخالت دهد. جرمي بنتام  اولين انديشمندي بود، كه بحث افكار عمومي راگسترش داد. او استدلال مي كرد كه افكار عمومي اين قدرت را دارد كه مطمئن شود حكمرانان به گونه اي رفتار مي كنند كه بيشترين شاديها رانصيب بيشترين تعداد افراد جامعه نمايند. افكار عمومي تحت نفوذارتباطات عمومي و مطبوعات سياسي قرار دارد. علاوه بر آن، مطبوعات با بهره گيري از تكنولوژي هاي گوناگون، سعي دارند تا ديدگاه هاي خود راانتقال داده و افكار عمومي را متناسب با خواست خود تغيير دهند. در ميان بازيگران غيردولتي، افكار عمومي نقش و مميزات بخصوصي دارد، به طوري كه برخلاف ديگر بازيگران غير دولتي، فاقد سازماندهي ورهبري است. در عين حال مهم ترين منبع مشروعيت، حكومت ها ورفتارهاي آنهاست. امروزه هيچ پژوهشگري نيست كه به نقش افكارعمومي در عملياتي سازي سياست خارجي عنايت نداشته باشد. به طورمثال ماشين تبليغاتي بوش پسر، شش ماه تلاش نمود تا افكار عمومي آمريكا را براي حمله به عراق مهيا كند. علاوه بر آن، يكي از دلائل اساسي اينكه كاخ سفيد به جنگ هاي طولاني مدت يا با تلفات سنگين اقدام نمي كند، به واكنش هاي منفي مردم آمريكا باز مي گردد. در كنارافكار عمومي داخلي ـ همچنان كه در بالا آمده است ـ افكار عمومي ساير ملل جهان نيز اهميت مي يابد. البته نقش افكار عمومي بين المللي اخيرٹ برجسته تر شده است. به طور مثال، عكس العمل شهروندان هشت كشور مخالف جنگ آمريكا ]با عراق [ (از جمله برلين، بروكسل، رم، پاريس، مسكو، وين و... ) در موضع گيري برخي از كشورها عليه اقدام آمريكا در حمله مؤثر بوده و نهايتٹ آلمان و فرانسه را به موضع گيري سياسي عليه آمريكا واداشت. برخلاف تصوير نومحافظه كاران آمريكا، به واسطه اقدامات يكجانبه گرايانه آمريكا در محيط بين المللي، ديدگاه مردم كشورهاي جهان راجع به ايالات متحده بيش از پيش منفي مي گردد. در نظر سنجي اخيرمؤسسه گالوپ مشخص شد كه 55 درصد از شهروندان بريتانيا، آمريكا رابه عنوان تهديد مطرح كردند. همچنانكه در طي تفحص شبكه بي بي سي، متوجه شدند كه 60 درصد از اندونزياييها، 71 درصد اردنيها، 25 درصد از كانادائي ها فكر مي كنند كه تهديدات ايالات متحده بيش ازتهديدات القاعده است . با توجه به پروسه دموكراتيزه شدن حكومت ها، اين گونه ديدگاه ها در سياست خارجي واحدهاي سياسي تأثيرگذار خواهد بود و از طريق انتخابات، اعتراضات، اعتصابات و... به حوزه حاكميت و تصميم گيري سياسي انتقال مي يابد.   سازمانهاي تروريستي: فروپاشي شوروي و كاهش نگراني هاي امنيتي برآمده از رفتار خصومت آميز دولتها تقريبٹ مقارن بود با افزايش توجه به سازمان هاي تروريستي. بدين معنا كه، همچنان كه از نگراني دولتها ازتهديدهاي ساير دولت ها كاسته مي شد، بر ادراك آنها از تهديدهاي تروريستي افزوده شده است. در حال حاضر پارادايم امنيتي حول محورمبارزه با تروريسم مي گردد. اين سازمانها به واسطه نوع آثاري كه درمحيط بين المللي دارند، بيش از پيش مدنظر سياستمداران واستراتژيستها قرار دارند. مطالعه و بررسي سازمانهاي تروريستي بخش زيادي از متون امنيتي را (بعد از فروپاشي شوروي) به خود اختصاص داده اند. حملات تروريستي سابقه اي طولاني دارد، اگرچه هيچ گاه اهميت آنهاتا به اين اندازه نبوده است. تروريست هايي كه از زمان گذشته تاكنون وجود داشته اند، عبارتند از: ناسيوناليست ها، آنارشيست ها و افراطيون راست و چپ. اما امروزه تروريسم طيف هاي متعددي از گروه ها را دربر مي گيرند. به واسطه اينكه در مورد تعريف تروريسم اجماع نظر وجود ندارد، لذااطلاق عنوان تروريسم به گروهي خاص محل مناقشه قرار مي گيرد. به علاوه مصاديق تروريسم نيز مناقشه برانگيز شده است، به طوري كه پاره اي از گروه ها و افراد زماني به عنوان تروريسم و زماني ديگر به عنوان جنبش آزاديخواه شناخته مي شوند، يا بالعكس. نمونه بارز آن را مي توان در رفتار كاخ سفيد در قبال مجاهدان افغاني ديد. تا زماني كه آنها عليه ارتش سرخ مي جنگيدند، به مثابه مبارزان راه آزادي قلمداد مي شدند؛ولي وقتي عليه منافع آمريكا اقدام كردند، به عنوان گروه هاي تروريستي تحت تعقيب و مورد هدف قرار گرفتند. مثال بارز ديگر قضاوت هاي متضادي است كه از سوي جوامع اسلامي و غربي در خصوص فلسطينيان و اسرائيليان ارائه مي شود. تروريسم را به انواع زير تقسيم بندي مي كنند: 1.     تروريسم دولتي (State Terrorism): كه خود به كشتار شهروندان مي پردازد. در اين خصوص مي توان به عملكرد رژيم هاي مستبد وديكتاتور اشاره كرد. 2.      تروريسم بين الملل (International Terrorism): كه در آن تروريست ها با پشتيباني از برخي دولتها اقدام به عمليات تروريستي درديگر كشورها مي كنند. 3.     تروريسم محلي (Domestic Terrorism): در اين نوع از تروريسم، تروريست ها در داخل كشور خود بر ضد حكومت دست به عمليات تروريستي مي زنند. 4.     تروريسم فراملي (Transnational Terrorism): كه در قالب آن تروريستها از مليت هاي مختلف در كشورهاي ديگر اقدام به عمليات تروريستي مي كنند.   امروزه با توجه به پروسه جهاني شدن و گذار جوامع به طرف پيوستگي اقتصادي، آثار حملات تروريستي به ساير نقاط نيز كشيده مي شود و لذاحتي تروريسم محلي كه در فوق بدان اشاره شد، تبعات امنيتي بر محيطبين المللي دارد. ماهيت گروه هاي تروريستي، ابزارها و شيوه هاي آنها در حال دگرگوني و پيچيده شدن است. حمله به مراكز استراتژيك آمريكا در يازده سپتامبر2001، نقطه عطفي در تثبيت جايگاه گروه هاي تروريستي به عنوان يك تهديد جهاني است. در واقع يازده سپتامبر پيام جهاني شدن پديده تروريسم و پيوستگي امنيت در سراسر جهان بود. اين حادثه نشان داد كه ما در جهان به هم وابسته اي زندگي مي كنيم كه در آن همه يك واقعه راشاهدند. بنابراين يازده سپتامبر نشان داد كه تهديداتي وجود دارند كه حتي ابرقدرت ها نيز نمي توانند مانع از ظهور و بروز آنها گردند. حملات يازده سپتامبر در تثبيت اعتبار تهديدات تروريستي، جايگاه منحصر به فردي دارد. به واسطه ادراك از تهديدات تروريستي روابطقدرت هاي بزرگ نيز تحولات شگرفي را شاهد بود. وقتي جرج بوش پسرو همكاران او به قدرت رسيدند، ... هدف سياست خارجي خود را مقابله باچين، فدراسيون روسيه و دولت هاي واپس مانده و شكست خورده درحكومت برخي كشورهاي جهان سوم قرار دادند. در پي حملات يازده سپتامبر، بخشي از طرح بالا كه مربوط به قدرتهاي بزرگ بود، كاملا تغييركرد.  چارلز كراثامراز نومحافظه كاران آمريكا، بعد از حادثه يازده سپتامبر تغيير اساسي را در سياست خارجي آمريكا پيشنهاد كرد. وي گفت: نخستين تغيير، اتحاد دوباره با كشورها و تعيين اولويت هاي آمريكا است كه حياتي ترين آن رابطه با روسيه است. حملات يازده سپتامبر و مبارزه با تروريسم... راهي براي همكاري اتحاد روسيه و غرب گشود . امروزه بيشترين نگراني ها معطوف به دستيابي سازمانهاي تروريستي به سلاح هاي كشتار جمعي است. اين در حاليست كه ابزارهاي مختلف پرتاب اين سلاح ها نيز قدرت بيشتري يافتند. امروزه حتي در جنگ هاي داخلي نيز از موشك استفاده مي شود.... نگراني ديگر در مورد تروريستهابه حمله اين گروه ها به تأسيسات سلاح هاي كشتار جمعي بازمي گردد.  با توجه به اينكه نگهداري و استفاده از سلاح هاي كشتارجمعي (مخصوصٹ سلاح هاي هسته اي) نيازمند تخصص فني پيچيده اي است، لذا گروه هاي تروريستي براي بهره برداري از اين سلاح ها مشكلات زيادي دارند. البته در مورد سلاح هاي ميكروبي وشيميايي محدوديت هاي كمتري خواهند داشت. بعد از فروپاشي شوروي نقش افكار عمومي داخلي و بين المللي وسازمانهاي تروريستي بيش از پيش برجسته گرديد. در رويكردهاي امنيتي و استراتژيك، سازمانهاي تروريستي جايگاه خاصي را اشغال كرده اند و به عنوان بازيگران مؤثر در محيط بين المللي كه در كيفيت روابط ميان واحدهاي سياسي و منافع آنها (مثل امنيت) تأثير گذارهستند، مورد توجه قرار گرفته اند.   جهاني شدن از ملزومات نوين نظام بين الملل كنوني، حركت به سوي جهاني شدن وپيوند جوامع بشري است. اين حركت به سمت تداخل حوزه هاي اقتصادي و ارتباطي و... ، پروسه اي (و از ديد برخي پروژه اي) است، كه شرايط نويني را پيش روي جوامع سياسي قرار داده و هر يك را واداشته تا براي تطابق با آن تغييراتي را بپذيرند. به طور نمونه دولت ايالات متحده هر ساله ده ها هزار نفر از كشورهاي مختلف را به صورت مهاجر، مقيم يا حتي شهروند مي پذيرد تا مردم اين كشور شرايط چند تمدني راتمرين كنند و خود را با آن منطبق سازند. مارشال مك لوهان در سال 1970 كتابي تحت عنوان (جنگ و صلح در دهكده جهاني) نوشت و بدين ترتيب واژه جهاني شدن وارد ادبيات سياسي و بين المللي شد. اين واژه به يكي از اصطلاحات رايج و مد روزدرآمده است. البته برخي از متفكرين و انديشمندان معتقدند كه فرايندجهاني شدن با پروسه اقتصاد سرمايه داري آغاز گرديد. از زماني كه سرمايه داري شكل گرفت، يعني از چهار يا پنج سده پيش، يا به عقيده والرشتين از قرن 16 ميلادي شكل گيري و تسلط نظام سرمايه داري برجهان آغاز گرديد. جهاني شدن در مفهوم عام آن عبارت است از درهم ادغام شدن بازارهاي جهان در زمينه هاي تجارت، سرمايه گذاري مستقيم وجابجايي و انتقال سرمايه، نيروي كار و فرهنگ در چارچوب سرمايه داري و آزادي بازار و سرانجام سر فرود آوردن جهان در برابرقدرتهاي جهاني بازار كه منجر به شكافته شدن مرزهاي ملي و كاسته شدن از حاكميت دولت خواهد شد. ديدگاه هاي مختلفي در غرب در مورد جهاني شدن مطرح گرديده، ولي به طور كلي مي توان آنها را در دو گروه تقسيم كرد: گروه نخست كه موافق جهاني شدن هستند، آن را نيروي پرقدرت مثبتي كه به ليبراليسم اقتصادي، دموكراسي سياسي، جهان شمولي فرهنگي، همكاريهاي فراملي، اشاعه ابداعات تكنولوژيك، ظهور فرهنگ مصرف و... رهنمون مي شود، معرفي مي كنند. اين گروه عناويني؛ مانند دهكده جهاني، همسايگي جهاني و جامعه جهاني را مطرح مي كنند. كنيچي اوهماي، ارنست كلنر و فوكوياما از اين دسته هستند. گروه دوم، ديدگاه هاي بدبينانه همراه با شك و ترديد نسبت به جهاني شدن دارند و به نيروهاي مخالف جهاني شدن در زمينه هاي سياسي، اقتصادي، صنعتي، و فرهنگي اشاره و تأكيد مي كنند. اينان به ويژه درعرصه اقتصاد سياسي، جهاني شدن را عامل افزايش بيكاري و كاهش توليدات اقتصادي مي دانند. عده اي از آنها (نوماركسيست ها)، جهاني شدن را يكي از گام هاي استعمار جهت سلطه دولت هاي سرمايه داري شمال بر دولتهاي فقير جنوب معرفي مي كنند. معتقدين جهاني شدن بيشتر از طيف اقتصاددانان و متخصصين ارتباطات هستند. اگرچه متفكريني از ساير حوزه هاي علوم انساني نيزدر آنها ديده مي شود. در ميان موافقان (هلد و مك گرو... با جدا كردن راه خود از اوهماي و همفكران او، آنها را از (جهان گرايان افراطي)ناميدند . اوهماي معتقد است كه اصولا ديگر نيازي به دولت ـ ملتهاوجود ندارد. وي مي گويد: دولت ها و ملتها براي سازماندهي فعاليت انساني و اداره تلاش هاي اقتصادي در يك جهان بدون مرز به واحدهايي غيرطبيعي، معلول و ناكارآمد بدل شده اند. از زمان پايان جنگ سرد جهاني شدن يكي از برجسته ترين خصوصيت امور اقتصادي بين الملل بوده، در سطح قابل ملاحظه اي سياست را نيز شامل شده است.... هر چند جهاني شدن در آغاز قرن بيست و يك مشخصه روشن اقتصاد بين الملل است، اما در مورد وسعت و اهميت جهاني شدن اقتصادي حتي در مباحث تخصصي نيز كج فهمي و اغراق بسيار زياد شده است. جهاني شدن آنقدر كه بسياري ازناظران معاصر معتقدند وسيع نبوده و نتايج گسترده اي نداشته است. گيلپين در مورد بازيگران اقتصاد بين المللي مي گويد: دولت سرزميني به عنوان بازيگر اصلي هم در حوزه داخلي و هم درحوزه بين المللي همچنان نقش اصلي را دارد. هر چند منظور اين نيست كه دولتها تنها بازيگران با اهميت هستند. بازيگران مهم ديگري نيزمثل صندوق بين المللي پول و كميسيون اروپا وجود دارند. اما من تأكيدمي كنم كه علي رغم اهميت ديگر بازيگران، حكومتهاي ملي هستند كه تصميمات اصلي را در حوزه اقتصادي مي گيرند. رابت كوپر به ظهور دو فرايند نامتقارن و متضاد واگرايي و همگرايي درنظام بين الملل پس از فروپاشي شوروي مي پردازد. از نظر وي مسائل اقتصادي پيوسته در حال جهاني شدن است و امور نظامي از طريق اتحادها در جريان هستند. اما سياست مدام در حال محلي شدن است واتحاديه اروپا بارزترين نمونه آن است. به موازات اينكه اتحاديه اروپاپيش مي رود، تمايز بين موفقيت همگرايي اقتصادي و فقدان نسبي همگرايي سياسي روشنتر مي شود. مهمترين نمود جهاني شدن در تجارت بين الملل است. تجارت از بقيه حوزه هاي اقتصادي رشد بيشتري داشته است. هر چند هنوز هم بخش عمده تجارت ميان آمريكا، اروپا و ژاپن صورت مي گيرد، اما از دهه 90جايگاه كشورهاي در حال توسعه نيز برجسته تر شده است. در اواخر دهه 90 حجم تجارت جهاني به روزانه 1/5 تريليون دلار رسيده است، كه هشت برابر سال 1986 است. حجم سرمايه گذاريها نيز بسيار افزايش يافته است. در اواسط دهه 1990 سرمايه گذاري متقابل به 20 تريليون دلار رسيده كه ده برابر سال 1980 است. به موازات تجارت، ارتباطات نيز سيالتر و روانتر شده است. هزينه هاي تلفن پايين آمده و مسافرتها ارزانتر و كوتاه تر شده است. فراتر از آن، انقلاب اطلاعات و دسترسي شهروندان به منابع و ابزارهاي اطلاعاتي موجب مي شود تا آنان به آگاهي بيشتري از دنياي پيرامون خود وسبك هاي گوناگون زندگي در نقاط مختلف جهان دست يابند و درصددابراز و تحقق آنها برآيند. به طور كلي جهان كنوني بسياري از مختصات دوره هاي قبل را دارد وهنوز سياست بين الملل براي بسياري از متفكران مفهوم است؛ به عبارت ديگر هنوز سياست جهاني جاي سياست بين المللي را نگرفته است. از ديدگاه برخي از محققين، جهاني شدن در حال حاضر با شيوه والگوي آمريكايي كه الگويي مسلط است همخواني دارد و همين نكته است كه نگراني برخي از كشورهاي اروپايي؛ چون فرانسه را برانگيخته است. از اين ديدگاه، ايالات متحده با نيروي نظامي و اقتصادي و نيزقدرت ارتباطات و تكنولوژي پيشرفته اي كه دارد، كشوري است كه توان تسلط بر جهان و تحميل الگوي خود بر ديگر كشورها را داشته و از آن روكه پايگاه نظام سرمايه داري جهاني است، بنابراين جهاني شدن درمفهوم عام، همان سرمايه داري و در مفهوم خاص آن آمريكايي شدن است. در همين راستا داپر و كاتز معتقدند: (استيلاء، همان چيزي است كه در لوس آنجلس بسته بندي مي شود و سپس به دهكده جهاني ارسال مي گردد و آنگاه در مغز انسانهاي بيگانه مي نشيند). برخلاف ديدگاه هاي كثرت گرايان، هنوز پروسه جهاني شدن به قدري برجسته نگرديده است كه ذات سيستم را تغيير داده و موجد تحولات بنيادي در محيط بين المللي گردد، با اين حال چنين فرايندي آثار خود رابر روابط ميان واحدهاي سياسي گذارده و آنان را ملزم مي سازد تاتغييراتي را متناسب با مقتضيات آن بپذيرند.   چندلايه شدن امنيت در بررسي متون امنيتي، رويكردهايي شناخته مي شود كه هر يك ازآنها برداشت بخصوصي از مسائل امنيتي ارائه مي كنند. در مورد تعريف، مصاديق، مرجع، سطوح، ابعاد و متولي امنيت، توافقي ميان متفكران وجود ندارد. به طوري كه با مقايسه دو رويكرد نئورئال و نئوليبرال مي توان چنين تكثري را دريافت، كه هيچ رويكرد علمي وجود ندارد كه نگاه جامع الاطراف به مقوله امنيت داشته باشد. رويكردهاي كنوني نيز هر يك به جنبه اي خاص از امنيت نظر دارند. از اين نظر هيچ يك نادرست نيستند، بلكه ناقصند. با عنايت به مسائل امنيتي مطروحه در متون مربوطه مي توان مدعي بود كه امنيت ماهيتي چند بعدي پيدا كرده وداراي مصاديق، مرجع، سطوح و ابعاد متعددي است. روي گودسن در يك تقسيم بندي كلان از منظري رئاليستي متون مطالعات امنيتي را به دو دسته دولت محور و غير آن تقسيم كرده است. متوني كه به امنيت بازيگران غير دولتي نظر دارند به مواردي، مثل امنيت فرد، اقليت ها، برخوردهاي تمدني و امنيت كل سيستم اشاره دارند. با اضافه كردن امنيت دولت به موارد فوق، مي توان آنها را سطوح امنيت ناميد. با توجه به پروسه هايي، چون جهاني شدن و افزايش نقش فرد درمحيط بين المللي، بسياري از متفكرين نوليبرال بر اهميت حفظ منافع افراد و ارزشهاي آنها در جهان ]به زعم [ آنها فراوستفاليا نظر دارند. گروهي ديگر از متفكرين با در نظر گرفتن معضلات و حوادثي كه برخي از اقليتها، مخصوصٹ بعد از فروپاشي شوروي با آن روبه رو بودند، ضرورت توجه به تأمين ايشان را مدنظر قرار دادند. كشتار يك ميليون تونسي به دست هوتوها در روآندا در طي صد روز و يا برخورد خشونت آميز صدام حسين با كردهاي عراق و استفاده از سلاح هاي شيميايي عليه آنان مثال هاي خوبي در اين زمينه هستند. هانتينگتون در تشريح منازعات بعد از فروپاشي شوروي به برخوردهاي فرهنگي و تمدني اشاره مي كند. وي معتقد است: جهان بعداز اينكه از تنشهاي ايدئولوژيك (با فروپاشي شوروي) رهايي يافت، درگير بحرانها و جنگ هاي ناشي از برخورد تمدنها خواهد شد. وي معتقداست: هويت تمدني به طور روزافزون در آينده اهميت خواهد يافت وجهان تا اندازه زيادي بر اثر كنش و واكنش بين هفت يا هشت تمدن بزرگ شكل خواهد گرفت. اين تمدنها عبارتند از: تمدن غربي، تمدن كنفوسيوسي، تمدن ژاپني، تمدن اسلامي، تمدن هندو، تمدن اسلاوي ـارتدوكس، تمدن آمريكاي لاتين و شايد تمدن آفريقايي. مهمترين درگيريها در آينده در امتداد خطوط گسل فرهنگي اين تمدنها را از هم جدا مي كند.... از ديد وي، بيشترين منازعات بين تمدن غربي و تمدن اسلامي بروز خواهد كرد. برخي مشكلات و مسائل امنيتي در دنياي كنوني وجود دارد كه كل جهان را به خطر مي اندازد. رفع اين گونه از تهديدات نيازمند همكاري ومشاركت همه واحدهاي سياسي است. از جمله آنها، گرم شدن زمين (پديده گلخانه اي) و بالا آمدن آبها و بيماريهاي همه گير، مثل سارس وآنفولوآنزاي مرغي را مي توان نام برد. منطقه گرايي از ويژگي هاي نظام بين الملل كنوني ظهور و تحكيم همكاريهاي سازماني مي باشد. به طوري كه جامعه اروپابه اتحاديه اروپا، حوزه تجارت آمريكا و كانادا به موافقتنامه تجارت آزاد آمريكاي شمالي (NAFTA)(33) و مركوسور نمونه هايي از آن است، همچنين تلاش هايي براي گفتگوي دوجانبه و همكاريها ميان مناطق مثل نشست آسيا ـ اروپا (ASEM)(35) ايجاد شد. ديدار سران در مارس 1996در بانكوك تايلند اولين نمونه آنهاست. اين همكاريهاي سازماني همچنان كه روزتمي گويد با اهداف خاصي ايجاد شدند. شامل:صلح ميان اعضاء، امنيت خارجي، توسعه اقتصادي، امنيت حقوق بشر ودموكراسي. با اين حال موج منطقه گرايي بيش از هر چيز انگيزه هاي اقتصادي دارد. خصوصا اينكه بعد از فروپاشي شوروي بيشتر توجه واحدهاي سياسي به مسائل اقتصادي معطوف گشت. اين همكاريها آثار مثبت درخورتوجهي در رويكردهاي امنيتي اعضاء نيز داشته است. همكاريها در حوزه منطقه اي بهتر قابل حصول است؛ زيرا سطح تشابهات و يكپارچگي كه يكي از متغيرهاي مؤثر در همگرايي است، درسطح مناطق بيشتر است تا در سطحي فرامنطقه اي يا جهاني. چنانچه استفان والت  نيز اظهار داشته است: هرج و مرج گرايي اگرچه در عرصه بين المللي واقعيتي غير قابل انكار است، اما وجود هويت مشترك، اعتقادبه امكان وجود صلح مستمر و وضعيت (نبود جنگ) را موجه مي سازد. در عين حال منطقه گرايي و جهاني شدن اين قابليت رادارند تا موجد تغييراتي در ساختار نظام گردند. فرايند منطقه گرايي بعد از فروپاشي شوروي تشديد گرديد. به طوري كه در حدود 162 توافق تجاري منطقه اي تا كنون به وجود آمد، كه نيمي ازآنها در طي سال هاي 1995 تا 2002 شكل گرفت. از يك ديدگاه منطقه گرايي در برابر جهاني شدن قرار دارد. كارشناسان تجارت بين الملل، منطقه گرايي را بندرگاهي امن و به منزله ابزاري براي رويارويي با فراز و نشيب هاي بازارهاي جهاني تلقي مي كنند. آن ها هم چنين منطقه گرايي را دريچه اي براي اصلاحات خط مشي هاي داخلي مي دانند. از سوي ديگر، هنگامي كه يك موافقتنامه تجارت منطقه اي شكل مي گيرد، يا تعميق پيدا مي كند، هزينه فرصت خارج ماندن از آن براي ديگر كشورها افزايش مي يابد؛ زيرا كشورهاي عضو در بلوك تجارت مورد نظر از مزاياي خاص بازرگاني بهره مند مي شوند، كه قدرت رقابت آنها را در بازار افزايش مي دهد و لذا ديگر توليد كنندگان دركشورهاي خارج از اين توافقنامه ها با دشواري رقابت در بازار منطقه موردنظر روبه رو مي شوند. پژوهش حاضر قصد ندارد تا همه اين سازمانها را مورد بررسي قراردهد، با اين حال براي تشريح بهتر مطلب به برخي از سازمانهاي منطقه اي كه اهميت بيشتري دارند، اشاره مي گردد. اتحاديه اروپا: تجربه همگرايي منطقه اي اروپا، سبب شد كه گرايش به توسعه همكاري هاي منطقه اي و بهره گيري از مزاياي آن در ميان كشورهاي جهاني گسترش يابد. در ميان كشورهاي در حال توسعه درآفريقا، آمريكاي لاتين و آسيا نيز طرح هاي همگرايي منطقه اي ايجادگرديده است. اگرچه هيچكدام از اين طرح ها به اندازه منطقه گرايي دراروپا، كه نهايتٹ به تشكيل اتحاديه اروپايي منجر گرديد، موفق نبوده است. اين اتحاديه تكامل يافته ترين اتحاديه منطقه اي در جهان كنوني است. سنگ بناي اين اتحاديه به سال 1950 باز مي گردد. در آن سال رابرت شومان وزير خارجه فرانسه به آلمانيها پيشنهاد داد كه بهره برداري از معادن ذغال سنگ و فولاد را به صورت مشترك و در غالب يك سازمان اروپايي كه تحت نظام واحد اداره مي شود، انجام دهند، بطوري كه زمينه براي ورود ديگر كشورها فراهم گردد. چند سال بعد اين همكاري ها با شكل گيري جامعه انرژي اتمي اروپا و جامعه اقتصادي اروپا وارد مرحله نويني شد. با وجود فراز و نشيب هاي متعدد در دهه 70(مثل شوك نفتي اول) و 80 (مثل ركود اقتصادي جهاني و گرايش به ناسيوناليسم اقتصادي)، در دهه نود جامعه گام هاي بلندي در جهت اتحاد برداشت. در سال 1992 در قرارداد ماستريخت شكل گيري پول واحد اروپايي مورد توجه قرار گرفت و جايگزين پولهاي رايج اعضاء شد. در حال حاضر نيز تلاش هاي اتحاديه بيش از پيش معطوف به شكل دهي سياست خارجي و امنيتي و ارتش مستقل اروپايي است. سازمان همكاريهاي جنوب شرق آسيا آسه آن (ASEAN): اين اتحاديه درسال 1967 توسط مالزي، اندونزي، سنگاپور، تايلند و فيليپين به وجودآمد و كشورهاي برونئي در سال 1984، كامبوج در سال 1997 ولائوس درسال 1998 به آن پيوستند. اگرچه انگيزه اصلي مؤسسين آن اقتصادي وتجاري بود، ولي اين سازمان كارنامه مثبتي در امور امنيتي نيز داشته است. به واسطه اهميتي كه اين اتحاديه در ثبات منطقه جنوب شرق آسيا داشته، قدرتهاي بزرگ نيز اقدام به همكاري اين سازمان نموده اند. علاوه بر آن، تمايل اعضاي اتحاديه به گسترش روابط با ديگر كشورهاباعث شد كه نمايندگاني از آمريكا، كانادا، استراليا، نيوزيلند، ژاپن، كره جنوبي، اتحاديه اروپا، روسيه، ويتنام، لائوس و گينه نو در اجلاس 1994اين سازمان شركت كنند. (البته لائوس و كامبوج در آن سال عضوسازمان نبودند. آسه آن در ميان سازمانهاي منطقه اي به چند دليل منحصر به فرداست: مهم ترين آنها اين است كه اين جامعه امنيتي بر اساس رويكردهاي جامعه ليبرال بنا نشده است. به قول آچاريا اين دولتهابدون گردن نهادن به ليبراليسم، موفق به طي اين طريق شدند. شاخصه بارز ديگر اين سازمان اين است كه اين اتحاديه نشان داد كه ملاحظات امنيتي داخلي در قياس با ملاحظات امنيتي سيستماتيك از اولويت بيشتري برخوردار است. اين تجربه مخالف با اصل رايج بود، كه درجماعت هاي امنيتي در غرب پديد آمده بود. توافقنامه تجارت آزاد آمريكايي شمالي (NAFTA): اين قرارداد در اكتبر1992 به امضاي رؤساي قوه اجرائيه سه كشور ايالات متحده آمريكا(جورج بوش اول)، كانادا (نخست وزير، برايان مولروني) و مكزيك (سوليناس) رسيد و جايگزين قرارداد تجارت آزاد آمريكا و كانادا شد. نفتا يك موافقتنامه تجاري است، كه از سال 1994 نيمي از كالاهاي توليدي آمريكا را از تعرفه معاف مي كرد. بر طبق قرارداد، در يك دوره 14ساله همه تعرفه ها برداشته مي شود.... برخلاف اتحاديه اروپا كه همكاريهاي اقتصادي در حال شكل دادن يك دولت فراملي است، نفتادر چنين مسيري حركت نمي كند. توافقنامه مزكور با (موافقتنامه آمريكاي شمالي براي همكاريهاي محيطي) (NAAEC و توافقنامه آمريكاي شمالي براي همكاريهاي شغلي (NAALC) تكميل گرديد. بازار مشترك آمريكاي لاتين (MERCOSUR): مركوسور مخفف واژه اسپانيولي (Mercado Comun Del Sur) است كه ترجمه انگليسي اين عبارت (Southern Common Market) به معني بازار مشترك آمريكاي جنوبي است. اعضاي اين سازمان برزيل، آرژانتين، اروگوئه وپاراگوئه هستند. بر اساس توافق 9 دسامبر 2005 با عضويت ونزوئلاموافقت شد و ديگر كشورهاي حوزه آمريكاي لاتين (به غير از مكزيك)نيز از اعضاي تماس هستند. اين حوزه تجاري بر اساس قراردادآسونسيون  (پاراگوئه) به وجود آمد. هدف اين سازمان ترويج تجارت آزاد و حركت روان كالا، افراد و سرمايه در ميان اعضاء اعلان شد. اين بلوك تجاري جمعيتي معادل 220 ميليون نفر را تحت پوشش قرار داده و اقتصادهاي اعضاء آن در مجموع يك تريليون دلار توليد داخلي دارد. برخي در آمريكاي لاتين مركوسور را در اندازه اي مي بينند كه مي تواند باتركيب پتانسيل هاي خود، موجب ايجاد توازن در مقابل ديگر بلوكهاي تجاري، بطور خاص ايالات متحده آمريكا و اتحاديه اروپا گردد. سازمان همكاريهاي شانگهاي (SCO): در ابتدا در قالب گروه (شانگهاي ـ5)  Shanghai)  در سال 1990 و با هدف حل و فصل اختلافات مرزي ايجاد شد. اعضاي اين گروه؛ شامل چين و كشورهاي همسايه مانند روسيه، قزاقستان، تركمنستان و قرقيزستان بود. در اجلاس 15ژوئيه 2001، در شانگهاي چين با عضويت ازبكستان موافقت شد و اين گروه رسما نام (سازمان همكاريهاي شانگهاي) را براي خودبرگزيد. در حال حاضر اعضاي اصلي اين سازمان را چين، روسيه، قزاقستان، تاجيكستان، قرقيزستان و ازبكستان تشكيل مي دهند. اين سازمان داراي چهار عضو ناظر شامل ايران، هند، پاكستان و مغولستان مي باشد. اولين حضور ايران در اين سازمان به عنوان عضو ناظر درپنجم جولاي 2005 در اجلاس آستانه (قزاقيستان) بود.   همكاريها در سازمان همكاري هاي شانگ هاي به صورت چند لايه درآمده و حوزه هاي امنيتي و اقتصادي را در بر مي گيرد. سازمان مقدمتٹبه امنيت اعضاء در آسياي مركزي متمركز شد. تهديدات اصلي پيش روي آنها را تروريسم، جدايي طلبي و افراط گرايي دانست. در كنفرانس 17 ژولاي 2005 در تاشكند (ازبكستان) اعضاء در مورد شكل دهي ساختار ضد تروريستي به توافق رسيدند. در آوريل همان سال سازمان ايجاد نهادهاي جديد جهت مقابله با جنايت هاي مربوط به مواد مخدر وروانگردان را تشريح كرد. علاوه بر آن، گريگوري لاگنيتوف سخنگوي سازمان، در آوريل 2006 ادعا كرد كه سازمان هيچ طرحي ندارد تا به يك بلوك نظامي تبديل شود؛ با اين حال او در مورد اينكه افزايش تهديدات ناشي از تروريسم، افراط گرايي و جدايي طلبي سرمايه گذاري مناسب جهت تجهيز نيروي نظامي را ضروري مي گرداند، مطرح ساخت.   يكجانبه گرايي ساختار نظام بين الملل به عنوان مؤلفه اي اساسي در شكل دهي سياست خارجي، تحميلاتي بر واحدهاي سياسي اعضاء وارد مي آورد. درعين حال هر چه ميزان قدرت واحدهاي سايسي بيشتر باشد، تحميلات كمتر، و ميزان آزادي عمل بيشتر است. با فروپاشي شوروي، ايالات متحده با توجه به سهم بيشتر از قدرت در نظام بين الملل، مانع عمده اي را در مقابل خود نمي بيند و لذا زمينه بين المللي اتخاذ رويكردهاي يكجانبه در سياست خارجي آن كشور فراهم شده است. بعد از فروپاشي شوروي، اميدهاي فراواني نسبت به خارج شدن جهان از عصر تنش هاي حاد و مناقشات خونين جوانه زده بود، اما ديري نپاييدكه جهان دريافت كه ايالات متحده نسبت به بسياري از هنجارها وقواعد كه در برخي موارد خود در شكل گيري آنها نقش اساسي داشت، بي توجهي نشان مي دهد. روند يكجانبه گرايي ايالات متحده در قبال هنجارها و بازيگران بين المللي بعد از فروپاشي شوروي وارد مرحله خاصي شد و با حمله به عراق و خلع صدام از قدرت به اوج خود رسيد. وقتي كه در سال 1994 در انتخابات كنگره، جمهوريخواهان اكثريت كرسيها را به دست آوردند، حوزه حاكميت در ايالات متحده تحت تأثيرهر دو نيروي دموكراتها (حاكم بر قوه اجرائيه) كه از مشي بين الملل گرا وچند جانبه حمايت مي كردند و جمهوريخواهان (حاكم بر كنگره) كه معتقد به رويكرد يكجانبه گرا بودند، قرار گرفت. لذا اگر چه دولت كلينتون خط مشي نسبتا هماهنگي با ساير ملل جهت ايجاد چهارچوبهاي حقوقي و هنجاري براي تنظيم روابط بين الملل در قالب قراردادها ومعاهدات بين المللي اتخاذ كرد، اما كنگره بيشتر اين تلاشها را ناكام گذارد و مانع از پيوستن اين كشور به اين معاهدات شد. بدين ترتيب ايالات متحده با ايجاد قواعد حقوقي مزبور، آزادي عمل ديگر واحدهاي سياسي را محدود مي كرد و در عين حال واشنگتن در رفتارهاي خود اين محدوديت ها را پيش رو نداشت. معاهده منع گسترش سلاح هاي هسته اي (NPT)، كه در سال 1970لازم الاجرا گرديد، تقريبا تمام كشورهاي جهان را از دستيابي به سلاح هاي هسته اي باز مي دارد و كشورهاي متعاهد را كه داراي سلاح هسته اي هستند آمريكا، روسيه، چين، فرانسه و انگلستان) را وا مي داردتا براي انهدام سلاح هاي هسته اي خود اقدام كنند. البته كوبا و سه كشورهندوستان، پاكستان و اسرائيل از اين قاعده مستثنا هستند، در سال 2000 تلاش هاي گسترده اي براي اجرايي كردن اين معاهده در قالب يك پروتكل شكل گرفت، اما سناي آمريكا در همان سال در برنامه بازنگري وضعيت هسته اي آمريكا اشاره كرد كه كاهش سلاح هاي استراتژيك عملياتي قابل برگشت خواهد بود، نه برگشت ناپذير. موافقتنامه ماه مي 2002 آمريكا و روسيه در خصوص حفظ2000ـ1700 كلاهك اتمي براي هر يك از طرفين، نقض تعهدات مندرج در ان پي تي مي باشد. معاهده منع جامع آزمايشات اتمي  (CTBT)پس از چهار دهه تلاش در سال 1996 تكميل گرديد. اين معاهده هر گونه آزمايش اتمي با هر هدفي، حتي غير نظامي را ممنوع ساخته است. با وجود امضاء آن معاهده توسط دولت كلينتون در اكتبر 1999، كنگره آمريكا تحت فشارجسي هلمز، رئيس شوراي روابط خارجي سنا، از پذيرش آن خودداري كرد. معاهده موشك هاي ضد بالستيك توسط آمريكا و شوروي به وجودآمد. اين معاهده در ميان توافقات دو ابرقدرت، جايگاه ويژه اي دارد؛ زيراايجاد هر گونه طرح دفاعي ضد بالستيك، به منزله ايجاد مزيت ضربه اول تلقي مي شود، بطوري كه كشوري كه به چنين قابليتي دست يابدديگر نگران پاسخ طرف مقابل به حمله هسته اي خود نيست. دولت بوش پسر به حفظ اين معاهده اصلا تمايلي نشان نداد و در دسامبر2001 روسيه را از قصد خود براي خروج از معاهده مطلع كرد و براي اين اقدام خود به ماده اي از اين معاهده ـ كه به كشورهاي عضو در صورت تهديد منافع عالي خود در اثر وقوع حوادث فوق العاده اجازه خروج ازمعاهده را مي دهد ـ استناد كرد. دولت آمريكا نقش مؤثري در شكل گيري كنوانسيون سلاح هاي شيميايي (CWC) داشته است. كنوانسيون مزبور مورد حمايت افكارعمومي و مورد تأييد جامعه اطلاعاتي، وزارت دفاع و صنايع شيميايي بوده است. با اين حال چند تن از اعضاي كنگره، از جمله سناتور جسي هلمز تهديد كردند كه از تصويب اين معاهده خودداري مي كنند، مگراينكه به زعم آنها منافع تجاري ايالات متحده و امنيت ملي آن كشورتضمين شود. آنها استدلال مي كردند، در صورت پيوستن آمريكا به اين معاهده بسياري از اسرار علمي آمريكا در زمينه صنايع شيميايي دراختيار ديگران قرار مي گيرد. پس از انجام مذاكرات طولاني، سرانجام معاهده مزبور با محدوديت هايي كه كنگره در خصوص نحوه اعمال اين قرارداد در نظر گرفت، تصويب شد. علاوه بر آن، اين كشور تلاش هاي زيادي را براي عزل مدير كل سازمان منع استفاده از سلاح هاي شيميايي ـ تشكيلاتي كه بر اساس كنوانسيون تشكيل شد ـ صورت گرفت و دليل اين عمل نيز استقلال عمل و عدم تأثيرپذيري وي ازآمريكا بوده است. كنوانسيون سلاح هاي ميكروبي  (BWC)  در سال 1972 به امضاءرسيد و در سال 1975 لازم الاجرا شد. بعد از فروپاشي شوروي يك گروه كاري، بررسي آن را كه هفت سال به طول انجاميد، برعهده گرفت و درنهايت امر، پروتكلي را در سال 2001 ارائه كرد. آنها اميدوار بودند كه پروتكل مزبور مورد تأييد كشورها قرار گيرد. دولت بوش در ماه مي 2001سياست بازنگري در معاهده را به اجرا درآورد و در ماه ژوئيه همان سال اعلام كرد، كه ديگر نمي تواند پروتكل را تأييد كند. در سال 1996، گروهي از كشورهاي همفكر كه با سازمانهاي غيردولتي و انسان دوستانه همكاري مي كردند، فرايند ايجاد معاهده اي كه استفاده از مين هاي زميني ضد نفر را ممنوع مي كرد، آغاز كردند. اين تلاشها منجر به ايجاد كنوانسيون منع استفاده، انباشت، توليد و انتقال مين هاي زميني ضد نفر و انهدام آنها گرديد. معاهده مزبور در سال 1996 لازم الاجرا شد و بر اساس آن استفاده از تمامي انواع مين هاي ضد نفر بدون استثناء ممنوع گرديد. كلينتون در سال 1998 اعلام كرد كه آمريكا استفاده از مين هاي ضدنفر، جز آنهايي كه در سيستم هاي مركب با مين هاي ضد تانك بكارمي روند، در هر جاي دنيا بجز شبه جزيره كره تا سال 2003 متوقف مي كند. در سال 1999 نيز وي به عنوان يكي از شروط تصويب پروتكل دوم كنوانسيون مزبور كه به تعديل و نه منع استفاده از مين هاي زميني مي پردازد، موافقت كرد. سرنوشت برنامه تعيين جايگزين ها و تاريخ هدف معاهده در سال 2006 به دليل اينكه دولت بوش در حال حاضرمشغول بازنگري سياست آمريكا در مورد مين ها است، زير سؤال قرارگرفت. اساسنامه رم ديوان كيفري بين المللي  (ICC) اولين دادگاه كيفري دائمي جهاني براي محاكمه افراد متهم به نسل كشي، جنايات جنگي، جنايت عليه بشريت و تجاوز ايجاد نمود. اين قانون هيچ مصونيتي را به رسميت نمي شناسد. ايالات متحده از آغاز شكل گيري مذاكرات براي تدوين پيش نويس معاهده در سال 1996، تمام تلاش هاي خود را براي خنثي سازي فرايند تشكيل دادگاه دائمي و مستقل بكار برد. هنگامي كه اساسنامه در كنفرانسي با حضور نمايندگان كشورهاي جهان در ژوئيه 1998 به تصويب رسيد، آمريكا به آن رأي منفي داد. كلينتون تنها چندروز مانده به انقضاي مهلت تعيين شده، اساسنامه را امضاء كرد. زماني كه دولت بوش بر سر كار آمد، اقدام به بازنگري سياست آمريكا در قبال اساسنامه نمود و چنين نتيجه گيري كرد كه آمريكا نبايد عضو اساسنامه شود. واشنگتن طي نامه اي به كوفي عنان اعلان كرد كه قصد تصويب معاهده را ندارد و بنابراين هيچ تعهد حقوقي به موجب امضاء دسامبر2002 ندارد. تلاش آمريكا براي شكست دادن كنوانسيون پروتكل حقوق كودكان مصوب سال 1994 كه در طي آن استخدام نوجوان زير 18 سال را ممنوع مي ساخت (به خاطر منافع پنتاگون در استخدام 17 ساله ها)، ... عدم امضاء پروتكل متمم كنوانسيون 1994 مبني بر حمايت از غير نظاميان در جنگها و عدم قبول داوري نهاد بين المللي پيش بيني شده در سومين كنفرانس حقوق درياها... از جمله ديگر موارد بي توجهي اين كشور درقبال هنجارها است. اوج يكجانبه گرايي و بي توجهي آمريكا در قبال چارچوبهاي بين المللي را مي توان در خصوص رفتار خارج از قواعدبين المللي براي حمله به عراق تغيير حكومت اين كشور دريافت. جرج بوش در دوازدهم دسامبر 2002 در نشست عمومي سازمان ملل در عين شگفتي، موضع خود را در قبال عراق اعلان نمود و سازمان ملل را نيز ترغيب كرد تا در برابر تمرد بغداد براي خلع سلاح آن كشور اقدام كند. وي در اين نشست اظهار داشت: ما براي تصوب قطعنامه هاي لازم در اين مورد با سازمان ملل همكاري خواهيم كرد، اما چنانچه اين سازمان همكاري هاي لازمه را با ايالت متحده انجام ندهد، دولت آمريكابه تنهايي وارد عمل خواهد شد و از آنجا كه اين دولت نتوانست درقالب شوراي امنيت به اهداف مورد نظر خود دست يابد، به صورت يكجانبه به همراه انگلستان و با كمك برخي از كشورها به عراق حمله كرد. اين اقدام موج گسترده اي از مخالفتها را در ميان دول و ملل جهان برانگيخت. ايالات متحده سعي دارد تا اقدامات يكجانبه خود رابه صورت يك رويه درآورد و در ظاهر امر در اين زمينه موفق بوده است. نتيجه گيري: در رويكرد نورئاليستي والتز، ساختار نظام بين الملل به عنوان متغيرمستقل مورد توجه قرار گرفته است. از ديدگاه والتز ساختار نظام سياست خارجي دولتها را جهت مي دهد و ميزان آزادي هاي آنها را معين مي كند. در عين حال همانطور كه وي متذكر مي گردد، عوامل متعدد ديگري نيزبر دولتها و داده هاي سياست خارجي آنها اثرگذار هستند، لذا مي توان آنها را پويش هاي داخلي سيستم ناميد. در محيط بين الملل كنوني مواردي؛ مثل بازيگران جديد محيط بين المللي چون افكار عمومي ملي و جهاني و سازمانهاي تروريستي به همراه ديگر بازيگران غير دولتي، جهاني شدن، منطقه گرايي، گسترش و تعميق دموكراسي، چند لايه شدن گفتمان امنيتي، يكجانبه گرايي برخي واحدهاي سياسي قدرتمندبر تصميمات و داده هاي سياست خارجي واحدهاي سياسي تأثيرگذار وچه بسا تعيين كننده هستند.
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1390/09/03ساعت 23:54  توسط ز. ماليار  | 

قطعنامه به شرح ذیل است. 

1.
به مقدسات دینی فرهنگ و عقاید مردم افغانستان بدون هیچ کوتاهی احترام بگذارند. 
2.
به استقلال کشور افغانستان احترام بگذارند. 
3.
قوانین افغانستان احترام و رعایت گردد. 
4.
سازمان ملل باید افغانستان را همکاری نماید 
5.
سند همکاریهای استراتژیک تدوین و به سه زبان دری پشتو و انگلیس نوشته و در شروع آن بسم الله الرحمن الرحیم تدوین گردد. 
6.
رهبری تمام عملیات ها باید به رهبری افغانها باشد و از هر نوع عملیاتهای خودسرانه و بدون هماهنگی جلوگیری نمایند. و به حاکیت ملی افغانستان احترام بگذارند. 
7.
بدون داشتن مجوز وارد خانه های مردم ملکی نشوند. 
8.
زمان انفاذ پیمان استراتژیک به زودترین فرصت ممکن و بعد از امضای سند شروع گردد. 
9
در شرط سند موافقت همکاری استراتژیک بین امریکا وافغانستان به صورت اجرایی مشخص باشد. 
9.
امریکا تعهد نماید که به ساختارهای موازین حکومت افغانستان خاتمه داده و نهادهای رسمی را در پیشبرد کارهایشان همکاری می نماید. 
10.
با دایمی بودن پایگاههای نظامی در افغانستان حکومت افغانستان مخالف است. 
11.
امریکا نمی تواند در امور مربوط به شورای ملی ساختارهای سیاسی و امور قضایی افغانستان مداخله نماید.و یا در خاک افغانستان زندان داشته باشد و تمام مسئولیت و تمام زندانیان به حکومت افغانستان سپرده شود. 
12.
امریکا تا زمانی که در افغانستان است از امکانات هوایی خود با افغانستان همکاری داشته باشد. 
13.
در قسمت احیا تعلیم و تجهیز قوای هوایی اقدام عاجل نماید. 
14.
زندانهای افغانستان به دست خود مردم افغانستان سپرده شود. 
15.
باید در مورد اماده ساختن بورسیه ها و تحصیلات عالی در رشته های مختلف تعهدات مشخص داشته باشد. 
16.
تا زمانیکه تجهزات نیروهای افغان کامل نشده است باید امریکا همکاری داشته باشد. 
17.
برای حصول اطمینان باید سند استراتژیک در سازمان ملل متحد ثبت گردد. 
18.
سند اسراتژیک در شورای ملی تصویب شود. 
19.
در سند باید ذکر شود در صوررت حمله دیگر کشورها امریکا باید در کنار افغانستان از افغانستان دفاع نماید. 
20.
سند این پیمان باید در برابر تمامی کشورها واضح و مورد تصویب باشد. 
21.
باید ضمانت کند افغانستان به یک صحنه رقابت سیاسی تبدیل نمی شود 
22.
ایجاد فشار بر کشورهایی که باعث فرستادن تروریست در افغانستان می شوند. 
23.
سند همکاریها باید توسط متخصصین ارزیابی وتحلیل شود. 
24.
امریکا باید تضمین کند که در راستای صلح و ثبات همکاری داشته باشد. 
25.
افغانستان و امریکا به صورت مساوی حق فسخ سند همکاریها را داشته باشد. 
26.
مدت این قرار داد باید به مدت 10 سال باشد و بعد از آن دوباره تمدید شود. 
27.
با امضای این سند اسنادی که در دوره حکومت اول و دوره انتقالی بسته شده بودند لغو شود. 
28.
امریکا در صورت وجود تهدید از دیگر کشورها بر افغانستان باید حمایت خود را از افغانستان انجام دهد. 
29.
ایالات امریکا بنا به درخواست خود افغانها، افغانستان را در دفع تجاوزات خارجی همکاری نمایند. 
30.
بعد از بسته شدن قرارداد از هر گونه دخالت در این پیمان جلوگیری شود. 
31.
نیروهای نظامی امریکا در تاسیسات نظامی شان زیر بیرق افغانستان زنده گی نموده و و به قانون اساسی کشور احترام بگذارند. 
32.
مجرمین امریکایی باید در خود افغانستان و تحت قانون اساسی افغانستان محاکمه شوند.
33.
امریکا باید زمینه آن را مساعد بسازد تا حکومت افغانستان بتواند از سرحدات خود حفاظت نماید. 
34.
در صورت تجاوز دیگر کشورها با افغاستان امریکا باید از افغانستان حمایت کنند. 
35.
سند همکاریهای استراتژیک با امریکا در حد یک پیمان و موافقت نامه باشد. 
36.
امریکا باید در مورد از بین بردن کشت خشخاش در افغانستان همکاری داشته باشد. 
37.
تعداد و نوعیت تاسیساتی را که امریکا خواستار داشتن انها هست را هم اکنون تعیین نماید. 
38.
امریکا باید در راستای تامین اسلحه به نیروهای افغانی همکاری داشته باشد. 
39.
ترجیح داده شود که این تاسیسات در نزدیکی سرحدات افغانستان با کشوهای همسایه به خصوص با کشورهایی که برای افغانستان تهدید حساب می آید احداث شود. 
40.
احداث تاسیسات نظامی امریکا باید در مناطق به دور از سکونت باشد و در احداث بندهای آبی و برقی همکاری نمایند. 
41.
امریکا نمیتواند از این تاسیسات برای تقویت مخالفین حکومت استفاده نماید. 
42.
در صورت خسارت دیدن افغانستان امریکا همکاریهایی باید داشته باشد. 
43.
در مورد کمک های مالی امریکا باید تعهدات مشخص و زمانبندی شده از جانب آن کشور مشخص شد. 
44.
امریکا این حق را ندارد تا از خاک افغانستان سوء استفاده را انجام دهد. 
45.
روند ساختن زیربناها در افغانستان توجه زیاد شود. 
46.
بودجه نظامی افغانستان از طرف امریکا تامین شود. 
47.
با در نظر داشت موقعیت حساس افغانستان در راستای رشد ظرفیتهای ترانسپورتی همکاریهای بیشتر داشته باشد. 
48.
در مورد اقتصاد افغانستان باید همکاریهایی در حدود 50 درصد باشد. 
49.
در قسمت دادن قرضه ها به سکتور خصوصی همکاری نماید. 
50.
امریکا حق استفاده غیر قانونی از زیربناهای افغانستان را ندارد. 
51.
امریکا باید افغانستان را در عرصه رشد و انکشاف صنعت حمایت جدی نماید. 
52.
امریکا باید مواد کیمیایی و هستوی افغانستان را تامین کند. 
53.
امریکا باید در راستای صنعت افغانستان را حمایت نماید. 
54.
در تمامی مواردی که افغانها نیازمند می شوند امریکا از هر لحاظ باید حمایت کند. 
55.
صلح یک امر اللهی و نیاز مبرم مردم افغانستان است به ادامه آن تاکید میشود ولی خواستار تغییر در آن هستیم. 
56.
تعقیب عاملین شهادت استاد ربانی و بقیه راه پروسه صلح را به جدیت ادامه بدهند. 
57.
راه صلح که استاد شهید ربانی جان خود را فدای آن کرد ادامه داده و فاصله میان مردم و دولت کمتر شود. 
58.
باید از پاکستان خواسته شود تا عاملین ترور و حملات تروریسی را به چنگال قانون بدهند. 
59.
در صورت عدم کامیابی این نهاد از جامعه بین المللی خواسته میشود تا برای بررسی این موضوع یک هیئت عالی رتبه را از جانب خود تعیین نماید. 
60.
باید بر کشورهای همسایه فشار بیاورند تا فعالیتهای تروریستی را محدود بسازند. 
61.
دولت ما باید در راستای تشخیص عوامل پوستن هموطنان به مخالفین کار جدی انجام دهد. 
62.
ایجاد رابطه با بزرگان در جهت ایجاد صلح. 
63.
دولت زمینه تعلیم و تربیه عالی رادر سطح کشور مهیا سازد تا فرزندان ما به کشورهای دیگر نروند و شکار تروریزم قرار نگیرند. 
64.
به کارگیری اشخاص با تجربه در جهت پیشبرد روند صلح. 
65.
در تشکیل شورای عالی صلح بازنگری صورت گیرد و برای یک شخص نباید چندین وظیفه مهم داده شود. 
66.
رییس شورای صلح باید بودجه ای مشخص را تعیین نمایند. 
67.
جریان مذاکره با مخالفین باید بر اساس تحلیل های همه جانبه از واقعیت های عینی اوضاع سیاسی و امنیتی منطقه صورت گیرد. 
68.
اشخاصی که مورد مذاکره قرار میگیرند باید مورد قبول و مشخص باشند. 
69.
مذاکرات فقط با مخالفینی صورت بگیرد که از قبلا هویت افغانستانی داشته باشد. 
70.
با توجه به اینکه تمامی منابع اختلاف از پاکستان سرچشمه میخورد باید مشخص شود انگیره شخص مذاکره کننده چه می باشد.ترور است یا واقعا مذاکره. 
71.
ما از کشورهای همسایه و منطقه می خواهیم که رقابت برای نفوذ در افغانستان را با استفاده از وسایل بی ثبات کنار بگذارند و به جای آن در همکاری صادقانه و نزدیک که خیر و صلاح در ان است مردم افغانستان را کمک نمایند و دولت افغانستان در این راستا فعالیت جدی نمایند. 
72.
ایفای نقش علما در ولایات و ولسوالی ها در رابطه با پیشبرد این روند موثر باشد 
73.
ما از مسئولین دارالاناشای کمیسیون آمادگی برای تدویر لویه جرگه میخواهیم تا مجموع سفارشات کمیته های کاری را در اختیار دولت و شورای عالی صلح بسپارند تا تدابیر مشخصی را روی دست بگیرند. 
74.
تامین امنیت افرادی که در این روند همکاری دارند 
75.
حکومت افغانستان برای دست یافتن به صلح دایمی و دریافت راه حل سریع برای حل معضلات امنیتی باید با جمهوری اسلامی پاکستان به گفتگوی جدی بپردازند. 
76.
امریکا و افغانستان باید در رابطه با روند صلح با افسران ارشد گروه طالبان مذاکره جدی نمایند. 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1390/09/03ساعت 22:12  توسط ز. ماليار  | 


Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0in 5.4pt 0in 5.4pt; mso-para-margin-top:0in; mso-para-margin-right:0in; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0in; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin; mso-bidi-font-family:Arial; mso-bidi-theme-font:minor-bidi;} فن دیپلماسی الف :تعریف دیپلماسی : ب : تاریخچه دیپلماسی : ج : شاخصهای دیپلماسی : الف : تعریف دیپلماسی : اجرای سیاست خارجی ، راه وروش اجرای سیاست خارجی کشورها عملی است که طی آن تلاش می شود ضمن حفظ واستمرار ورابط بین کشورها تلاش بر حفظ وتأمین منافع مل وشخصی دیپلمات می شود. ویژگی دیپلماسی : 1-     دیپلماسی حاوی تشریفات است زیرا که تشریفات که آمیخته شده از دیپلماسی به ارث برده شده از دربار پادشاهان قرن نوزده است . 2-   دیپلماسی دارای حساسیت است بدلیل اینکه اشتباه درکاریک دیپلمات موجب صدمه خوردن به منافع ملی کشور متبوع خود می شود زیرا مستقیماٌ بامنافع ملی درارتباط است. 3-     محرمانه بودن جزء ذات دیپلماسی است وجزء ویژگیهایی است که از پادشاهان اروپایی به ارث رسیده است. 4-   دیپلماسی زبان خاص خود رادارد کلماتی که در میز مذاکره رد وبدل می شود متفاوت است از زان وکلماتی که بصورت محاوره ای وروزانه استفاده می شود ؛ بطور مثال زمانی که سفیر یک کشور مانند فرانسه درکشورهای دیگرناراضایتی دولت متبوع خود رااعلام می کند ومی گوید دولت متبوع من ازفلان اقدام شماناخرسند است یعنی بطور دقیق مخالفت دولت خود وعصبانیت سیاستمداران راابراز می کند اما بالحنی بسیار ملایم ! 5-   دیپلماسی الزامات خاص خود رادارد ، دیپلمات لزوماٌ اشتغالاتش تعریف شده ومعین نیست ، یطوریکه اهداف کار، ،شیوه ، روش وابزار رسیدن به آن رامی طلبد وروشهامتفاوتند ، بطور مثال برای کسب اخبار محرمانه از کشور مقابل به هرطریق ممکن حتی جاسوسی یعنی راههای متفاوت برای کسب اطلاعات وجود دارد. 6-   یپلماسی مترادف است با توطئه حرفه ای ، مروموز ومخفیانه تلقی می شود ، به طور مثال درصد 19 سفارتخانه شوروی وانگلیس محل توطئه درایران شناخته شده بودند. تاریخچه دیپلماسی : تاریخچه دیپلماسی به چهار دوره تقسیم می شود: 1-     دیپلماسی قدیم : 1-1=  از زمان یونان باستان وبیت ودولت شهرهای یونان باستان وجود داشت وتاسال 1648ازاین تاریخ دولت ملت ها شکل گرفت 2-1=ازسال 1648تا 18150روابط جدیدی باشکل گیری کشورهای بزرگ اروپابی ایجاد می شود . 3-1= کلاسیک از سال 1815تا1914 که عص طلایی دیپلماسی نامیده می شود ؛زیرا از سال 1815کشورهای بزرگ روپایی که خود را خودکفا می دانستند خط ناپلئون راحس کرده ورابطی برای ایجاد امنیت کشورها ایجاد گردید.ودرسال 1815کنسرت اروپایی شکل گرفت ومقوی شد برای تفاهم میان کشورها ودراین دروان ازسال 1815 ت 1914 یعنی آغاز جنگ جهانی اول دیپلماسی بود که بمدت صد سال امنیت رابرقرارنمود. دراین دوران همواره موازنه قدرت جهان کشورها زیر جود داشت 1- رسیه 2- اتریش  3- پروس 4-فرانسه رئالیستی دراین میان همیشه کشورموازنه دهنده بود وبه یاری کشورهای ضعیف تر می رفت واین بالانس به دلیل اینکه باعث می شد طرفین قدرت خود راهمکف بدانند وازبروز جنگ جلوگیری می کرد. 4-1 = دیپلماسی نوین از سال 1919که پس از5سال از جنگ جهانی بودو÷این جنگ دراین سال رخ داد اتفاقاتی ایجاد شد که باعث افزایش نقش دیپلماسی درمیان کشورها شد : الف – شکل گیری جامعه ملل متحد برای اولین بار مقر دائمی ایجاد کرد که دولتها بطوردائم باهم در ارتباط باشند وقبل از دست به اسلحه بردن باهم مذاکره کنند. ب – اسناد محرمانه تزار روس توسط لنین درسال 1917افشا شد که باعث شد هم متوجه شوند که تزار امپراتورروسیه به هرماه امپراتور آلمان وناپلئون دوم امپراتور فرانسه وملکه ویکتوریا بدور ازچشم مردمان خود وچشم دیگر کشورها سرنوشت کشورهای دیگر رارقم زنند ، بطور مثال انگلیس وروسیه در قرارداد 1907ایران رابین خودشان تقسیم کردند بنابراین کشورهای دنیا به سمتی رفتند که دولتها با گزارشاتی اتفاقات رابه مردم خود بازگو کنند ج - درهمین دوران کشورها مانند آمریکا ، ژاپن وارد عرصه ی بین المللی شدند ودیپلماسی از انحصار کشورهای اروپایی خارج شد که یک تحول بزرگ ومهم تلقی می شد وباعث گردید چهره دیپلماسی تغییرکند. خ – تحول مهم دیگرتشکیل سازمان ملل متحد بعد ازجنگ جهانی دوم در سال 1946 می باشد وباایجاد مقردائمی نمایندگان کشورها دائم باهم درگفتگو هستند که این دیپلماسی رااز دیپلماسی سازمانی می گویند . ویژگیهای دیپلماسی نوین : 1-     ازسطح تشریفات کاسته شد 2-   بوجود آمدن نهادهای موازی با وزارت خارجه از قرن 19 یک نهاد تخصصی ایجاد شد(وزرات خارجه) که تخصص ان پی گیری سیاست خارجی بود اما امروزه نهادهای به موازات وزارت خارجه اقدام می کنند مانند کمیسون سیاست خارجی مجلس یا درمورد مسئله هسته ایران شورای امنیت ملی پی گیری می کند . سه سازمانی که در امریکا درامورخارجی دخالت دارند : الف : سازمان سیا              ب : شورای عالی امنیت ملی آمریکا            ج : سازمان پنتاگون 3-   دیپلماسی بعد وسیعتری پیدا کرده است کا ازجمله این وسعت می توان : الف : به استفاده از رسانه ها ب: استفاده ازتلیغات اشاره نمودکه تأثیر فراوانی درامر دیپلماسی دارد. در بعد تبلیغات رادیو آمریکا را می توان نمونه ای بارز دانست . 4-   دیپلماسی امروز از گذشته بسیار شفاف ترشده است حکومتها به دلیل دموکراتیک بودن تاحد زیادی از محرمانه بودن قضایا کاسته اند اما بازهم ویژگی اصلی دیپلماسی محرمانه بودن است . 5-   گسترش دیپلماسی ، امروزه دیپلماسی در کره خاکی گسترش شده است ومانند گذشته محدود به چند قدرت بزرگ اروپایی حاکم در جهان نمی شود . دستگاه دیپلماسی هر کشور متشکل از دوبخش است : الف : کارگردانان وسیاست خارجی (سران کشورها ) ب : مأموران دیپلماتیک (مجرییا دیپلمات) تفاوت کارگردانان سیاست خارجی با مأموران دیپلماتیک : 1-     کارگردانان سران تصمیم گیری هستند دیپلمات ها اجرا کنندگان هستند. 2-     کارگردانان ازلحاظ دیپلماتیک دارای جایگاه بالاتری هستند 3-     سران یا کارگردانان درکشورخودشان ساکنند وتصمیم می گیرند اما مجریان در کشورهای دیگر شاغلند . 4-   از لحاظ حقوق دیپلماتیک ، سران دارای مصونیت های بیشتری هستند درمیان کارگردانان سیاست خارجی ریاست جمهوری از همه بانفوذ تر است وبالاترین اختیرات رادارد .(ریی جمهور، رهبر ، پادشاه) چهارمورد ازبالاترین مسائل سیاست خازجی که برعهده رییس جمهورکشورها است به شرح ذیل می باشد. الف : اعلام جنگ یا صلح         ب : تعیین و.اعزام نمایندگان دیپلمات به سایر کشورها    ج : پذیرش استوارنامه ی نمایندگان دیپلماتیک کشورهای دیگر       خ : امضاءی قراردادها وموافقت نامه های خارجی .  درایران بالاترین مقام رهبر است اما ازسوی دیگر تشریفات رسمی وپذیرش استوارنامه توسط رییس جمهور انجام می شود واین یک ابهام است که درروابط ایران از لحاظ دیپلماتیک وجود دارد زیرابنا به متن صریح قانون اساسی ، رهبر شخص اول مملکت ورییس جمهور شخص دوم درایران است ورودو خروج سران کشورها باتشریفات خاص همراه است استثنائاتی که باعث عدم مراسم تشریفات می شود. الف : به دلیل مسائل امنیتی = حفاظت ازسران کشورهای دیگر از وظایف کشورهای میزبان است مصونیت سران کشورها بصورت مطلق نیست بلکه این مصونیت درصورت انجام تخلفات یا خیانت سایر کشورها دراین حالت از آن رییس صلب مصونیت می کنند واین مطلب درمورد کشتار دسته جمعی ، جنایت علیه بشریت ، جنایات جنگی جنایات تجاوز که باعث از بین رفتن مصونیت می شود . مسائلی که یک رییس مملکت باید درمملکت دیگر رایت کند . الف قوانین مرسوم ومتعارف راباید رعایت نماید. ب: همراهان رییس کشور نیز باید به همین صورت آداب ورسوم کشورمیزبان راراعایت نماید. موضوع روئسای جمهور کشورها پس از دوران مأموریت : بطور عمومی در سطح بین المللی به این صورت است که روسای کشورها پس ازدوران تصدی خود نیز ازویزای دیپلماتیک استفاده می نمایند ومانند افراد عادی نیستند . وزیز خارجه : وزیر امورخارجه مقام بعد از رئیس جمهور درامورخارجی کشور است ضمن اینکه وزارت خارجه یکی از نهادهای پی گیری روابط دیپلماتیک کشورها هستند وزیر خارجه دو وظیفه اصلی دارد :        الف :  وظایف داخلی             ب : وظایف خارجی الف : وظایف داخلی : طبعاٌ وزیر خارجه جزء هیئت دولت است ودر جلسات دولت شرکت می کند واهداف درخواستی کابینه را نیز پی گیری می کند : وظیفه دیگر وزیر امورخارجه ار تباط با نمایندگان  دیگر وبررسی وپیگیری آنها ، نظارت سفیران وسفارتخانه های کشورهای خارجی درکشورخود.، حضور در مناسبت های مختلف ومراسمات به عنوان یکی از اعضای کابینه ، انعقاد قراردادواسناد ، حضور در مراسم های مختلف سیاسی ومصاحبه. ب :وظایف خارجی : ارتباط با سفیران ونمایندگان کشور متبوع خود در کشورهای خارجی وارتباط با وزارتخانه ها خارجی ، ارتباط با اتباع خود وحمایت سیاسی ازآنها ، سفرهای خارجی ، امضاء قرارداد های بین المللی (درصورتیکه قراردادخیلی مهم باشد رییس دولت ودرسطح معمولی نمایندگان وزیر)، انتخاب سفیران (سفیران توسط وزیر خارجه پیشنهاد می شوند ورئیس جمهور آنرا موردموافقت یا رد قرارمی دهد). تاریخچه روابط دیپلماتیک *برقراری روابط دیپلماتیک : برای برقراری وشروع ارتباط میان کشورها هیچ مشکل خاصی وجود ندارد وبه هرصورتی که پیش آید مسئله ای رابه همراه ندارد، اما مطلب مهم این است 1) شناسای کشورانجام شده باشد یعنی باید اکثریت کشورها آن رابه رسمیت بشناسند. به عنوان مثال : تایوان از سوی از سوی دو یا سه کشور مورد شناسایی قرارگرفته است شناسای معمولی است اما عدم شناسای غیر معمولی است 2) شناسای خاصه ی دولتها ست یعنی شروندان یک کشور نمی توانند با شهروندان کشور دیگر یکدیگر راشناسایی کنند.وازاحاظ حقوق دیپلماتیک تنها دولتها می باشند که می توانند یکدیگر راشناسایی کنند. دراین مورد بطور مثال درابتدای انقلاب وتادودهه خیرسازمانی به نام نهاد حرکتهای مردمی وجود داشت که وظیفه ایجاد ارتباط با نهضهت ها و جنبش های رهایی بخش رادرسراسر دنیا بعهده داشت که مغایر با حقوق و دیپلماتیک بوده . *تأسیس نمایندگی دیپلماتیک : روابط دیپلماتیک همیشه لازمه ی آن داشتن وایجاد دفتر نمایندگی درآن کشور نیست. شرائط تآسیس سفارتخانه : باتوجه به پرهزینه بود ایجاد سفارتخانه در کشورهای دیگر اما باید عواملی وجود داشته باشد تادولتی در کشورهای دیگر نماینگی کند. الف : دارای اقتصاد مکمل باشد ، یعنی باید تکمیل کننده اقتصاد همدیگر باشند درواقع چیزبفروشد چیزدیگری درقبالش بگیرد مثلاٌایران با کشورهای اروپایی وباکشورای صادرکننده نفتی مکمل همدیگر نیستیم .درواقع رقیب همدیگر هستیم. ب : ارتباط بازرگانی : یعنی بازار تجارتی باهم داشته باشند که باعث منافع همدیگر شوند،کشورهای که زیاد دور هستند ازلحاظ ارتباط بازرگانی سودمند نیستند (بازرگانان بخش خصوص) ج : مشابهت فرهنگی :یعنی باید دوکشورباهم مشابهت فرهنگی داشته باشد .زبان ، دین ، فرهنگ مشابهی داشته باشندیکی اززمینه های ایجاد ارتباط بین کشورها مشابهت فرهنگی است بطورمثال ایران باکشورهای عربی ویاایران باکشورهای آذربایجان (فارسی زبان)دارای مشابهت فرهنگی است وهمین عامل موثردرایجاد نمایندگی درکشورهای مشابه است . د: کالاهای کنسولی : باکشورهایی که مسافت زیادی وجود دارد مشابهتی نیز نیست حجم کالاهای کنسولی آنقدرنیست که نیاز به ایجاد نمایندگی دراین کشورباشد مثلاٌدرونزوئلا چه کالای ردوبدل بشود که علاوه بر هزینهای ایجاد شده سومند باشد. خ : وحدت نظریه های ایدئولژیک ومنافع سیاسی : کشورهای که ازلحاظ منافع سیاسی درایی منافع مشترک هستند ویاازلحاظ ایدئولزیک بایکدیگرنزدیک تر هستند این امرباعث ایجاد نمایندگی (سفارتخانه)کمک می کند بطورمثال روابط ایران وباونزوئلا درهمین راستا است . و: موقعیت جغرافیای : دوری ونزدیکی مسافت وارزش داشتن ایجاد نماینگی ، مثلاایجاد کنسول درونزوئلابه هیچ عنوان به نفع جمهوری اسلامی ایران نمی باشد. وظایف نمایندگی دیپلماتیک : پنج وظیفه برای سفارتخانه ها در کوانسیون وین 1961درنظرگرفته شده است : 1)وظیفه نماینگی دولت فرستنده : یعنی اولین وظیفه این است که نمایندگی دولت متبوع خود رادرآن کشور برعهده بگیردودراین میان سرکنسول ونماینده به حساب می آید کاردار نماینده به حساب نمی آید وتنها سفیر نماینده است . 2) تأمین منافع دولت متبوع درکشوردیگر ونیر حفظ منافع اتباع (محفظ منافع دولت فرستنده واتباع آن) 3) مذاکره بادولت کشور پذیرنده درهرموردی 4) کسب اطلاعات وگزارشات واطلاع به کشورمتبوع خود 5) بسط وگسترش روابط دوستانه درجمهوری اسلامی ایران این مورد ذکر شده :  الف : حفظ وتوسعه روابط سیاسی باسایر کشورها     ب: توجه دائم واقدام لازم درموقع موردنیاز ونیز گسترش روابط جهان اسلام      ج : اقدامات لازم جهت حفظ منافع اتباع    و : همکاری باسایروزارتخانه ها . طبقات نمایندگی دیپلمات (انواع نمایندگی دیپلماتیک) درگذشته سفیر کبیر ووزیز مختار وجودداشته که سفیر کبیر بالاتر از وزیر مختاربود ، امروزه سفیرتنها مقام بالا است ودرصورت نبود سفیر کاردار مسئول است. انواع نمایندگی : 1) نمایندگی دیپلمات دائم    2) نمایندگی دیپلمات اکروتیه (غیردائم)          3) نمایندگی دیپلمات مشترک       4)نمایندگی دیپلمات حفاظت از منافع دولت ثالث نمایندگی دیپلمات دائم : معمولی ترین نوع نمایندگی است که بارضایت دو کشور ایجاد می شودونمایندگی متقابل ایجاد می شود . نمایندگی دیپلمات اکروتیه (غیردائم) : درصورتیکه دریک کشور نمایندگی داشته باشد ودرکشورهمجوارسفیری نداشته باشد سفیر کشور اول بعنوان سفیر کشور دوم نیز انتخاب می شود واین سفیر هر دو یا سه ماه یکبار به کشوردوم سفر می کند واین حالت را اکرودیته می گویند. نمایندگی دیپلمات مشترک : بطورمثال درمورد اتحاد اروپادرصورتیکه انها به این نتیجه برسند که سفارتخانه مشترک داشته باشند این نوع نمایندگی دیپلمات که دولت پذیرنده مخالف آن نباشد مانند اتحاد اروپاایجاد خواهد بود که هنوزاین مورد نیز وجود دارد . نمایندگی دیپلمات حفاظت ازمنافع دولت ثالث : همان کاری که نماینده سویس برای ایران وآمریکا انجام می دهد یعنی سفیرسویس درایران حافظ منافع آمریکا است وسیر سویس درآمریکا حافظ منافع ایران است یعنی نماینده علاوه بر وظایفی که از طرف کشور متبوعش برعهده می گیرد منافع دولت ثالث رانیز درکشورپذیرنده برعهده بگیرد.دراساسنامه وزارت امورخارجه درجات متفاوتی وجود دارد که عبارتند از : *رئیس نمایندگی که یاسفیر است یادرغیاب سفیر کاردار است که کاردارمی تواند دائم یا موقت ! *کارمندان :  الف  : رسته های سیاسی ودیپلمات   ب: منشی واداری الف – 1)رایزن  1تا 3    2) دبیر1 تا 3      3) واسطه سیاسی      4) واسطه اقتصادی        5) واسطه نظامی   آغاز نمایندگی دویپلماتیک : یک سفیر اول به طور محرمانه از سوی وزیر امورخارجه به رییس جمهورمعرفی می شوددرصورت پذیرش یاموافقت رییس جمهور وزیر خارجه باید از کشور دیگر موافقتنامه برای سفیر دریافت نماید (یعنی سوابق کاری شخص معرفی شده به کشوردیگربدهد)2حالت دارد درصورتی که رییس دولت دیگر تأئید کند خبرسفارت وی منتشر می شودودرصورت عدم موافقت منتشر نمی شود .ودرصورت عدم پذیرش کشور دیگر ملزم به پاسخ گویی نمی شود . تعریف  استوار نامه : استوارنامه زمانی که تقدیم رییس کشور دیگر می شود وبه این معناست که کارسفیر آغاز شده است که به همراه یک سخنرانی وتشریفات انجام می شود *درپایان مأموریت دیپلماتیک مسایل زیادی است که منجر به پایان رساندن مأموریتش می شود :   * قطع روابط        * تعطیلی روابط       * اعلام عنصرنامتبوع درصورتی که توسط دولت متبوع اعلام شود      *تغییر در اساس دولت فرستنده یا گیرنده مانند انقلاب کوبا      * ارتقا سطح نمایندگی       *فراخوانی و احضار زمانی که سفیر مأموریتش رادرست انجام ندهد    * سر آمدن خدمت    * خاتمه مأموریت یا اعلام حکم اداری      *پایان مأموریت بدلیل کناره گیری     * پایان خدمت بدلیل فوت *امتیازات دیپلماتیک : تبعیضی که دراجرای قواین و مقررات وعرف بین الملل به نفع نماینده دیپلمات اجرا می شود . امتیازات دیپلماتیک شامل دو دسته است : 1-     مصونیت : یعنی فرد نماینده از پی گیری پلیس ونیروی نظامی بدوراست 2-     مزایا : امتیازاتی که عامه ی مردم حق استفاده از آن راندارند ولی دیپلماتها ازآن بهره می برند مبانی حقوقی امتیازات دیپلماتیک : الف »ضرورتها       ب : امتیازات 1-   نظریه حاکمیت مساوی : برای اینکه دولتها هرکدام از حق حاکمیت یکسان برخوردارندوبرااینکه دولتها نمی توانند بازیر سئوال بردن نماینده سیاسی دولت دیگر آن دولت رازیر سئوال ببرند. 2-   نظریه برون مرزی : سفارتی که درخاک کشور دیگر است بخشی ازخاک آن کشور است یعنی تکه ای از سرزمینی که خارج ازمرزهای خود واقع است اما ایرادی که به این نظریه وارداست این است باعث می شود تصورشود که نمایندگی خارج ، ازآن قسمت مصونیت نداشته باشد. 3-   نظریه رفتارمتقابل : بیان می کند که باید مصونیت باید وجود داشته باشد چون دولتها این رفتارانسبت به هم می پذیرند ولی مشکلی که دراین باره وجود دارد این است که ازبوجودآمدن یک وریه یکسان جهانی جلوگیری می کند چون هردودولت است به هم رفتار خاص دارند . 4-     نظریه نمایندگی : یک سفیر نماینده کشور متبوع خود است وبنابراین صلب مصونیت از اومانند صلب مصونیت از رییس دولت آن کشور است . 5-   نظریه شغلی : درصورتیکه امتیازات دیپلماتیک لازمه ی کارنمایندگی نیاشد ، یک نمایندگی نمی تواند کارهای خود را انجام بدهد چون درغیر اینصورت داشتن مصونیت به نحوی های مختلف ممکن است جلوی کارنمایندگی گرفته شود وپس برای حسن انجام کار وظایف ؛ نیازمند امتیازات است . انواع امتیازات :      الف – اماکن نمایندگی (محل اقامت نمایندگان وسفراو سفارتخانه)         ب: نماینگی (اعضای نمایندگی ) مصونیت های اماکن نمایندگی : *تسهیل ایجاد نمایندگی  ازسوی کشور پذیرنده *عدم جابجایی اماکن نمایندگی ویا تغییر دروضع ظاهری *عدم تعرض دولتهپذیرنده به اماکن نمایندگی مگر بااجازه رئیس نمایندگی *حفاظت اماکن دیپلمات *حفظ آرامش وشئون نمایندگی *مصونیت اموال دیپلماتها *مسئولیت بایگانی نمایندگیهای دیپلماتیک *معافیت مالیات اماکن نمایندگی *معافیت اشیاءنماینگی دیپلمات وتفتیش گمرکی *مصونیت وسایل نقلیه نمایندگی دیپلمات *مصونیت اماکن وبایگانیهای دیپلماتیک در زمان قطع روابط مواردی که برعهده کشور فرستنده نماینده است (تکالیف) *برعلیه منافع کشور پذیرنده نباید اقدامی انجام دهد . *قوانین کشور فرستنده درمورداتباع کشورفرستنده درکشور چذیرنده قابل اجرااست . *جاسوس ممنوع می باشد . *سفارت نباید جایگاه جنایتکاران باشد . مزایایی اماکن دیپلماتیک : 1-     فراهم آوردن تسهیلات بطورمثال کمک کردن به نماینده در تهیه مکان 2-   حق کاربرد پرجم وعلائم بطورمثال پرچمی که برروی ماشین های سیاسی نصب می شود .دراماکن نمایندگی وماشین های مربوط به کشور پرچم آن کشور نصب می شود . 3-     آزادی رفت وآمد ومسافرت اعضایی سفارتخانه 4-     آزادی ارتباطات 5-     استفاده آزادازوسایل فنی ، مخابراتی ، پستی (ممنوعیت بازکردن نامه هاوپاکتهای رسمی وغیر رسمی) 6-   آزادی در ارسال ودریافت کیسه دیپلماتیک که عرف براین است که بایسد حاوی اسناد محرمانه باشد وحتی کشور ثالث نیز ملزم به حفظ این کیسه هستند. 7-     آزادی درفرستادن و پذیرش پیک دیپلماتیک (پیک دیپلماتیک فردی است که کیسه دیپلماتیک راحمل می کند) 8-     معافیت نمایندگی دیپلماتیک از مالیات بردرآمد که این دآمدهای اداری سفارتخانه است 9-     حق ارتباط نمایندگی دیپلمات با اتباع 10- حق ارتباط بادولت پذیرنده باایجاد هماهنگی با وزارت خارجه کشورپذیرنده. مصونیت اعضای نمایندگی : 1-     مصونیت شخصی بدون هرگونه تعرض وتعدی 2-     مصونیت مسکن مأموران دیپلماتیک (محل اقامت )(محل حضور) 3-     مصونیت اموال مأموران دیپلماتیک تبصره : فقط درسه مورد نقض می شود: الف : اموال غیر منقول خصوصی در قلمرو کشور پذیرنده .به طورمثال : خریداری کردن زمینهای فراوان  ب : اموال مورثی درکشور پذیرنده ج : اموال حاصل از فعالیتهای انتفاعی (کارهای درآمدزا) چ : مصونیت اسناد ومکاتبات مأموران دیپلماتیک ع: مصونیت قضائی مأموران دیپلماتیک (ممنوعیت جلب ، محاکمه وادای شهادت ) *تبصره : تنها در4مورد استثناء است که جرائم دیوان کیفری لاهه است : 1- نسل کشی     2- جنایت علیه بشریت    3- تجاوز       4- جنایت جنگی مزایای اعضای نمایندگی دیپلماتیک :   1- معافیت مالیاتی      2- معافیت بیمه ای    استثنائات مالیاتی :  الف : مالیات براموال غیر منقول خصوصی      ب : مالیات برارث      ج : مالیات براموال انتفاعی      3- معافیت ازسربازی      4- معافیت گمرکی    5- معافیت از بازرسی گمرکی       6- معافیت ازتحمیل تابعیت      7 - معافیت از تحمیل مذهب .    
+ نوشته شده در  جمعه 1390/06/11ساعت 19:36  توسط ز. ماليار  | 

 

 

 

 

 

Friday, 24 June 2011 00:21

متن کامل سخنرانی اوباما

سخنرانی رئیس جمهور بارک اوباما مبنی بر راه های در پیش در افغانستان

واشنگتن دی سی

22 جون سال 2011 میلادی

 

عصر بخیر. تقریباً ده سال قبل، آمریکا بعد از پیرل هاربور بدترین حملات بالای سواحل اش را متحمل شد. این قتل دسته جمعی توسط اسامه بن لادن و شبکه القاعده در افغانستان طرح ریزی گردیده بود و از هشدارهای جدید علیه امنیت مان خبر داد که در آن عساکر در میدان های جنگ نه بلکه مردان، زنان و اطفال بی گناه که به زندگی روزمره شان ادامه میدادند هدف قرار گرفتند.

پس از آن روزها، ملت ما جهت درهم کوبیدن القاعده متحده شده و طالبان را در افغانستان سرنگون کردیم. سپس، محراق توجه مان تغییر نمود. جنگ دوم در عراق آغاز شد و ما خون و هزینه وافر را جهت حمایت نمودن از حکومت جدید در آنجا به خرج دادیم. بعد از آنکه من اشغال وظیفه نمودم، جنگ افغانستان وارد هفتمین سال آن گردیده بود. اما رهبران القاعده به پاکستان فرار نموده بودند و حملات جدید را طرح ریزی مینمودند در حالیکه طالبان دوباره گردهم آمده بودند و آغاز به حملات شان نموده بودند. بدون یک استراتیژی جدید و تصامیم قاطع، قوماندانان اردوی ما هشدار دادند که ما با حملات شورشی القاعده و طالبان مواجه خواهیم شد که ممکن قسمت بیشتر افغانستان را فراگیرد.

به همین دلیل، یکی از دشوارترین تصامیم که من منحیث رئیس جمهور آمریکا اتخاذ نمودم، من فرمان فرستادن  30.000 سربازان آمریکایی تازه نفس به افغانستان را صادر نمودم. بعد از اینکه من این افزایش نیروی نظامی را در ویست پاینت اعلام نمودم، ما اهداف واضح را تعیین نموده بودیم و آن اینکه ما یکباری دیگر بالای القاعده تمرکز خواهیم کرد، طالبان را به عقب خواهیم راند و نیروهای امنیتی افغان را جهت دفاع از کشور شان آموزش خواهیم داد. همچنان به وضاحت بیان کردم که تعهد ما دایمی نخواهد بود و ما به خروج نیروهای ما در ماه جولای سال روان آغاز خواهیم کرد.

امشب، میتوانم به شما بگویم که ما تعهد خویش را بجا میاوریم. سپاس از مردان و زنان ما در یونیفورم، کارمندان ملکی ما و سپاس از شرکای ائتلافی ما، ما به اهداف خویش نائل میشویم. در نتیجه، سر از آغاز ماه بعدی، ما قادر به خروج 10.000 سرباز خویش الی اخیر سال روان از افغانستان خواهیم شد و الی تابستان سال آینده 33000 سرباز خویش را به وطن خواهیم آورد که این تعداد کامل آنچه است که من در ویست پاینت اعلام نمودم. بعد از این کاهش ابتدایی و بعد از این که نیروهای امنیتی افغان مسوولیت را برعهده گیرند نیروهای مان به بازگشت خویش بصورت ثابت ادامه خواهند داد. ماموریت ما از جنگیدن به حمایت از نیرو های امنیتی افغان مبدل خواهد شد. الی سال 2014 میلادی روند انتقال تکمیل خواهد شد و مردم افغانستان مسوول امنیت خویش خواهند بودند.

ما این کاهش نیروها را از یک موقف قوی آغاز مینماییم. بعد از حملات یازدهم سبتامبر القاعده تحت فشار بیشتر قرار دارد.  ما یکجا با پاکستانی ها بیش از نیمه رهبران القاعده را دستگیر نموده ایم. و با سپاس از کارمندان مسلکی استخبارات و نیروهای ویژه ما، ما اسامه بن لادن یگانه رهبر القاعده را به قتل رسانیدیم. که این کار برای همه آنانیکه بعد از حمله یازدهم سبتامبر خدمت نموده اند پیروزی بزرگ است. یکی از سربازان این موضوع را به خوبی خلاصه نمود. " پیام، او گفت، " ما فراموش نخواهیم کرد. فرق نمی کند چه زمانی ولی شما پاسخگو پنداشته خواهید شد"

معلومات را که ما از محل بودوباش اسامه بن لادن بدست آورده ایم نشان میدهد که القاعده تحت فشار زیاد قرار دارد. بن لادن نیز اظهار نگرانی نموده بود که القاعده دیگر قادر به جاگزینی تروریستان ارشد اش که کشته شده اند نیست و اینکه القاعده در تصویر دهی اینکه گویا آمریکا در جنگ علیه اسلام است ناکام شده است که به همین دلیل از حمایت گسترده برخوردار نیست. القاعده خطرناک است و ما باید در مقابل حملات شان هوشیار باشیم. ولی ما القاعده را با شکست مواجه ساخته ایم و تا زمانیکه ماموریت به پایان نرسد آرام نخواهیم نشست.

در افغانستان، خسارات جدی را به طالبان وارد نموده ایم و پناه گاه های شان را نیز اشغال کرده ایم. با افزایش نیروی خویش متحدین ما نیز به تعهدات شان افزودند، که در آوردن ثبات به بیشترین قسمتهای افغانستان ممد واقع شد. تعداد نیروهای امنیتی افغان به 100.000 تن افزایش یافته است و در بعضی از ولایات وشهرهای افغانستان ما انتقال مسوولیت به نیروهای امنیتی افغان را آغاز نموده ایم. دربرابر خشونت و ارعاب افغانها میجنگند و برای دفاع از کشور شان جان میدهند، نیروهای پولیس محلی را ایجاد مینمایند، مارکیتها و مکاتب را تاسیس مینمایند، فرصتهای جدید برای زنان و دختران ایجاد مینمایند و میکوشند تان صفحه دهه های جنگ را تغییر بدهدو.

البته که چالشهای بزرگ باقی مانده است، این آغاز است-نه خاتمه تلاشهای مان جهت به پایان بردن این جنگ. در حالیکه ما نیروهای خویش را از افغانستان میکشیم و مسوولیت امنیت را به حکومت افغانستان واگذار مینماییم ما بایست برای حفظ دست آوردهای خویش بشدت کار نمایم. و در ماه می سال آینده، در شهر شیکاگو، ما میزبان گردهمایی متحدین ناتو و شرکای خویش جهت شکل دهی مرحله بعدی این روند انتقال خواهیم بود.

ما این را بخوبی میدانیم که صلح نمیتوان به سرزمین بیاید که جز جنگ راه حل سیاسی را نمیشناسد. با تقویت حکومت افغانستان و نیروهای امنیتی افغان، امریکا با روند ادغام مجدد مردم افغانستان بشمول طالبان همنوا خواهد بود. موقف مان در قبال چنین مذاکرات واضح است: این مذاکرات باید از سوی حکومت افغانستان و آنانیکه میخواهند جزء افغانستان آرام باشند صورت گیرد و هرنوع روابط خویش را با القاعده قطع نمایند، خشونت را کنار بگذارند و از قانون اساسی افغانستان پیروی نمایند. اما، ما قسماً بدلیل تلاشهای نظامی مان دلایل را داریم تا باور نماییم که پیشرفت امکان پذیر است.

اهداف را که ما دنبال مینماییم قابل نیل است و بسادگی میتواند بیان گردد: عدم موجودیت پناه گاه های که از آن القاعده و متحدین اش علیه سرزمین مان و متحدین مان حملات خویش را اجرا نمایند. ما افغانستان را به یک جای عالی مبدل خواهیم کرد. ما در جاده ها و کوه های افغانستان تا زمانی نا محدود گشت زنی نخواهیم کرد. این مسوولیت حکومت افغانستان است که بایست از قدرت خویش جهت حفاظت از مردم اش گام بردارد و از یک اقتصاد وابسته به جنگ وارد یک اقتصاد گردد که حامی صلح متداوم است. آنچه ما میتوانیم و خواهیم انجام داد ایجاد فضای همکاری مداوم با مردم افغانستان و تامین کننده این که در آن قادر به هدف قرار دادن تروریستان و حمایت نمودن از حاکمیت حکومت افغانستان باشیم.

البته تلاشهای مان بایست پناه گاه های امن تروریستان در پاکستان را نیز مورد هدف قرار دهد. هیچ کشوری دیگری بیشتر در معرض خطر موجودیت افراط گرایان قرار ندارد مگر پاکستان، که به همین دلیل بالای پاکستان فشار میآوریم تا به مشارکت اش در تامین نمودن یک آینده آرام در این منطقه جنگزده توسعه بخشد. ما با حکومت پاکستان کار خواهیم کرد تا سرطان افراط گرایی را ریشه کن سازد و همواره پافشاری خواهیم کرد  که بر تعهدات اش صادق بماند. لذا شک نیست که تا زمانیکه من رئیس جمهور ایالات متحده آمریکا استم هیچ نوع پناه گاه امن را برای آنانیکه قصد کشتن مان را دارند تحمل نخواهم کرد: آنان نمیتوانند ما را نادیده گرفت  نه هم آنان میتوانند از محکمه که آنان شایسته آن اند فرار نمایند.

هموطنان آمریکایی من، این دهه دشواری برای کشور ما بوده است. ما به بهای گران جنگ پی بردیم—بهای که از سوی 4500 تن آمریکایی که زندگی های شان را در عراق از دست داده اند و بیش از 1500 تن دیگر که در افغانستان جانهای شان را از دست دادند- زنان و مردان که برای لذت بردن از آزادی که از آن دفاع نمودند دیگر زنده نیستند. هزارها تن دیگر مجروح گردیدند. بعضی ها در جنگ پاهای شان را از دست دادند بعضی دیگر تا حال در جنگ علیه شیطانهای اند که به دنبال آنان به خانه های شان آمده بودند.

با این حال امشب، راحتی ما در درک کنار کشیدن مد وجزر جنگ است. تعداد از پسران و دختران مان در معرض خطر خدمت مینمایند.ما به ماموریت جنگی خویش در عراق با خروج 100.000 سرباز آمریکایی از آن کشور خاتمه بخشیدیم. و حتی با وجود اینکه روزهای سیاه را در افغانستان پیشرو خواهیم داشت روشنی صلح و امنیت از فاصله قابل دید است. این جنگهای طویل با مسوولیت به پایان خواهد رسید.

ما باید  از آموخته های آنها بیاموزیم، در حال حاضر، این دهه ای جنگ سوالات زیادی را مبنی بر دخیل بودن امریکا در سراسر دنیا پیدا کرده است. بعضی ها عقب نشینی امریکا را مسوولیت امنیت جهانی ما تلقی خواهد کرد، و انزوای را در آغوش میگیریم که تمام تهدیدات حقیقی را که با آن مواجه استیم نادیده میگیرد. در حالیکه برخی دیگر فکر میکنند که آمریکا مسوولیت های خویش را بیش از حد توسعه بخشیده و با هرنوع بدی ها در خارج از کشور مقابله میکند.

ما باید یک جدولی را که روی محور مرکزی بچرخد تشکیل دهیم. مانند نسل ها ماقبل، ما باید نقش فردی امریکا در جوامع بشری را در نظر بگیریم. همانطوریکه هدف ما معین است ما باید واقعبین و محتاط باشیم. زمانی که تهدید میشویم باید با قوت جواب بدهیم و زمانی که قوای ما مورد هدف قرار میگیرد، ضرورت نداریم که قوای بیشتر به خارج از کشور اعزام کنیم.

زمانی که افراد بی گناه سر شان بریده میشود و امنیت جهانی در خطر است، ما نباید منتظر باشیم و یا اینکه به تنهایی وارد عمل شویم. به جای آن ما به اتخاذ عمل بین المللی اتکاء میکنیم، چیزی که ما در لیبیا میکنیم، جایی که حتی یک سرباز ما در آنجا حضور ندارد ولی متحدین خودرا که از مردم لیبیا دفاع میکنند و به ایشان چانس تعیین سرنوشت شان را میسر میکنند، حمایت میکنند.

با این همه کار های که انجام میدهیم، باید به خاطر داشته باشیم که امریکا یگانه قدرت دنیا نبوده بلکه اصولی است که اتحاد ما روی آن بنا نهاده شده بود. ما ملتی هستیم که دشمنان خودرا که از حاکمیت قانون هراس دارند به پای میز عدالت میاوریم و به همه حقوق اتباع خود احترام داریم. ما آزادی و ثبات خودرا  با توسعه آن به دیگران نگهمیداریم.

ما ادعای امپراطوری نکرده ایم بلکه برای تثبیت هویت خود به پا خاسته ایم. به همین خاطر است که دیگران از ایستادگی دیموکراتیک ما الهام گرفته و دنیای عرب آن را تجربه میکند. ما از انقلاب های دفاع خواهیم کرد که با ما هم نظر اند، و باور ما اینست که همه افراد جامعه و بشریت مستحق زندگی آزاد و مرفع میباشند.

با همه این، ما ملتی استیم که قدرت بیرونی اش زمینه زندگی آرام را برای اتباع خود مساعد ساخته است. در دهه ی گذشته، در زمان بحران اقتصادی مبلغ یک تریلیون دالر را صرف جنگ کردیم. حالا، ما باید بالای منابع بزرگ امریکا که مردم ما استند، سرمایه گذاری کنیم. ما باید صنایع و اختراعات جدید را که اشتغال زایی میکند، با در نظرداشت اهداف خود، کنترول و در دست گیریم. ما باید زیربنای خود را دوباره سازی نموده و منابع جدید و پاک انرژی را دریابیم. و گذشته از آن، بعد از یک دهه مناظره جالب، ما باید هدفی را که در شروع جنگ در میان گذاشته بودیم، دوباره بدست بیاوریم. قوت ملت ما دلایل مختلف دارد، زمانی که اتحاد ما قوی باشد هیچ چیزی مانع رسیدن به اهداف ما شده نمیتواند.

امریکا، این زمان، زمان  تمرکز بالای ملت سازی در خانه است.

برای رسیدن به این ارمان، ما از امریکایی هایی که به جای ما قربانی داده اند الهام میگیریم. به اردوی ما و فامیل های ایشان، من به نمایندگی تمام امریکایی ها صحبت میکنم ، زمانی که میگویم ، شما باور و اعتماد ما را با خود دارید، و تمام مکافات، امکانات و دیگر ضروریاتی را که شما مستحق اش استید برایتان فراهم میکنیم.

من بعضی آن وطن دوستان امریکایی را در فورت کمپبل ملاقات کردم. مدتی پس از آن با فرقه ۱۰۱ هوایی که در افغانستان جنگیده بودند و تیم که اسامه بن لادن را هدف قرار داده بود، صحبت کردم. افسر نیروی بحری که در عملیات شرکت کرده بودند، پیش روی خانه بن لادن ایستاده بود، کسی که از خود فداکاری نشان داده و برادران و خواهران خود را از دست داده بود و نام های شان به لوایح  در کمپ های اردوی ما در خارج از کشور نوشته شده اند، و بالای سنگ ها در گوشه و کنار کشور ما، خاطره  ایست که هرگز از یاد نخواهد رفت.

این افسر، همانند افسران دیگری که من با  آنها در کمپ های نظامي، بغداد و بگرام، والتر ریید و شفاخانه های نیروی دریایی بیتسیدا دیده بودم، از کار دسته جمعی همقطاران خود که چگونه یکدیگر شان را در جبهات کمک میکردند و به همدیگر باور داشتند، مانند یک فامیل در ایام مشقت، با بسیار تواضع  صحبت میکرد، آن درسی است که ارزش به یاد داشتن را دارد، درسی که ما همه امریکایی ها اعضای یک فامیل استیم. با آنکه مخالفت و از هم گسیختگی را درک کرده ایم، ما با هم دیگر گره خورده ایم و این چیزی است که در اسناد بنیادی ما نوشته شده است، اسنادی که ایالات متحده امریکا را در زمره ی یک کشوری قرار میدهد، هر چیزی را که بخواهد بدست آورده میتواند.

بیایید مسوولانه این جنگ ها را خاتمه بخشیم، و ارمان امریکایی را که در بین داستان ما نوشته شده است دوباره بخواهیم. با اعتماد به هدف ما، به اعتماد به اتباع ما و با آرزوی قلب های ما، بیایید برای توسعه این مرام امریکایی باهم کار کنیم، به نسل کنونی و بعدی ما. خداوند اردوی ما را نگهدارد، خداوند امریکا را در امان داشته باشد.

 

 

منبع: دفتر مطبوعاتی کاخ سفید

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1390/04/05ساعت 0:53  توسط ز. ماليار  | 

 

عناصر تشکیل دهنده قدرت


(برگرفته از کتاب : بررسی سیاست خارجی – عبدالعلی قوام)
  تهیه کننده : ز . مالیار

     چنانچه در فصول گذشته این کتاب هم خواندیم دولت از یکسری عواملی چون سرزمین ، جمعیت ، حکومت و حاکمیت تشکیل شده که چگونگی وضعیت کمی و کیفی این عوامل باعث تغییر در قدرت آن دولت میشود بر همین اساس قدرت هم از یکسری عناصری تشکیل شده که کمیت و کیفیت این عناصر هم در میزان قدرت یک دولت مؤثر است ، عوامل مذکور عبارتند از :

الف- ایدئولوژی
     ترمینولوژی سیاست ایدئولوژی را در لغت به مفهوم عقیده و نظر سیاسی میداند و در تعریف وسیع آن ایدئولوژی را عبارت از مجموعه ای از اندیشه ها درباره زندگی ، جامعه یا حکومت که در طی گذشت زمان و در اثر کثرت استعمال بصورت اعتقاد مسلم و وجه مشخص گروه یا حزب خاص در می آید میداند. ریموند آرون در کتاب افیون روشنفکران خود ایدئولوژی را مرکبی از واقعیاتی میداند که ظاهرا نظم یافته و شامل تفاسیر ، آرمانها و پیشگویی هاست. ایدئولوژی یکسری کارکردهایی دارد که مهمترین آنها به شرح ذیل است :
الف – ایفاء نقش وحدت دهنده و یکپارچه کننده در صورت وجود اختلافهای فرهنگی ، نژادی و قومی .
ب – ارائه یک قالب ذهنی از نگاه نگرش نسبت به جهان برای مجریان و طراحان سیاست خارجی در چهارچوب سیاست خارجی.
ج – ارائه معیارها و ضوابط مشخص و معین به سیاست گذاران جهت اتخاذ سیاست مشخص در راستای تأمین منافع ملی.
د – ارائه معیاری برای افکار عامه جهت قضاوت در مورد هرگونه حرکت انحرافی و تغییر جهت مغایر با اصول پذیرفته شده.
      مسئله مهمی که در ارتباط ایدئولوژی قابل بحث است ، نحوه بکارگیری از این عنصر در جهت بالا بردن روحیه ملی و تجهیز منابع و امکانات است مانند نقش ایدئولوژی در خلال جنگ ایران و عراق یا نقش آن در جنگ مجاهدین افغان با متجاوزین شوروی در افغانستان.  یکی از مهمترین کارکردهای ایدئولوژی مشروعیت بخشیدن به نظام و گروه حاکم است . در واقع ایدئولوژی بیان کننده رابطه بین رهبران و افراد جامعه بوده و افراد جامعه تنها در صورتی که گفتار و عملکرد نخبگان سیاسی مطابق با اصول پذیرفته شده باشند را قبول و اجراء میکنند در غیر آنصورت هیچ حمایتی از گروه حاکم نخواهند نمود و این باعث ضعف دولت در اخذ تصامیم در سطح بین الملل میشود. از آنحایی که نظام سیاسی بصورت یک شبکه ارزشی عمل میکند  در این روند قدرت را با ارزش یکجا نموده که حاصل آن اقتدار میباشد. پس میتوانیم بگوییم که ایدئولوژی عامل اصلی در ایجاد اقتدار در ترکیب با قدرت است و اقتدار یکی از جنبه های قدرت و عامل مشروعیت بشمار میرود و نقش اساسی در روابط آن دولت با دول دیگر را بازی میکند. چند مورد از ایدئولوژی های بین المللی مهمی که در سطح جهان تاریخ ساز بوده اند عبارتند از : ناسیونالیزم ( در انقلاب فرانسه ) ، بلشوئیسم ( در انقلاب اتحاد جماهیر شوروی ) ، لیبرالیسم اقتصادی ( آمریکای شمالی و اروپای غربی ) ، دارونیسم اجتماعی ، انترناسیونالیسم پرولتاریای و نازیسم.

ب - عوامل انسانی – اجتماعی
1.     میزان جمعیت : امروزه جمعیت بعنوان یکی از عوامل مهم تأثیر گذار بر قدرت دول در روابط خارجی با دیگر کشورها شناخته میشود البته جمعیت  هم دارای ویژگی های کمی و کیفی از لحاظ وجود تخصص ، تعداد نیروهای نظامی ، میزان رشد و سطح سواد است ، مثلا امروزه کشور چین با نفوس بیش از یک میلیارد نفر نسبت به آلبانی با نفوس کمتر از 3 میلیون دارای قدرت تأثیر گذاری بیشتری بر سیاست بین المللی است. گاهی افزایش جمعیت نه تنها که باعث قدرتمند شدن کشوری در سطح جهان نمیشود بلکه زیادی جمعیت نقش منفی را بازی میکند یعنی در کشوری که جمعیت آن روز به روز افزایش یافته اما از لحاظ اقتصاد ، تکنولوژی یا صنعت ضعیف باشد جمعیت اضافی بصورت یک عامل منفی بوده و توان مانور آن واحد سیاسی در عرصه بین الملل را محدودتر میکند . با توجه به مطالب ذکر شده اگر بخواهیم نقش جمعیت را در یک مورد عینی بیان کنیم دو  کشور فرانسه  در قرن 19 در سطح نظامی و در کل در سطح اروپا از قدرتهای بزرگ به شمار نمی رفت و دلیل اصلی آن کم بودن جمعیت آن بود و در مقابل کشور آلمان که  در سال 1870 م جمعیتی در حدود 41 میلیون و در سال 1910 م به جمعیتی در حدود 65 میلیون نفر افزایش داد که این افزایش از عوامل اساسی قدرتمندی آلمان در دو جنگ جهانی اول و دوم بود.
2    . ویژگی های ملی : در اواخر قرن بیستم کمیت جمعیت به تنهایی عامل مهم در تقویت قدرت ملی محسوب نمیشد در کنار آن عوامل دیگری چون تعلیم و تربیت ، میزان آگاهی سیاسی عامه ، علوم پیشرفته و تخصص اهمیت بسزایی یافت. امروزه دولتهای کثرت گرای غربی نیاز به حمایت افکار عامه در اتخاذ و اجرای سیاست خارجی خود دارند بنابراین برای جلب حمایت افکار عامه باید آگاهی سیاسی مردم افزایش یابد در این راستا دست به سرمایه گذاری در قسمت آموزش و تربیت مردم پرداخته تا از این طریق به افزایش قدرت ملی در سطح بین المللی بهره جویند.
ویژگی های ذاتی ملی بعضی از دولتها که بیشتر جنبه فرهنگی و اجتماعی داشته گاهی بعنوان یکی از عناصر مهم ارزیابی قدرت محسوب میشود بعنوان مثال در طول تاریخ آلمانیها چه در بعد از جنگ جهانی اول و چه در زمان بعد از اتحاد دو آلمان بعنوان ملتی برخوردار از توانایی های خاص ، برای سازماندهی در پرتو نظم و انضباط شناخته شده اند چنانچه درطی مدت کوتاهی همان عظمت سیاسی و اقتصادی خود را در سطح جهان بعد از ویرانی های  صورت گرفته در جنگهای جهانی بازیافتند اما در مقابل آلمان دولت ایتالیا در طول تاریخ از زمان کسب استقلال در سال 1859 م در پرتو پیروزی ارتش فرانسه یا فرار از لیبی در مقابل اندک نیروهای انگلیسی یا ناتوانی در شکست دادن کشور کوچکی چون یونان در جنگ دوم جهانی ، همواره از ویژگی ها و استعداد ملی که آلمانها داشتند معاف بودند. یکی دیگر از مسائلی که مربوط به ویژگیهای ملی یک کشور و نقش آن در قدرت کشور در سطح بین المللی میشود عبارت از واکنش مردم یک سرزمین در مقابل از دست دادن استقلال شان است مثلا مردم لهستان و مجارستان سالها در مقابل آلمانها و روسها مبارزه نموده و خسارات و تلفات زیادی را محتمل گردیدند اما از استقلال خود نگذشتند و این باعث افزایش قدرت این دولتها و عدم تحمیل نظر خاص ابر قدرتهای موجود بر آنها شد در مقابل مردم کشور چک خیلی سریع بعد از انعقاد معاهده مونیخ بین فرانسه و آلمان روحیه خود را از دست داده و با هجوم ساده آلمانیها دست از مبارزه کشیده و تسلیم شدند.
3.      روحیه ملی : روحیه ملی عبارت از خصوصیات روانی و خلقی مشترک افراد یک کشور میباشد که اساسا حالتی مؤقت بوده و کم و کیف آن تابع همان مؤقعیت خاص است. روحیه ملی میتواند عامل مهمی در پشتیبانی مردم از سیاستهای دولت خویش در جهت مشروعیت و ایجاد ثبات سیاسی گردد که به طبع آن تقویت مشروعیت باعث افزایش قدرت ملی کشور در سطح بین المللی میگردد . پس روحیه ملی میتواند تأثیر زیادی بر حکومت در جهت پیشبرد رهیافت قدرت در روابط خارجی خود با دیگر کشورها داشته باشد. بعنوان مثال به جهت پایین بودن روحیه ملی مردم کشور چک با انعقاد معاهده مونیخ و از دست دادن امید حمایت فرانسه از آنها کشور چک با مقاومت اندک و خیلی زود تسلیم آلمان نازی شد.
4.     یکپارچگی اجتماعی : همگرایی سیاسی ، اجتماعی و ایدئولوژیک در افزایش قدرت یک دولت در تأمین منافع ملی مقابل دیگر کشورهای جهان نقش بسزایی دارد. نبود یکپارچگی و همگرایی اجتماعی در یک جامعه باعث نابودی و از هم پاشیدن استقلال آن میشود ، چنانچه نمونه واضح کشورهای اروپای شرقی بین دو جنگ جهانی اول و دوم بوده و وجود ملیتهای مختلف و نا متحد باعث از هم پاشیدن بنیه این کشورها شد. در برخی موارد تمایل اقلیتهای ملی به کشورهای همسایه باعث بروز مشکلات سیاسی و تضعیف آن میشود و گاهی وفاداری اقلیتهای یک کشور به رژیم و حکومت حاکم امکانات لازم را برای بسیج همگانی در مواقع بحرانی و جنگ مهیا میکند مثل سوسیالیستهای روسیه یا اقلیتهای قومی در سوئیس . در پاره ای از موارد مخالفت عده ای از گروهای قومی با اتخاذ برخی از سیاستهای خارجی در یک کشور باعث تضیف یکپارچگی اجتماعی و عدم تأمین منافع ملی آنها میشود که نمونه آن مخالفت گروهای بزرگ قومی مذهبی اعراب در برقراری روابط با آمریکا باعث شده که تمایلات حکام عرب در برقراری روابط سیاسی ، اقتصادی ، تکنولوژیک و تجاری با دولت آمریکا به مشکل بخورد.


ج- عوامل سیاسی
1.     ثبات سیاسی : منافع ملی دولتها اغلب در اثر یکسری عوامل ثبات بخش در طول زمان شکل میگیرد بعضی امور اجتماعی سیاسی  باعث برهم خوردن ثبات سیاسی  در یک کشور میشود مثلآ جابجایی احزاب ، افراد یا حکومتهای  در رأس قدرت که این تغییرات باعث تغییر در کیفیت تصمیم گیرندگان سیاست خارجی آن کشور میشود. در یک حکومت تصمیم گیرندگان و نخبگان سیاسی ممکن است الویتهای توسعه کشور را بر مبنای اقتصاد و تکنولوژی برنامه ریزی کنند اما با برهم خوردن ثبات سیاسی نخبگان و تصمیم گیرندگان هم دستخوش تغییر میشوند و نخبگان جدید ممکن است الویت را بر توسعه نظامی و امنیت ملی قرار دهند که این امر باعث عدم پیشرفت ، درگیردر بحرانهای سیاسی و اقتصادی و ضعیف شدن در سطح بین المللی میشود و نتیجه آن اینست که حکومت نمیتواند برای تحقق اهداف و منافع خود در صحنۀ بین المللی از موضع قدرت عمل کند.
    بعضی اوقات ثبات سیاسی با ایجاد تغییر در حکومت یا احزاب روی کار برهم نمیخورد بلکه عوامل دیگری چون بحرانها و نوسانات اقتصادی میتواند بعنوان متغیر مستقل ثبات سیاسی را بحیث متغیر وابسته به خود ، را تحت تأثیر قرار دهد و از قدرت ملی بکاهد مثلاّ چارلز دوم پادشاه انگلستان بدون کسب حمایت از پارلمان با مساعدت های مالی فرانسه به پادشاهی خود ادامع میداد که در این زمان انگلستان از کشورهای بسیار ضعیف اروپا شناخته میشد اما چارلز دوم طی یک برنامه ریزی هفت ساله اقتصادی انگلستان را از توانایی اقتصادی قویی برخوردار نمود و این باعث شد تا این کشور بدون اینکه در نوع نظام و حکومت خود تغییری ببیند به کشور بسیار قدرتمندی در سطح جهان تبدیل شود.
2.     رهبری : افرادی که در رأس تصمیمگیریهای استراتژیک یک کشور قرار دارند نقش مهمی در چگونگی ارزیابی قدرت یک کشور در مقابل دیگران را ایفا میکند. مدیریت و تنظیم سیاست خارجی و چگونگی اجراء آن نیاز به رهبران و مدیرانی دارد که سه فکتور اساسی ذیل را مدنظر قرار دهند:
 الف – مدیریت و دیپلوماسی اصولی ، یعنی باید با برنامه ریزی صحیح بر اساس واقعیات و با شناخت درست از امکانات و منابع موجود طرحی اصولی در جهت تأمین منافع ملی خود بسازد.
ب – استفاده مناسب از ایدئولوژی و اقتصاد : رهبران کشور باید منابع مادی و معنوی را تنظیم نموده و با استفاده از ایدئولوژی به تقویت روحیه ملی و ایجاد همبستگی و یکپارچگی اجتماعی بپردازد.
ج – استفاده درست از قدرت نظامی در هنگام جنگ و صلح .
   از دید ارزیابی قدرت سیاسی یک کشور در طول تاریخ رهبرانی بوده اند که با درایت و رهبری قوی خود به تنهایی در سطح جهان به قدرتمندی پرداخته اند مانند: بیسمارک ( پروس یا آلمان 1871 ) ، چرچیل (انگلستان 1940 ) ، جنرال دوگل ( فرانسه 1958 ) .
3.     شکل حکومت : ساختار حکومتی و شیوه های تصمیم گیری تأثیر بسزایی در اجرای استراتژیهای سیاست خارجی دارد در همین راستا در این بحث دو نوع بزرگ حکومت سوسیالیستی و حکومت کثرت گرای دموکراتیک غرب را مد نظر قرار میدهیم .اگر بصورت واقعبینانه در لابلای تاریخ بدنبال تأثیر شکل حکومت بنگریم میبینیم که حکومتهای دموکراتیک غربی به علت و جود ساختار کثرت گرای جامعه خود کمتر توانسته در اتخاذ تصامیم منسجم خارجی مؤفق باشند چون گروهای کثرت گرا و ذینفوذی مانند کارتلها ، احزاب ، اتحادیه ها ، تراستها ، گروهای نظامی امنیتی، گروهای فشار و سازمانها در ساختار و شکل دادن سیاست خارجی برای تأمین منافع خود نقش بسزایی دارند و حکومت حاکم بسیار کند و به سختی به اخذ تصامیم میپردازد. اما در حکومتهای سوسیالیستی به خاطر عدم حضور گروهای فشار متذکره به سیاستگذاران و رهبران سیاسی فرصت اتخاذ تصمیم با سرعت و بدون مداخله و بصورت آزاد در جهت تأمین منافع ملی میدهد. عدم مداخله گروهای ذینفوذ ، فشار و احزاب باعث تحرک و سرعت در اتخاذ تصامیم و اجرای آن میشود، این مسئله زمانی اهمیت پیدا میکند که در وضعیت بحرانی یا جنگ تصمیم گیرندگان با وضع غافلگیر کننده ای مواجه شوند و فرصت کافی برای اتخاذ تصمیمهای استراتژیک در اختیار نباشد ، در این صورت سوسیالیستها مؤفقتر خواهند بود و دموکراتهای غربی با کندی کار روبرو خواهند شد.
4.     اعتبار ملی : اعتبار یک دولت عبارت از پرستژ و نحوه دید جامعه جهانی نسبت به آن میباشد یا به عبارتی اعتبار تصویری است که یک دولت از رفتار و ساختار خود در جامعه بین المللی بدست میدهد. اعتبار ملی یک کشور عامل مهمی در رند مراودات سیاسی و اقتصادی است بخصوص در هنگام مذاکرات دیپلوماتیک میتواند یک عامل اساسی تلقی شود.عواملی چون پیروزی در جنگ ، آسیب ناپذیری در مقابل هجوم خارجی ، داشتن متحدان قوی ، استقلال در تصمیمگیری ، مؤفقیتهای اقتصادی و صنعتی باعث افزایش اعتبار یک دولت در سطح بین المللی میشود مثلا فرانسه و انگلستان با حمله به مصر به هنگام ملی شدن کانال سوئز از سوی این کشور باعث کاستن اعتبار فرانسه و انگلستان برای سالیان مدیدی در بین جهانیان شد و در مقابل مصر از اعتبار و قدرت بیشتری در سطح دنیا برخوردار گشت.

د- عوامل جغرافیایی
     شکل ، وسعت ، وضعیت اقلیمی و دیگر عوامل جغرافیایی یک کشور در ارزیابی قدرت آنکشور نقش مهمی را ایفا میکند.
1. وسعت سرزمینی : سرزمین وسیع ضمن اینکه نیروی انسانی بیشتری را در خود جای میدهد میتواند موقعیت استراتژیک در هنگام جنگ و اجرای تاکتیک عقب نشینی و در دام انداختن دشمن داشته باشد چنانچه روسیه با داشتن وسعت زیاد سرزمینی در هنگام حمله ناپلئون یا هیتلر نازی توانست دشمن قدر خود را از پای در آورد .
2. شکل جغرافیایی سرزمین : اگر سرزمین یک کشور شکل هندسی منظمی داشته بخصوص مرکب یا دایره ای باشد میتواند برای آنکشور موقعیت تدافعی مناسبی ایجاد کند مثلا پاریس در فرانسه به علت مرکب بودن خود دارای موقعیت استراتژیک جغرافیایی است.
3. وضع طبیعی : کوهستانی بودن یک کشور با وجود مشکل در مسائل ارتباطی میتواند موقعیت مناسبی از نگاه دفاعی برای آن ایجاد کند و در مقابل کشورهای با سرزمین پست بیشتر در خطر حمله هستند و از تاکتیک های تدافعی ضعیفتری برخوردارند . وجود فراز و نشیب های کانتونهای سوئیس باعث شده که هیج کشوری در طی سالیان فکر حمله به آن نکنند.
4. مرزهای طبیعی : تأثیر مرزهای طبیعی در افزایش قدرت یک کشور بیشتر به شکل مرزهای طبیعی آن برمیگردد. اگر مرزهای یک کشور شکل کوهستانی و یا دریاها باشد میتواند میتواند موقعیت ژئوپلوتیک بهتری برای آنکشور ایجاد کند مثلا محصور ماندن انگلستان و جاپان بوسیله دریا باعث حفظ استقلال  آنها طی سالیان زیادی شده است.
5. وجود همسایگان ضعیف بعنوان منطقه حایل : همسایگان ضعیف برای یک کشور میتواند امتیاز مناسبی در جلوگیری از تهاجم دشمن باشد چنانچه امپراتوری اتریش در قرن 18 میلادی با داشتن همسایگانی چون ترکیه عثمانی ، ایتالیا ، لهستان و آلمان تجزیه شده از موقعیت مناسبی برخوردار بود.
6. وضعیت اقلیمی : وضعیت اقلیمی و عناصر طبیعی در یک کشور میتواند عامل مهمی برای افزایش قدرت آنکشور باشد. مثلا مناطق سردسیر انرژی زاتر نسبت به مناطق گرمسیر هستند و یا اینکه مسئله لایه اُزن و تخریب آن امروزه به یک مسئله کاملا سیاسی در سطح بین المللی تبدیل شده و یا داشتن منابع معدنی برای یک کشور قدرت اقتصادی و تصمیمگیری ایجاد میکند.
در زمینه تأثیر عوامل جغرافیایی در میزان قدرت کشوری در سطح جهان اندیشمندان زیادی کار کرده اند که در زیر به بیان نظر تعدادی از این اندیشمندان میپردازیم : " ماهان " دریادار آمریکایی بعد از بررسی های زیادی دو کشور انگلستان ( بخاطر محصور بودن در بین آب ) و آمریکا ( بخاطر دور بودن از آسیا و اروپا )را بهترین کشورها از لحاظ داشتن موقعیت استراتژیک معرفی میکند . " مکیندر " اسکاتلندی عقیده دارد که هر کشوری که به کشور           " سرزمین قلب " که در وسط جزیره بزرگ جهان یعنی آسیا و اروپا موقعیت دارد تسلط یابد ، بر جهان حکومت خواهد کرد . " هاسفر " آلمانی معتقد به دادن فضای حیاتی توسط کشورهای ضعیف به آلمان بخاطر داشتن موقعیت جغرافیایی عالی آن.
هـ - عوامل نظامی
    مسائل مختلف نظامی مانند سلاحها و تجهیزات جنگی ، کم و کیف افراد نظامی ، رهبری نظامی ، بودجه نظامی ، پایگا های نظامی و امکانات و تدارکات لوجستیکی میتواند در ارزیابی قدرت بخصوص قدرت رزمی یک کشور مؤثر باشد . از وظایف اساسی سیاستگذاران هر کشور کسب اطلاعات درست از عوامل نظامی کشور خود و دیگران در جهت تأمین اهداف ملی است و در این زمینه باید اطلاعات دقیقی داشته باشد تا در سیاست گذاری خارجی خارجی موفقتر عمل کند  امروزه کشورهای ایران و کره شمالی با تقویت قدرت نظامی خود در معادلات بین المللی نقش بسزایی را بازی میکنند. باوجود اهمیت بسزای عوامل نظامی گاهی این عنصر به تنهایی عامل مستقل شمرده نمیشود و بسته به دیگر عواملی دارد مانند آمریکا در حمله نظامی به ویتنام با وجود اینکه از قوت مافوق نظامی برخوردار بود بازهم در برابر ویتنامی ها با شکست مواجه شد.
و – عوامل اقتصادی
   توانایی اقتصادی یک کشور عامل موفقیت آن در مقاومت و شرکت در یک جنگ طولانی است . معیارهایی چون تولید ناخالص ملی ، درآمد سرانه، تولیدات صنعتی و کشاورزی و دسترسی به منابع مالی و اقتصادی میتواند در توانمندی آن کشور در سطح بین المللی نقش ارزنده ای را ایفاء کند .آلمانیها برای کاهش قدرت انگلستان در جنگ دوم جهانی از حربه قطع رابطه اقتصادی این کشور با جهان بیرون توانست تا حد زیادی انگلستان را تحت کنترل خود قرار داد.

      نتیجه گیری: در یک دید کلی دانستیم که قدرت از یکسری عناصری تشکیل شده است و مانند دولت کم و کیف عناصر تشکیل دهنده آن در چگونگی میزان قدرت آن تأثیر بسزایی دارد و هر دولت اگر بخواهد در سطح بین المللی سیاست خارجی قوی داشته  و رول مهمی را در امور بین المللی ایفاء کند باید در تقویت تمام عوامل قدرت سرمایه گذاری گند چون تقویت یکی بدون دیگری هرگز در افزایش واقعی قدرت یک کشور نمیتواند مؤثر باشد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1390/02/08ساعت 14:15  توسط ز. ماليار  | 

چندی پیش متنی در سایت خبری رسمی هریوا نشر شد که این سایت مدعی شده که این متن در واقع متن پیش نویس توافقنامه ی استراتژیک میان افغانستان و آمریکا میباشد که بدسترس این سایت قرار گرفته است.

قابل ذکر است که طبق فرمان ریاست جمهوری حامد کرزی، قرار است در طی دو ماه آینده لویه جرگه ای تشکیل شود تا در مورد این موافقتنامه و پلان همکاری استراتژیک افغانستان و آمریکا مصوباتی صورت گیرد و این متن ذیل نیز میتواند شامل آجندای بحث این لویه جرگه باشد.

قابل یادآوری است که متن مذکور از سوی سایت خبری هریوا نشر گردیده و درستی یا نادرستی آن نیز متعلق به همان سایت خبری میباشد و مسئولیت این امر نیز بر دوش همان سایت میباشد.

متن پیش‌نویس توافقنامه‌ی استراتژیک میان افغانستان و امریکا:

متن پیش نویس توافقنامه استراتژیک میان افغانستان و امریکا که قرار است در لویه جرگه سنتی به بحث گذاشته شود به دسترس هریوا نیوز رسیده است. ماده اول: هدف: این توافقنامه، اصول و نیازهای اساسی را که تبیین‌کننده‌ی حضور درازمدت، فعالیت‌ها و هماهنگی‌های نیروهای امریکایی در افغانستان است، مشخص می‌کند.ماده دوم: کلیه مؤسسات و املاک موجود در خاک افغانستان (بر اساس فهرست تنظیمی از سوی امریکا) طی دوره حضور نیروهای امریکایی بر اساس این توافقنامه در اختیار امریکا قرار می‌گیرند و نیروهای امریکایی از زمان اجرای توافقنامه، حق استفاده از آنها را دارند. ـ نیروهای امریکایی شامل وضعیت تمامی نیروها اعم از نظامی، غیرنظامی، تمامی اموال و دارایی‌ها و تجهیزات این نیروها در خاک افغانستان می‌شود. اعضای نیروهای امریکایی شامل تمامی افراد وابسته به ارتش امریکا، نظامیان امریکایی مأمور در پیمان آتلانتیک و شاغلان بخش‌های بازسازی و خدمات انسانی می‌شود. ـ اعضای غیرنظامی نیز شامل غیرنظامیانی است که در وزارت دفاع امریکا فعالیت می‌کنند و یا بنا برضرورت‌های امنیتی در قالب نیروهای پشتیبانی فنی، تخصصی، اطلاعاتی و مشورتی در افغانستان حضور دارند. ـ تمام پیمانکاران طرف قرارداد با امریکا و کادری که با آن شرکت‌ها همکاری می‌کنند، اعم از شهروندان امریکایی یا اتباع سایر کشورها که به هدف تأمین خدمات و امنیت نیروهای امریکایی در افغانستان حضور داشته باشند. ـ کلیه کسانی که در فراهم ساختن وسایل نقلیه‌ی ایمنی به ویژه بر اساس در عرصه نظامی برای تردد در جاده‌ها و انتقال افراد و تجهیزات نقش دارند. ـ وسایط نقلیه نظامی که در عملیات نظامی با پلاکاردهای ویژه بر اساس نظام معمول در امریکا، کلیه تجهیزات دفاعی و هجومی که نیروهای امریکا و همکار در جنگ‌های متعارف به آنها نیاز داشته و از آنها استفاده می‌کنند. این تجهیزات شامل سلاح، ادوات و تجهیزات نظامی بوده و به هیچ‌وجه به آنها سلاح‌های غیرمتعارف اطلاق نمی‌شود. ـ ‌انبارهای مورد نیاز برای حفظ تجهیزات نظامی و غیرنظامی مورد استفاده نیروهای امریکایی. ماده سوم: تمامی نیروهای نظامی امریکا عناصر غیرنظامی به هنگام انجام عملیات نظامی و پاکسازی باید طبق قوانین امریکا عمل کرده و به آن احترام بگذارند. ایالات متحده وعده می‌دهد که تدابیر لازم را برای احترام به قوانین و عرف افغانستان به‌کار بندد. ماده چهارم: با هدف واکنش به هرگونه تهدیدات داخلی و خارجی علیه افغانستان و نیروهای امریکایی و هم‌پیمان حاضر در افغانستان و تحکیم همکاری‌ها برای شکست تشکیلات مخالفان (طالبان و القاعده) شکست سایر گروه‌های قانون‌شکن در این کشور، دو طرف توافق کردند تا: ۱- دولت افغانستان کمک‌های موقتی را از نیروهای امریکایی به منظور تقویت ارتش ملی و پولیس ملی جهت حفظ امنیت و ثبات در این کشور دریافت کند. از جمله‌ی این کمک‌ها، همکاری در عملیات نظامی علیه تشکیلات القاعده، گروه‌های تروریستی و گروه‌های ناقض قانون خواهد بود. ۲- عملیات نظامی بر اساس این توافقنامه در کمیته مشترک بررسی، هماهنگ و اجرا می‌شود. مدیریت کمیته مشترک و فرماندهی عملیات ویژه به عهده نیروهای امریکایی خواهد بود. در صورت ضرورت انجام عملیات یک‌جانبه از سوی نیروهای امریکایی، فرماندهی نیروهای امریکایی در کمیته مشترک طرف افغان را از نتایج عملیات مطلع خواهد ساخت. ۳- طرفین توافق دارند که به منظور تحکیم توانمندی‌های امنیتی و مقابله با هرگونه تهدید احتمالی در آینده که از داخل یا خارج متوجه افغانستان و امریکا می‌شود، آمادگی لازم را کسب کنند. بدین منظور امریکا می‌تواند در مناطق شنیدند، شورابک، قندهار، بگرام و خوست افغانستان پایگاه دائمی ایجاد کند. ضمنا ایالات متحده در صورت نیاز و طبق بررسی و اعلام نیاز کمیته مشترک نظامی در سایر نقاط افغانستان نیز اقدام به تأسیس پایگاه موقت، دائمی و یا عملیاتی خواهد کرد. قوانین و ضوابط حاکم بر پایگاه‌های موقت تا زمان استفاده نیروهای امریکایی و مشترک، طبق قوانین ارتش امریکا خواهد بود. در این زمینه ضوابط و عرف افغانستان محترم می‌باشد. اجرای عملیات باید بر اساس قوانین دولت امریکا و قوانین بین‌المللی باشد. رعایت اصل حاکمیت افغانستان و منافع ملی این کشور به شیوه‌یی که دولت افغانستان تعیین کرده، مد نظر طرفین خواهد بود. ماده پنجم: دارایی‌ها تمامی ساختمان‌ها و تاسیسات غیر منقول موجود در اراضی که از زمان اجرای توافقنامه در اختیار نیروهای امریکایی قرار دارند، تحت حاکمیت دولت امریکا است. دولت امریکا مسوولیت ساخت، بهینه‌سازی، توسعه مؤسسات در این اراضی را برعهده دارد. در صورت استفاده مشترک از این اراضی طرفین بر اساس میزان استفاده مسوولیت بازسازی، ساخت و توسعه مؤسسات را برعهده خواهند داشت. تمامی تجهیزات، اموال و دارایی‌های منقولی که وارد افغانستان شده و یا در داخل قلمرو افغانستان پدید آمده است به نیروهای امریکایی و شرکت‌های طرف قرارداد امریکا تعلق دارند. ماده ششم: عبور و مرور۱- خودروهای نظامی و غیرنظامی مورد استفاده نیروهای امریکایی و شرکت‌های همکار حق ورود یا خروج از افغانستان را دارند. اصول عبور و مرور در کمیته مشترک تعیین می‌شود. ۲- هواپیماهای نظامی و غیرنظامی امریکا بر اساس قرارداد با وزارت دفاع امریکا حق پرواز در خطوط هوایی افغانستان را دارند و می‌توانند برای سوخت‌گیری در خاک افغانستان فرو بیایند. کمیته مشترک تسهیلات مناسبی را برای حرکت این هواپیماها فراهم می‌کند. ۳- مسوولیت نظارت و کنترل حریم هوایی افغانستان از زمان اجرای توافقنامه تا زمان حضور نیروهای امریکایی و عملیات علیه تروریسم به نیروهای امریکایی واگذار می‌شود. پروازهای غیرنظامی افغانستان با توافق طرفین به صورت موقت یا دائم به صورت مشترک یا بنابر ضرورت به دولت افغانستان واگذار می‌شود. ۴- هیچگونه مالیات به خودروها و هواپیماهای دولت امریکا اعم از نظامی و غیرنظامی که بر اساس قرارداد با وزارت دفاع در افغانستان فعالیت می‌کنند، تعلق نمی‌گیرد. ضمن آنکه آنها از بازرسی نیروهای امنیتی از افغانستان مصون خواهند بود. ماده هفتم: قراردادها نیروهای امریکایی بر اساس قوانین امریکا اجازه عقد قرارداد برای خرید مواد و دریافت خدمات لازم در افغانستان را دارا بوده و آنها را از هر منبعی که بخواهند تهیه می‌کنند. نیروهای امریکایی بنابر ضرورت و درخواست دولت افغانستان، اطلاعات مربوط به اسامی شرکت‌های وارد کننده طرف قرارداد و مبالغ قراردادها را در اختیار مقامات افغان قرار خواهند داد. ماده هشتم: خدمات و ارتباطات۱- نیروهای امریکایی مجاز به هر گونه اقدامی در جهت تولید و یا افزایش استفاده از آب، برق و ارتباطات در موسسات و اراضی تحت اختیار خود متناسب با نیاز بوده و کمیته مشترک را مطلع می‌کنند. ۲- نیروهای امریکایی مسئول فعال‌سازی شبکه مخابرات بر اساس قوانین امریکا و اتحادیه بین‌المللی مخابرات بوده و بنابر این می‌توانند از تجهیزات و خدمات ویژه برای فعال سازی سیستم‌های مخابراتی استفاده کنند. ۳- بر اساس این توافقنامه نیروهای امریکایی از پرداخت هر گونه مالیات برای استفاده از این سیستم ارتباطی معاف می‌باشند. ۴- ایجاد هر گونه طرح و زیرساخت‌ ارتباطی توسط دولت افغانستان که می‌تواند مشکلات امنیتی به وجود آورده و یا مورد استفاده گروه‌های تروریستی قرار گیرد باید در کمیته مشترک مورد بررسی و توافق طرفین قرار گیرد. ماده نهم: مسوولیت حقوقی ۱- مسوولیت حقوقی و قضایی کلیه نیروهای امریکایی اعم از نظامی و غیرنظامی و شرکت‌های طرف قرارداد و همکاران آنها بر عهده‌ی دولت امریکا است. ۲- در صورت درخواست دولت افغانستان مبنی بر واگذاری مسوولیت حقوقی پرونده‌هایی که در آن نیروهای نظامی و غیرنظامی امریکا مرتکب جنایات عمدی یا غیرعمدی شده باشند، این امر توسط طرف امریکایی مورد بررسی قرار گرفته و پاسخ حقوقی به دولت افغانستان ارائه می‌شود. ۳- نیروهای امریکایی آغاز تحقیقات جنایی و نتایج بررسی محاکم قضایی در خصوص متهمان را به کمیته مشترک گزارش خواهند داد. ۴- در صورت بازداشت نیروهای نظامی یا غیرنظامی امریکا توسط مقامات افغانستان، این نیروها فوراً به مقامات امریکایی تحویل داده می‌شوند. ۵- در صورت وجود شاکی خصوصی در مورد مرتکبان جنایی نیروهای امریکایی و درخواست مقامات افغانستان، همکاری لازم از سوی طرفین در زمینه‌ی انجام تحقیقات، جمع‌آوری ادله، اطلاعات و تضمین‌ روند عادلانه‌ی محاکمات صورت می‌پذیرد. ۶- مادامی که خطر تروریسم در افغانستان باقی است، فرقی بین مسلح بودن یا غیرمسلح بودن، داشتن یونیفورم نظامی یا غیرنظامی برای مرتکبان جنایی از نیروهای امریکایی وجود ندارد. این بخش از توافقنامه‌ی استراتژیک که ناظر بر توافقات نظامی و امنیتی است، اساس توافق آینده دولت افغانستان و امریکا می‌باشد. 

 

دریافت شده از سایت  پایگاه اطلاع رسانی هریوا نیوز  

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1390/02/08ساعت 9:41  توسط ز. ماليار  | 

ادامه اصول داخلی ولسی جرگه افغانستان........

 

فــصــل دوازدهــم

( تدابير انضباطي )

ماده شصت ونهم:

رئيس جرگه وظيفه کنترول ونظم جلسات عمومي جرگه رابه عهده دارد.

ماده هفتاد م :

  اعضي جرگه  درصورت ارتکاب تخلفات ذيل مستوجب تطبيق تدابير انضباطي ميشوند .

۱- عدم رعايت اصول وظيف داخلي جرگه

۲- عدم پيبندي به حاضري،پاره کردن اسناد به عنوان اعتراض ، دادن شعارهاي تخريش كننده وبيمورد .

۳- ترک جلسه بدون عذر مؤجه ،منازعه وبرخورد فزيکي ، يجاد تشنج وآشوب درجلسه .

۴- تهديد وتخويف عضو، بستن افتراء واتهام به ديگران، توهين وهتک حرمت به هيئت اداري ، مقامات دولتي وکارکنان اداره امور .

۵- اشتغال به وظيف ديگر که درمغيرت

به احکام ماده يک صدو پنجاه ودوم قانون اساسي باشد.

الف: بري تخلفات مندرج مواد فوق تدابير انضباطي ذيل تجويز ميگردد.

1- توصيه .

2- اخطار.

3- نشر نام  عضو متخلف درجريده رسمي جرگه .

4- محروم کردن عضو متخلف از شرکت درجلسه همان روز .

اعمال تدابير انضباطي مندرج فقرات فوق از صلاحيت رئيس جرگه ميباشد .

ب : اعمال تدابير انضباطي ، تعـليق عضويت عضو متخلف اضافه تر از يک روز به پيشنهاد هيئت اداري وتصويب جرگه صورت ميگيرد .

ماده هفتاد و يکم  .

هرگاه عضومذکور قبل از اتمام موعد معينه بخواهد عنفاً به مجلس داخل شود هيئت اداري از دخولش ممانعت بعمل آورده  وتدابير انضباطي درباره وي به تصميم جرگه مضاعف ميگردد.

فصل سيزدهم

((  پيشنهاد تائيد يا رد  مقرري ها: (ري اعتماد  ))

ماده هفتاد و دوم :

رئيس جمهور يا يکي از معاونين وي اعضي کابينه را رسماً به جرگه معرفي مينميد .

خلص سوانح ،فوتوکاپي سند تابعيت،

اسناد تحصيلي ارزيابي شده و سوابق کاري اعضي پيشنهادي توسط وزير دولت درامور پارلماني  حد اقل چهار روز قبل دراختيار جرگه قرار داده ميشود .

ولسي جرگه تعداد وزراء ، محدوده صلاحيتها ووظيف شان را مورد تصويب قرارميدهد .

بقيه ذوات مندرج فقره (11 و 12) ماده شصت و چهارم قانون اساسي با رعيت ترتيب فوق معرفي مي گردد. 

ماده هفتاد وسوم :

ري دهي بري  وزراء و بقيه ذوات مندرج فقره (11 و 12) ماده شصت چهارم قانون اساسي بر مبني ري مستقيم، سري و انفرادي صورت مي گيرد.

هر وزير و بقيه ذوات مندرج فقره (11 و 12) ماده شصت چهارم قانون اساسي در جلسه عمومي حاضر شده  و برنامه کاري خويش را توضيح مي دهند .

ماده هفتاد و چهارم :

 در حالـتيکه وزير حامل دو تابعيت باشد ، جرگه در مورد آن تصميم اتخاذ مي نميد.

ماده هفتاد و پنجم :

 1-  از هرکميسيون ديمي يک نفر واز هرگروپ پارلماني يک نفر بعد از ثبت نام از طريق هيئت اداري جرگه ميتوانند از وزراء وبقيه ذوات مندرج فقره (11و 12) ماده شصت وچهارم قانون اساسي سوالات تخصصي مختصر نموده وجواب دريافت نميند .

- بعد از ختم پروسه سوال وجواب از وزراء وبقيه ذوات فقرات (11و12) ماده شصت وچهارم قانون اساسي

 ري گيري آغاز ونتيجه آن درهمان روز اعلان ميگردد.

 3-سوال نبيد بيشتر از دودقيقه ومجموعه جوابها نبيد بيشتر از سي دقيقه باشد .

ماده هفتاد وششم :

 در صورتيکه وزير پيشنهادي يا يکي از ذوات مندرج فقره (11 و 12) ماده شصت چهارم قانون اساسي از جانب جرگه رد گردد، شخص مذکور بري باردوم درعين پست معرفي شده نميتواند.

فــصــل چـــهــاردهـــــــم

( مراحل قانونگذاري )

1- معرفي يک طرح قانون:

ماده هفتاد و هفتم :

 حکومت طرح قانون را يا از جانب خويش و  يا در حدود صلاحيت قضيي از جانب ستره محکمه به امضي وزير عدليه و وزيريکه طرح قانون عمدتاً با او ارتباط دارد از طرف وزير  دولت  در امور پارلماني به انضمام  يادداشت توضيحي مبني بر ضرورت طرح قانون به جرگه ارائه مي نميد.

جرگه نيز مي تواند طرح يک قانون را توسط ده نفر از اعضي خويش با انضمام

يادداشت توضيحي مبني بر ضرورت طرح قانون و امضي اعضي پيشنهاد کننده به رياست جرگه تسليم نميد.

ماده هفتاد و هشتم :

   1-  رئيس جرگه طرح را غرض اندراج در آجندي مجلس عمومي درمطابقت با پاراگراف سوم ماده نود وهفتم   قانون اساسي حد اکثر درخلال  مدت يک ماه  به کميته رؤسا پيشنهاد مي نميد.

2-  رئيس جرگه وزير دولت در امور پارلماني و وزيري را که طرح به او ارتباط دارد جهت معرفي رسمي طرح  به جلسه عمومي دعوت مي نميد.

3-  طرح قانون معرفي شده حکومت  يا طرح اعضي جرگه ثبت و در جلسه عمومي  اعلان مي گردد.

4-  در جريان معرفي طرح مباحثه صورت نمي گيرد.

رئيس طرح مذکور را بعد از معرفي ، به کميسيون مربوطه ارجاع مي نميد .

ماده هفتاد نهم :

 به اساس فقره (6) ماده نود و هفتم قانون اساسي حين معرفي يک طرح قانون حکومت  روسي  کميسيونها ، روسي  گروپ هي پارلماني و يا ده نفر  از اعضي جرگه مي توانند بري طي مراحل طرح مذکور تقاضي فوريت را نميند.

تقاضي مذکور در صورتيکه از جانب اکثريت جرگه  تصويب شود درج آجندي جرگه مي گردد.

- طي مراحل طرح قانون در کميسيون هي ديمي:

ماد هشتاد م :

 کميسيون مربوط ، طرح قانون را که از جانب رئيس بريش ارجاع گرديده  بيد در مدت بيست  روز به تصويب برساند.

کميسيون اصلي عندالضرورت نمينده ذيصلاح را که طرح پيشنهادي به آن تعلق مي گيرد جهت توضيحات دعوت مينميد.

ماده هشتاد  ويکم :

 بري هر طرح قانون در کميسيون از جانب رئيس کميسيون يک گزارشگر تعين مي گردد.

گزارشگر گزارش خويش را که حاوي تعديل، حذف، يزاد، تغير و اضافت مي باشد تهيه ويک نسخه از طرح مذکور را به کميسيون هي ديگروگروپهي پارلماني  ارسال مي نميد.

کميسيون هي ديگروگروپهي پارلماني  در مدتي که از طرف کميسيون اصلي تقاضا گرديده تعديلات خود را آماده مي سازند.

 کميسيون اصلي تاريخي را جهت توحيد تعديلات کميسيون هي ديگر وگروپهي پارلماني تعين نموده که در تاريخ مذکور گزارشگر هر کميسيون وگروپهي پارلماني  به نميندگي از کميسيون هي مربوطه

وگروپهي پارلماني خويش در جلسه کميسيون

اصلي  اشتراک مي ورزند. تعديلات از جانب کميسيون ها وگروپهي پارلماني کتباً ارسال مي گردد. 

کميسيون اصلي تعديلات پيشنهادي کميسيون هي ديگروگروپهي پارلماني  را که توسط گزارشگر آنها تهيه شده مورد بحث قرار داده توحيد مي نميد.

طرح توحيدي از طريق کميته رؤسا جهت تصويب به جلسه عمومي ارجاع مي گردد.

طي مراحل طرح قا نون در جلسه عمومي

  ماده هشتاد و دوم : 

در مجلس عمومي صرف روي آن عده موادي  بحث و ري گيري صورت مي گيرد که يک و يا چند کميسيون با آن توافق نداشته باشند.

 سير مواد بدون بحث به صورت منفردانه تنها قرائت و مورد تصويب  قرار مي گيرد.

ماده هشتادو سوم :

در صورتيکه يکي از فقره هي طرح خلاف فيصله کميسيون اصلي به طبع رسيده باشد،  گزارشگران کميسيون ها مي توانند قرائت کننده را متوجه بسازند

فــصــل پــانــزدهــــم

( طي مراحل بودجه )

مادهشتادو وچهارم :

 بودجه دولت ازمشرانو جرگه به رياست عمومي اداره امور ولسي جرگه توأم با مصوبه مجلس مشرانو جرگه

تسليم داده شده و بعدازملاحظه شد رئيس ولسي جرگه جهت تحليل وارزيابي فني

يک نسخه بودجه  ازجانب کميسيون مالي وبودجه به تمام کميسيون ها ارسال شده هر کميسيون بروفق احکام ين اصول مفردات بودجه را  تحليل وتجزيه نموده نتيجه راتوسط گزارشگر مربوط خويش غرض توحيد به کميسيون مالي وبودجه اريه مينميد.

ماده هشتاد و وپنجم :

بودجه دولت از جانب وزارت ماليه به شکل مجلد ترتيب مي گردد

ماده هشتاد و ششم :

 کميسيون مالي وبودجه گزارش تحليلي خويش را درمورد بودجه دولت بعد از توحيد با کميسيون هي ديگر و

گروپ هي پارلماني، غرض بحث و  ري گيري به جلسه عمومي اريه مينميد.

ماده هشتادو هفتم : درجلسه عمومي صرف گزارشگران کميسيون ها، گروپ هي پارلماني،  رئيس و  گزارشگر کميسيون مالي وبودجه، وزير ماليه و متخصصين حکومت بحث مينميند.

ماده هشتاد هشتم :

تازمانيکه حساب قطعيه دولت مطابق ماده نودوهشتم قانون اساسي  درجلسه عمومي نهائي نه شده ياشد بالي

بودجه دولت بحث صورت گرفته نمي تواند.

فــصــل شــانـــزدهــم

چې د قانون طرحه يې وړانديز كړې ګډون كوي .

ماده هشتادونهم :

متن طرح قانون که توسط ولسي جرگه  تصويب شده باشد به مشرانو جرگه تسليم داده مي شود.

ماده نود م :

 هرگاه يک جرگه مصوبه جرگه ديگر را ردنميد بري رفع اختلاف، هيئت مختلط مطابق ماده (100) قانون

 اساسي  از هردو جرگه به تعداد مساوي تعين مي گردد.

 اعضي هيئت مختلط به پيشنهاد کميسيون مربوطه  و تصويب جلسه عمومي تعين مي گردند.

ماده نود ويکم :

معرفي هيئت مختلط به جرگه مقابل بعدازحصول پيشنهاد درظرف يک هفته بعمل مييد.

ماده نود ودوم :

اولين جلسه هيئت مختلط تحت رياست مسن ترين عضو هيئت جهت انتخاب رئيس و معاون آن دير مي گردد.

هيئت، رئيس و معاون خويش را به ترتيبيکه رئيس از يک جرگه و معاون از جرگه ديگر باشد با رعيت مواد

مندرج ين اصول انتخاب مي نميد.

هيئت مختلط مباحثات خود را در مورد طرح پيشنهادي مطابق طرزالعمل کميسيون هي تقنيني تنظيم مي

نميد.هرگاه طرح قانو ن از طرف حکومت باشد در ين مباحثات وزيري که طرح قانون را پيشنهاد نموده

حضور مي يابد.

كولاى شي كه چېرې له يو تن څخه زيات د خبرو كولو غوښتنه وكړي نو خپلې غوښتنې

فــصــل هفــدهـــم

  نظارت پارلماني، اظهارات حکومت، ساعت امتيازي،  سوالات و  مباحث خارج آجند ا

1) تقاضي اظهارات از جانب حکومت:

ماده نود و سوم :

حکومت مي تواند جلسه استماعيه پيرامون موضوعات خاص و مهم را با بحث يا بدون بحث در محضر  جرگه

تقاضا نميد.

در صورت درخواست اظهارات توأم با بحث، جريان بحث بر وفق احکام مندرج مواد (50،49،48) ين اصول

تنظيم مي گردد.

در ين حالت وزيري که به نميندگي ازحکومت صحبت مي نميد مي تواند در ختم بحث به پاسخ آنعده از اعضاء که در بحث اشتراک  کرده اند بپردازد.

2) ساعت امتيازي:

ماده نود وچهارم :

هر هفته در ظرف روزي که ازجانب رئيس جرگه تعين مي گردد، يک ساعت امتيازي به منظور بحث روي

مسيل آزاد و خارج از آجندا تعين مي گردد.

هر عضو در باره هر موضوع عمومي مورد علاقه صحبت کرده مي تواند. هرگاه بيش از يک نفر تقاضي

3استجواب شفاهي:

ماده نود و پنجم

 روزها و ساعات،  سوال و جواب شفاهي از وزراء و ذوات مندرج فقره( 11 )ماده شصت وچهارم قانون اساسي توسط کميته روسا تعيين مي گردد.

يادداشت جداگانه  بصورت کتبي که در برگيرنده اسم عضو سوال کننده و  مقا ميکه  سوال به او راجع مي شود

دو روز قبل به رئيس جرگه تقديم مي گردد.

 يک عضو در عين جلسه صرف يک سوال شفاهي را پرسيده مي تواند.

رئيس مطابق لست، هرعضو را به ترتيب نوبت  اجازه صحبت مي دهد.

دراثني  استجواب ، عضو بيشتر از پنج دقيقه و مقاميکه  که پاسخ مي دهد بيشتر از ده دقيقه صحبت کرده نمي تواند.

4) استجواب تحريري بري پاسخ تحريري:

ماده نود وششم : 

 استجواب تحريري بري پاسخ تحريري به مقام ، بصورت مختصر ترتيب مي گردد.

 استجواب  بيست حاوي ادعي شخصي عليه اشخاص معين نباشد.

عضويکه مي خواهد  استجوابيه  اش طي مراحل شود،  استجوابيه  را به رئيس جرگه که حکومت را در ين زمينه مطلع مي نميد تقديم مي کند.

پاسخ ارائه شده تحريري از جانب  مقام مسؤل  تا زمانيکه در جلسه مطرح نگردد محفوظ بوده و در اختيار مطبوعات قرار نمي گيرد.

ماده  نود وهفتم :

استجواب روي شريط ذيل بعمل مي يد:

 1-  سوال  بيست مؤجز،  مشخص  و منحصر به موضوع  باشد.

 2- سوا ل  بيست طعـن آميزيا افتراء آميز نباشد و از الفاظ توهين آميز خود داري  شود.

3-  ازطرح سوال  درمورد خصوصيات و رفتار شخصي شخص بجز از مسيلي که در حيطه صلاحيت رسمي وي مي باشد اجتناب بعمل يد.

4-  سوال نبيد بر مبني  موضوعات فرضي باشد.

5-  سوال نبيست  متجاوز از يک صدو پنجاه  کلمه باشد.

ماده نود هشتم :

 مقاميکه  به جلسه دعوت گرديده در ختم  استجواب  مي تواند حسب خواهش خودش پس از کسب اجازه رئيس جرگه يا کميسيون، بقيه جلسه را نيز دنبال نميد.

فــصــل هــژدهــــم

(  استيضاح  )

ماده نود و نهم :

جرگه مطابق به ماده نود و دوم  قانون اساسي  به پيشنهاد بيست

ولسي جرګه د قضائيه قوې له اعمال څخه څارنه كوي .

فيصد کل اعضا مي تواند از  هر يک از وزراء استيضاح به عمل آورد.

پيشنهاد به رئيس جرگه تقديم و توسط کميته رؤسا شامل آجندا مي گردد.

 وزير مطابق  اجندا به جلسه حاضر و به سوالات پاسخ ارائه مي نميد.

هرگاه توضيح ارائه شده قناعت بخش نباشد جرگه موضوع ري عدم اعتماد را بررسي ميکند.

ري عدم اعتماد از وزير بيد صريح، مستقيم و بر اساس دليل مؤجه باشد.

ين ري با اکثريت کل صادر مي گردد.

در صورتيکه چند وزير مورد استيضاح قرار گيرند، دليل استيضاح بيد جداگانه باشد.

همچنان جرگه ميتواند با رعيت مواد مربوط به وزراء از ذوات مندرج فقره (11) ماده شصت وچهارم قانون اساسي استيضاح به عمل آورد .

 ماده صدم : در زمان استيضاح هر سوال کننده حداکثر ده دقيقه و وزير حد اکثر يک و نيم ساعت صبحت کرده مي تواند.

فصل نزدهم

قضا ء

ماده يکصدو يکم :

پايلې يې د خپلو پلټونكو په وسيله ولسي جرګې وړاندې كوي  .

ماده يکصدو دوم :

 در صورتيکه از رئيس يا يکي از اعضي ستره محکمه و يا يکي از قضات شکيت وجود داشته باشد ، ولسي جرگه به صورت کتبي از طريق کميسيون مربوطه ، در رابطه به موضوع شکيت  از ستره محکمه جواب مطالبه مينميد  .

ماده يکصدو سوم :

ستره محکمه ميتواند در رابطه به موضوع مورد سوال به صورت کتبي و يا با حضور خويش بطور شفاهي جواب ارائه نميد .

ماده يکصدو چهارم :

در صورتيکه شکيت از طرف يک يا چند وکيل صورت گرفته باشد ، جواب و يا جواب هي ارائه شده با حضوري وکلي مذکور درکميسيون مربوط مورد بحث و بررسي قرار ميگيرد .

ماده يکصدو پنجم :

اگر شکيت ، از قضاتي غير از اعضي ستره محکمه باشد که مطابق به ماده يکصدو سي وسوم  قانون اساسي رسيده گي به تخلفات آنان از صلاحيت ستره

محکمه ميباشد ، ستره محکمه در باره موضوع اقدام و نتيجه را توسط

هېڅ ډول پوښتنې  نشي كېدلاى .

ماده يکصدو ششم :

در صورتيکه ستره محکمه قاضي را عزل و يا تصميم عزل وي را اتخاذ نموده باشد ، موضوع در نشريه رسمي ولسي جرگه به نشرميرسد .

ماده يکصدو هفتم :

چنانچه مطابق به ماده يکصدو بيست وهفتم قانون اساسي بيش از يک ثلث اعضي جرگه ، محاکمه رئيس يا يکي ازاعضي ستره محکمه را خواستار شوند ، موضوع اتهام کتباً به وي اطلاع داده ميشود .

ماده يکصدو هشتم :

پس از ابلاغ اتهام ، کميته رؤساء ، تاريخ حضور فرد مورد اتهام را درجرگه به وي اعلام ميدارد ، حضور وي درجرگه حد اکثر پانزده روز بعد از ابلاغ اتهام ميباشد .

ماده يکصدو نهم :

رارسيدلي شكايتونه او عريضې د عرايضو د ادارې

ماده يکصدو دهم :

شخص مورد اتهام پس از ختم سخنان خويش جلسه را ترک مينميد و بلافاصله ري گيري آغاز ميگردد و چنانچه دو ثلث اعضي جرگه اتهام را تائيد نميد ،  فرد مذکوراز وظيفه عزل و محکمه اختصاصي بري رسيده گي به جرم وي مطابق قانون تشکيل ميگردد.

فــصــل بيستم

( گزارش مباحث )

ماده يکصد و يازدهم: مطابق احکام قانون اساسي جلسات جرگه علني بوده و مباحثي که در جلسات عمومي  جرگه بعمل مي يد طور صحيح و فراگير گزارش داده شده و در نشريه رسمي  جرگه به استثني جلسات

که نظر به تصميم جرگه سري باشد، نشر مي شود.

نشريه  رسمي جرگه، اجندي جلسات ، گزارش کميسيون ها و کليه معلومات را در مورد فعاليت هي پارلماني نشر مي نميد.

يوسلوشپاړسمه ماده: هرغړى مكلف دى ، چې په عمومي غونډو اودكمېسيون په غونډو كې په منظم ډول ګډون او له خپلو مؤكلينوڅخه استازيتوب وكړي .

يوسلواوولسمه ماده: كه چېرې يوغړى دموجه عذرونو له امله په عمومي غونډه اويادكمېسيونونوپه غونډو كې  حاضر

ثبت، غرض رسيدگي به کميسيون مربوط ارجاع مي گردد.

 کميسيون  شکيات يا عريضه واصله را در حدود قوانين نافذه و مطابق طرزالعمل خاص جرگه غرض اجراآت مقتضي به مرجع مربوط راجع نموده  ويا شخص مسئول ذيصلاح حکومت را بر وفق احکام ين اصول به جلسه احضار مي  نميد.

ماده يکصدسيزدهم:  شکيات واصله مستقيما   به وزارتخانه ها ورياست هي مستقل ارجاع مي گردد .

ماده يکصدو چهاردهم: کميسيون جهت رسيدگي شکيت ياعريضه واصله حسب احوال، يک کميته غوروبررسي را تعين کرده ميتواند.

ماده يکصدو پانزدهم: هرگاه شکيت يا عريضه منتج به رفع مشکل يا احقاق حق شاکي يا عارض گردد، جريان در نشريه رسمي جرگه نشر مي گردد مگر ينکه شاکي مخالف باشد.

فـصـل  بيــست و  دوم

( حضور وغياب )

الف: مکلفيت اعضاء:

يوسلو دوويشتمه ماده: كه چېرې يوغړى په يو داسې كاربوخت وي، چې دده د دندې پورې اړه ولري يا د اصولي رخصتېوله امله ، چې په غونډه كې ګډون نشي كولاى ، دنوموړي معاش ترې نه وضع كېږي  .

په دې بوختياو كې كورني او بهرني سفرونه او هغه دندې چې د غونډو ددايرېدو په وخت كې په مركز كې اجرا كېږي شامل دي.

از طرق  ممکنه هيئت اداري جرگه و يا کميسيون مربوط خويش  را مطلع مي سازد.

ماده يکصدوهژدهم : قبل از اعلام اختتام رسمي جلسه توسط رئيس جرگه يا کميسيون ، عضؤ  جلسه رابدون عذرمؤجه ترک کرده نمي تواند، به استثني حالت  اعتراض.

ماده يکصدو نوزدهم : عضو در صورت مريضي عيده که مانع حضور درجلسه گردد،  هيئت اداري را مطلع مي سازد.

ماده يکصدو بيستم : ترتيب ثبت حاضري عضؤ در جلسه عمومي توسط هيئت اداري و در جلسه کميسيون توسط منشي کميسيون تنظيم مي گردد.

ماده يکصدو بيست ويكم:

در صورت غيابت عضؤ در جلسه عمومي و يا جلسه کميسيون، اصل  معاش عضؤ بالي يک ماه

تقسيم شده مبلغ معينه همان روز، از معاش ماهانه او وضع مي گردد.

متفرقه حكمونه

۱) وثيقې :

يوسلوپنځويشتمه ماده:د ټاكنو خپلواك كمېسيون له پارلماني ټاكنو څخه وروسته د ولسي جرګې د غړو  وثيقې د چارو د ادارې لوى رياست ته سپاري.

۲) د غونډوتالار

ماده یکصد و بيست و سوم:

 ۱- هرگاه يک عضؤ به صورت متواتر يک ماه در جلسات عمومي يا جلسات کميسيون مربوط حاضر نمي گردد، معاش اصلي وي پرداخته نمي شود.

.-2هرگاه يک عضؤ به صورت متواتر دو ماه در جلسات عمومي و يا جلسات کميسيون مربوطه حاضر نگردد، موضوع غيابت او بر مبني گزارش هيئت اداري توسط کميسيون حقوق، امتيازات و مصئونيت اعضي جرگه تحت رسيدگي قرار مي گيرد. کمسيون مذکور نظر خود را به جلسه عمومي پيشنهاد نموده و با در نظر داشت ماده يک صدو هشتم  قانون اساسي ولسي جرگه در باره عضو مذکور تصميم مناسب اتخاذ مي نميد.

ماده يکصدو بيست چهارم :

 تنظيم و مراقبت احکام ين فصل به عهده کميسيون حقوق، امتيازات و مصئونيت اعضي  جرگه مي باشد.

فـصــل بيــسـت و سوم

( احکام متفرقه )

1) وثيق :

يوسلواته ويشتمه ماده:د عمومي غونډو تالار ته لاندې كسان د اداري پلاوي په اجازه ننوتلاى شي .

 ۱. د ولسمشر مرستيالان .

  2. د كابينې غړي.

۳. په پارلماني چاروكې د د ولت  وزير .

يکصدو بيست وششم : از تالار جلسات عمومي  جرگه ، صرف به منظور تدوير جلسات استفاده به عمل مي يد، مگر در  حالاتيکه جرگه بصورت استثنيي طور ديگر تجويز نميد.

ماده يکصدوبيست وهفتم :

ذوات ذيل اجازه رفت وآمد به تالار  جرگه رادارند:

1-  رئيس عمومي اداره امور.

2-  معاون امور پارلماني درصورت غياب رئيس عمومي اداره امور.

3-  رئيس امور پارلماني.

4- رئيس دفتر مقام ولسي جرگه.

5-  آمر عمومي مجلس.

6-  آمر عمومي تدقيق ومطالعات.

7-  آمرعمومي کميسيون ها.

8-  مديربخش تخنيکي  ثبت (هنسرد )

9-  مدير مجلس.

10-  تيزنويسان.

11-  مسئولين امنيتي که به همين منظور توظيف اند.

12-  موظفين حفظ ومراقبت .

13-  عمله پاک کاري  .

14-  پيام رسا نا ن .

15- دستيار کميسيون هنگام گزارش دهي کميسيون مربوطه شان به مجلس عمومي .

جرګه له دوستو هېوادوسره په نړيواله كچه دهمكاريو او اړيكو د د ټينګښت لپاره دپارلمانونوترمنځ د دوستې ډلې منځ ته راوړي .

ددغوډلو جوړښت،واك اوكړنې په ځانګړي لايحه كې تنظيمېږي .

۴. سير مقامات  ، مامورين و اشخاصيکه  دعوت شده باشند .

1) اوراق وريکارد ها:

يکصدو نزدهم :

         کليه اوراق و ريکارد هي مربوط به فعاليت هي انجام يافته جرگه  غرض نگهداري و حفاظت  به آرشيف        مخصوص پارلماني انتقال داده مي شود.   

2) نشان :

ماده يکصدو سي ام:  جرگه نشان  مخصوص خويش را تصويب مي نميد.

فــصــل بييست و چهارم

( احکام نهيي )

ماده يکصد و سي و يكم: بودجه جرگه ازطرف کميته روسا به مشوره حکومت ترتيب و پس از تصويب جرگه به حيث يک جزء بودجه دولت محسوب مي گردد.

ماده يکصد و سي و دوم :

 ين اصول بعداز  تصويب جلسه عمومي  جرگه نافذ بوده ودرنشريه رسمي  جرگه وجريده رسمي وزارت عدليه نشر ميگردد.

ماده يکصدوسي و سوم  :

ماده يک صدو سي وچهارم : مطابق ماده شصت وهفتم ين اصول هرنوع تغيير ، تعديل ، حذف واضافات درين اصول وظيف داخلي صورت گرفته ميتواند .

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1390/02/04ساعت 23:37  توسط ز. ماليار  | 

اصول وظايف داخلي ولسي جرگه

فــــصـــل اول

احکام عمومي

ماده اول:

اصول وظيف داخلي ولسي جرگه به تأسي از احکام مندرج مواد (87، 88 ،89 ، 106، 108و 109)قانون      اساسي به منظور تنظيم وظيف داخلي ولسي جرگه وضع گرديده است.

ماده دوم:

 اصطلاحات آتي در اصول وظيف داخلي ولسي جرگه مفاهيم ذيل را افاده مينميد:

1 - جرگه: ولسي جرگه.

۲- اجلاس: مجموع جلسات چهارنيم ماهه  جرگه مطابق ماده  يک صدوهفتم  قانون اساسي.

۳- اصول وظيف:  اصول وظيف داخلي  جرگه.

۴- هيئت اداري : رئيس، نيب اول و دوم، منشي و نيب منشي جرگه مطابق ماده هشتاد وهفتم  قانون اساسي.

۵-  عضو: عضو ولسي جرگه.

۶- قانون اساسي: قانون اساسي جمهوري اسلامي افغانستان.

7- طرح قانون: مسوده قانون که حسب حکم ماده نودوپنجم  قانون اساسي غرض طي مراحل توسط قوه اجرائيه به جرگه پيشنهاد گرديده باشد.

- طرح قانون اعضاء: مسوده قانون که مطابق ماده نودوپنجم  و فقره اخير ماده نودوهفتم  قانون اساسي از جانب اعضي  جرگه پيشنهاد شده باشد.

9- اظهارات حکومت: موضوعاتي که به تقاضي  حکومت به مجلس عمومي ارائه مي گردد.

10-  استماع: گزارشي که به خواست جرگه  در مجلس عمومي و يا کميسيون ها از حکومت صورت مي گيرد.

11- استجواب: سوال و جواب شفاهي و يا تحريري  که در مجلس عمومي يا کميسيون ها از جانب اعضاءاز حکومت صورت مي گيرد.

12- استيضاح: طلب وضاحت از وزراء بروفق حکم مندرج ماده نود ودوم  قانون اساسي.

13- ري: نظري که اثبات، نفي يا امتناع از  مطلب و يا موضوعي را افاده کند.

14- اکثريت:

در رابطه به چند معدود، به بيشترين گفته ميشود. در ري گيري هي جرگه، ري اکثريت به ري موافق به جانب مطلوب اطلاق ميگردد. ري منفي، ممتنع و باطل به جانب مطلوب محاسبه نميگردد.

15- اکثريت کل:  آراء پنجاه فيصد کل اعضي جرگه به علاه يک .    

- اکثريت حاضر: آراء پنجاه فيصد  اعضي حاضر  جرگه به علاوه يک.

۱۷- معاش اصلي: مبلغي است که با وضع کسرات بصورت ثابت در هرماه به عضو جرگه پرداخته ميشود.

فصــل دوم

( اولين اجلاس شوري ملي )

ماده سوم:

 اولين اجلاس شوري ملي بعد از اعلان رسمي نتيج انتخابات  و اطلاعيه مبني بر تدوير جلسه افتتاحيه، که حاوي تاريخ و محل تدوير جلسه ميباشد از طرف اداره امور شوري ملي  از طريق وسيل اطلاعات جمعي نشر و پخش ميگردد.

 اجلاس مشترک شوري ملي از طرف رئيس جمهور رسماً افتتاح ميگردد.

ماده چهارم:

(1)        در جلسه اول، از ميان اعضي  جرگه مسن ترين عضوکه خود کانديد ديمي  رياست  جرگه نباشد به حيث رئيس مؤقت  جرگه تعيين ميگردد.

(2)        مسن  ترين عضو اسناد دست داشته اش را غرض تعين رئيس مؤقت به اداره امور  تسليم مينميد.

(3)        تشخيص سن بر اساس تذکره تابعيت صورت ميگيرد.

(4)        در صورت تساوي سن بين دونفر يا بيشتر از آن يک عضو به حکم قرعه تعيين ميگردد

(5)        دونفر از جوانترين اعضاء که خود کانديد ديمي  نباشند بحيث نائب و منشي رئيس مؤقت  جرگه تعيين ميگردند.

(6)طريق کانديداشدن منشي ونيب منشي رئيس موقت جرگه مطابق فقره هي (3و4) ين ماده صورت ميگيرد.

ماده پنجم:

در جريان جلسه افتتاحيه مباحثه صورت گرفته نميتواند.

ماده ششم:

 رئيس مؤقت نميتواند خود را بري رياست ديمي جرگه کانديد نميد.

 وظيفه رئيس مؤقت صرف اداره و نظارت از انتخابات رئيس ديمي جرگه مي باشد.

ماده هفتم:

رئيس مؤقت و اعضي جرگه توسط رئيس جمهور حلف آتي را بجا مي آورند:

"بسم الله الرحمن الرحيم"

بنام خداوند(ج) سوگند ياد مينميم که در پرتو احکام اسلامي وارزش هي قانون اساسي به منظور تأمين وحدت ملي وحفظ منافع عليي کشور بدون درنظرداشت هر گونه تبعيض با کمال يمانداري وصداقت وظيف خويش را انجام  دهم."

فصــل ســوم

( انتخابات رئيس و هيئت اداري جرگه )

ماده هشتم:

 انتخاب رئيس  جرگه تحت رياست رئيس مؤقت  به اساس ري گيري سري و مستقيم بري

يک دوره تقنينيه به اکثريت حاضر به ترتيب ذيل صورت ميگيرد:

رئيس مؤقت  لست کانديدان مقام رياست جرگه را قرائت و بري هر کانديد پنج دقيقه وقت صحبت را ميدهد.

 کانديد در صورت انصراف از کانديد شدن موضوع را بطور کتبي قبل از آغاز ري گيري به مقام رياست مؤقت جرگه تسليم مي نميد.

بعد از ختم صحبت ها رئيس مؤقت آغاز ري گيري را اعلام مينميد.

 هرگاه هيچ يک از کانديدان در نتيجه ري دهي دور اول اکثريت حاضر را   بدست آورده نتواند، دوردوم ري گيري صرف بين دو کانديديکه بيشترين آراء   را بدست آورده اند دير و شخصي برنده اعلام ميگردد که آراء اکثريت حاضر را کسب نميد.

ماده نهم:

 1-  بعد از انتخاب رئيس جرگه، دونفر بحيث نائب اول و نائب دوم و دونفر بحيث منشي و نائب منشي طور جداگانه تحت رياست رئيس  ديمي   بري مدت يکسال به اکثريت  حاضر انتخاب ميگردند.

2- در صورتيکه در دور اول هيچ يک از کانديدان برنده  نشود، در دور دوم ري گيري  بين

دو کانديد يکه    بيشترين آراء را در دور اول  بدست آورده صورت گرفته و کانديد يکه اکثريت حاضر را کسب نميد برنده شناخته مي شود.

در صورتيکه در دوردوم نيز هيچ يک از دو کانديد، برنده نشود ري گيري بين دو کانديد مذکور بري دور سوم صورت گرفته، کانديدي برنده شناخته مي شود که اکثريت حاضر را بدست بياورد.

هرگاه کانديدان مذکور در دور سوم نيز نتوانند اکثريت حاضر را بدست بياورند، ري گيري دوباره آغاز گرديده و ذوات مذکور حق کانديد شدن را  در دوره جديد ندارند.

3- بعد از انتخابات هيئت اداري، موضوع به رئيس جمهور توسط رئيس جرگه  کتبا" اطلاع داده ميشود.

ماده دهم:

 هرگاه رئيس جرگه فوت يا استعفا نميد ، عضو ديگري بري بقيه دوره تقنينيه و در صورت وفات يا استعفي يکي از نائبان، منشي و يا نائب منشي، شخصي ديگري بري تکميل معياد باقيمانده عضو متوفي يا مستعفي انتخاب مي گردد.

ماده يازدهم:

 رئيس و اعضي هيئت اداري در شريط ذيل به پيشنهاد يک ثلث و تائيد دو ثلث کل  اعضاء جرگه  پس از صدور حکم قطعي محکمه باصلاحيت عزل شده مي توانند:

- ارتکاب خيانت ملي .

2- جنيت ضد بشري .

3- مصاب شدن به مرض صعب العلاج که مانع اجري وظيفه گردد.

فصــــل چـهــارم

( تشکيلات، وظيف و صلاحيت ها )

ماده دوازدهم:

جرگه داري هيئت اداري،  کيمسيونها،  کميته رؤسا،  گروپهي پارلماني  و اداره امور ميباشد.

هيئت اداري جرگه مطابق ماده هشتاد وهفتم قانون اساسي مشتمل است بر: رئيس جرگه،  نيب اول،  نيب دوم،  منشي ونيب منشي .

کميته رؤسا درجرگه مشتمل است بر: هيئت اداري،  رؤسي گروپهي  پارلماني،  رؤسي کميسيونهي ديمي.

 وزير دولت درامور پارلماني درصورت ضرورت درجلسات ين کميته دعوت ميگردد. 

ماده سيزدهم:

 رئيس جرگه داري صلاحيتها و  وظيف ذيل ميباشد:

   1-  اداره مجلس با بيطرفي کامل، رياست کميته رؤسا و هيئت اداري.

   2-  اعمال تدابير انضباطي بخاطر تأمين نظم جلسه.  

   3-  تمثيل وحفظ حيثيت جرگه درمجامع داخلي وخارجي.

- عقد موافقتنامه ها با شخصيت  هي حکمي مماثل بعداز تصويب مجلس عمومي.

5- پيشنهاد تقرر مامورين  رديف الف به مقام رئيس جمهور.

6- تقرر و تبدل سير مامورين اداره امورمطابق به احکام قانون.

7-  مراقبت از تطبيق بودجه جرگه.  

8- درصورت لزوم اشتراک درجلسات کميسيونها وکميته ها ونظارت از اجراآت آنها.

9-  گزارش گيري از کميسيونها .

10-  امضي مکاتيب در سطح  جرگه. 

وظيف وصلاحيتهي نائبان جرگه  قرار ذيل است:

ماده چهاردهم:

1- درغياب رئيس جرگه وظيف وصلاحيتهي وي را نائب اول اجراء نموده ودرحضور رئيس اموري را که از جانب وي بريش تفويض شده اجراء مي نميد .

2- درغياب رئيس ونائب اول ، وظيف وصلاحيتهي آنهارا نائب دوم اجراء نموده ودرحضور آنها اموري را که از جانب رئيس بريش تفويض گرديده  اجراء مينميد .

ماده پانزدهم :

 وظيف وصلاحيتهي منشي قرار ذيل است :

- همکاري با رئيس در پيشبرد کار جلسات.

2-  اطمينان به رئيس جرگه از تکميل نصاب جلسات.

3-  شمارش و تثبيت نتيج آراء.   

4- ثبت رويداد مجلس وتهيه راپور رسمي از جريان جلسات به زبان هي پشتو ودري با امضي خودش وملاحظه شد رئيس.

5- تهيه و ترتيب تصاويب جرگه غرض نشر در جريده رسمي.

6-  ثبت نام اعضاء در لست سخنراني .

7-  سير وظيف را که رئيس جرگه بريش تفويض صلاحيت مي نميد.

وظيف و صلاحيتهي نائب منشي قرار ذيل است.

 ۱-نائب منشي به منشي همکاري  نموده ودرغياب او وظيف وصلاحيتهي وي ر ا اجراء مي نميد.

2- مراقبت از ثبت  داريي ها و ملکيت هي جرگه.

3- تصحيح تحريري  مباحثات  جلسه عمومي.

4- ثبت نام اعضاء در لست سخنراني.

5- سير وظيف را که رئيس جرگه بريش تفويض صلاحيت مي نميد.

ماده شانزدهم:

 وظيفه کميته رؤساء ترتيب برنامه هي کاري وآجندي جلسات عمومي وترتيب تقسيم اوقات کاري  کميسيون ها ي ديمي وتصويب طرزالعمل ها ولويح  ادارات داخلي  جرگه ميباشد.

ماده هفدهم:

رئيس اداره امور جرگه دررأس امور اداري واجرائيوي قرارداشته، تحت نظروهديت رئيس جرگه انجام وظيفه مينميد.

فصــل پنجــــــم

( گروپ هي پارلماني )

ماده هژدهم:

اعضي جرگه برمبني اشتراک نظريات  شان مي توانند درگروپهي پارلماني متشکل شوند. 

تعداد اعضاء بري تشکيل گروپهي پارلماني درجرگه حد اقل بيست و سه   نفر ميباشد و هرعضوجرگه صرف متعلق به يک گروپ پارلماني ميباشد. هرگروپ پارلماني داري رئيس ، معاون،  منشي ويک دستيار شخصي ميباشد.

ماده نزدهم:

1 -  گروپهي پارلماني توسط  لستي که حاوي اسمي اعضاء، رئيس گروپ و امضي آنها مي باشد به رئيس       جرگه  معرفي  ميگردد.

2- هيچ گروپ  پارلماني  نمي تواند در مغيرت با اهداف قانون اساسي تشکيل گردد. 

3- تغيرات درترکيب گروپ  به شمول الحاق ، انفصال يا اخراج  اعضاء يا رئيس گروپ به امضي اکثريت اعضي گروپ مربوط به هيئت اداري جرگه اطلاع داده ميشود .

4- هرگاه عضو از گروپ پارلماني استعفاء دهد ، درين صورت موضوع را به گروپ

پارلماني مربوط وهيئت اداري اطلاع ميدهد .

ماده بيستم:

 گروپ پارلماني مي تواند  بري پيشبرد امور محوله ، شخصي ر ا به صفت دستيار استخدام نميد. معاش وسير امتيازات مادي دستيار از طريق اداره امور اجراء ميگردد. 

ماده بيست و يکم:

رئيس جرگه کرسي هي تالار را درتفاهم با رؤسي گروپهي پارلماني واعضي غير وابسته به تناسب تعداد شان تعين مي نميد.

طرزالعمل: تشکيل، وظيف و انتخاب هئيت اداري  گروپهي پارلماني توسط ليحهء جداگانه  تنظيم ميگردد.

فـصـل شــشم

( کميسيون هي ديمي و کميته هي مشترک )

ماده بيست  و دوم:

 کميسيون هاي دايمي ولسي جرگه قرار ذيل مي باشند:

1- کميسيون امور بين المللي.

2- کميسيون امور داخلي (امنيت داخلي، تحکيم سرحدات، امنيت ملي، اداره محلي)

3- کميسيون امور دفاعي و تماميت   ارضي.

4- کميسيون مالي، بودجه ، محاسبات عمو مي و امور با نک ها.  

5- کميسيون  عريض و سمع شکيات.

6- کميسيون امور تقنيني.                              

- کميسيون امور زنان، جامعه مدني و حقوق بشر.

8- کميسيون امورعدلي و قضيي، اصلاحات اداري و مبارزه با فساد اداري.

9- کميسيون اقتصاد ملي، سازمان  هي غير حکومتي، انکشاف دهات ، زراعت و مالداري.

10- كميسيون مبارزه با مواد مخدر، مسکرات و فساد اخلاقي.

11- کميسيون مواصلات ، مخابرات، امور انکشاف شهري، تهيه مسکن،  تهيه آب و برق و امور          شاروالي ها.

12- کميسيون امور ديني، فرهنگي، معارف،  تحصيلات عالي . 

13- کميسيون صحت ،تربيت بدني ،کار و کارگرو جوانان.

14- کميسيون معلولين، معيوبين، بازماندگان شهداو بيوه ها.

15-  کميسيون کوچي ها، قبيل، امور مهاجرين و بيجا شده گان.

16-  کميسيون منابع طبيعي و محيط زيست.

17- کميسيون مصئونيت، حقوق و امتيازات اعضي ولسي جرگه

 18کميسيون تفتيش مرکزي و نظارت براجري قانون.  

ماده بيست و سوم:

 لست اعضي جرگه که به کميسيون مورد علاقه خود ثبت نام کرده اند،  توسط هيئت اداري در مجلس عمومي اعلام و بري يک دوره تقنيني به تصويب مي رسد.

هر عضو مي تواند  کميسيوني را انتخاب نميد که به مسلک و تجربه او سازگاري داشته باشد.

تغيير عضويت از  يک کميسيون به کميسيون ديگر بنابر تقاضي خود عضو و موافقت اکثريت اعضي هر دو کميسيون صورت گرفته مي تواند.

هر عضو مي تواند صرف عضويت يک کميسيون را داشته باشد و به اساس دعوت و يا اجازه  سير کميسيون ها مي تواند  بدون داشتن حق ري در جلسات آن اشتراک ورزد،  عضو مذکور به استيذان رئيس مي تواند ابراز نظر نميد.

ماده بيست چهارم:       

هر کميسيون ديمي در جرگه متشکل از ده  تا بيست و پنج  نفر مي باشد.

ماده بيست و پنجم:

 هر کميسيون در اولين جلسه خويش تحت رياست مسن ترين عضو  که خود کانديدا نباشد رئيس، نائب و منشي خويش را به اکثريت حاضربري مدت يکسال انتخاب مي نميد.

انتخاب پيش از موعد هيئت اداري کميسيون ها مي تواند به پيشنهاد يک ثلث و تصويب دو ثلث اعضي کميسيون صورت گيرد.

ماده بيست و ششم:

 وظيف و صلاحيت هي کميسيون ها قرار ذ يل مي باشد:

 1-  بررسي طرح قانون که توسط رئيس جرگه ارجاع مي گردد.

2 -   پيشنهاد تعديلات در مورد

طرح قانون .

3-  تهيه و تقديم گزارشات و سفارشات به جرگه.

4-  بررسي و طي مراحل سير امور که نظر به احکام قانون اساسي در حيطه صلاحيت جرگه مي باشد

5- کميـــسيون ها  نظر به لــزوم ديد خـويـش مي توانند نهـاد هي اجـتماعي را به شــمول ســازمان هي ملي و       بين المللي غير حکومتي جهت استماع و استجواب به جلسات خود فرا خوانند.

ماده بيست وهفتم:

کميسيون ها ميتوانند هر وزيروسير ذوات فقره (11)ماده شصت وچهارم قانون اساسي  را راجع به موضوعات

خاص تحت پرسش قرار دهند. مقامي که  تحت پرسش قرار مي گيرد حسب تقاضي کميسيون پاسخ تحريري يا

شفاهي را در جلسه کميسيون ارائه مي نميد.

ماده بيست و هشتم:

 هر عضو بيد در تمام جلسات کميسيون حاضر و در  کار کميته هي فرعي آن فعالانه اشتراک نميد.

در صورت مريضي  يا سير حالات مجبره که مانع اجري وظيفه مي گردد از غيابت خويش به هيئت اداري

کميسيون از طرق ممکنه  اطلاع دهد.

نصاب جلسات کميسيون ها به حضور اکثريت اعضاء تکميل وتصاميم آن به اکثريت حاضر اتخاذ مي گردد.

ماده بيست و نهم: هرگاه يک طرح قانون موضوعات رااحتوا کند که در حوزه صلاحيت چند کميسيون باشد، رئيس جرگه طرح قانون را به کميسيوني ارجاع مي نميد که موضوعات اساسي آن در حيطه صلاحيت همان کميسيون باشد.

ماده سي ام:

 هرطرح پيشنهادي ازجانب رئيس  کميسيون بعد از تصويب به يکي ازاعضاء منحيث گزارشگرمحول مي گردد.

در انتخاب گزارشگر قابليت مسلکي و کاري عضو در رابطه به خصوصيت همان طرح مدنظر گرفته مي شود.

ماده سي و يکم:

 آجندي کار جلسات کميسيون توسط هيئت اداري  کميسيون ترتيب مي گردد.

کميسيون ها قبل از ختم هر اجلاس گزارش کاري شان را در مدت پانزده دقيقه در جرگه عمومي  ارائه مي نميند.

ماده سي و دوم:

 هر کميسيون  ديمي مي تواند کميته هي فرعي را بخاطر مسيل خاص يجاد نميد.

ماده سي و سوم:

 کميسيون هي ديمي عنداللزوم مي توانند کميته مشترک مؤقت را نيز يجاد نميند.

تعداد اعضي ين کميته حد اکثر بيست ويک  عضو بوده مي تواند.

يجاد کميته مشترک مؤقت و لست اعضي آن توسط جرگه به تصويب مي رسد.

فــصــل هفـــتــم

( کميسيون خاص  بررسي و مطالعه اعمال حکومت )

ماده سي و چهارم:

  جرگه مطابق ماده هشتاد ونهم  قانون  اساسي به پيشنهاد يک ثلث اعضي خويش کميسيون خاص  را پيرامون بررسي و مطالعه اعمال حکومت  تعين مي نميد. تعداد اعضي کميسيون خاص  حد اقل بيست ويک   عضو مي باشد.

ترکيب ين کميسيون ممثل کامل  جرگه بوده  و لست اعضي آن  بيد در جلسه عمومي جرگه تصويب شود.

ماده سي و پنجم:

کميسيون خاص  بررسي و مطالعه اعمال حکومت  دراولين جلسه خويش رئيس، نائب و منشي کميسيون را به اکثريت حاضر  انتخاب مي نميد.

جرگه هديات لازم را به ارتباط وظيفه، موضوعات مورد بحث و مسيلي که ساحه کاري کميسيون خاص   را احتوا مي کند،  صادر مي نميد.

 نصاب جلسات کميسيون خاص  با حضور اکثريت اعضي آن تکميل وتصاميم آن با اکثريت  حاضر تصويب مي گردد.

ماده سي و ششم: وظيفه کميسيون با ختم عمليه بررسي و مطالعه موضوع مورد نظر اختتام مي يابد، ميعاد ين عمليه حداکثر شش ماه مي باشد.

ميعاد فوق عندالضرورت با ارائه دليل مؤجه به پيشنهاد  کميسيون ازجانب جرگه تمديد شده مي تواند.

 کميسيون خاص   نتيج بررسي و مطالعه موضوع مورد نظر  را به جرگه مي سپارد.

فــصــل هــشــتــم

( آجندي جلسات عمومي جرگه )

ماده سي و هفتم:

آجندي  جلسات عمومي جرگه مشتمل بر دو بخش ذيل مي باشد:

1-  امور  مربوط به فعاليت حکومت:

2-  امور  مربوط  به فعاليت جرگه:

فعاليت حکومت شامل طرح قوانين، فيصله نامه ها و سير پيشنهادات به شمول تائيد مقرري ها مطابق قانون اساسي که از جانب حکومت توسط وزير دولت در امور پارلماني معرفي مي گردد، مي باشد.

فعاليت جرگه عبارت است از تمام اموري که براساس قانون درحيطه صلاحيت جرگه ميباشد .

ماده سي و هشتم:

آجندي  فعاليت جرگه توسط کميته رؤسا تعين مي گردد.

حسب تقاضي وزير  دولت در امور پارلماني کميته رؤسا در مورد ترتيب کار حکومت در جلسه عمومي تصميم اتخاذ مي نميد.  

مطابق فقره (6) ماده نود وهفتم  قانون اساسي وزير دولت درامور پارلماني  به نميندگي از حکومت ارجحيت بحث روي طرح قوانين را که توسط حکومت تسويد گرديده بالخاصه معاهدات و پلان هي انکشافي را در آجندي جلسات عمومي جرگه، تقاضاء مي نميد.

فــصــل نــهــم

(جلسات  عمومي جرگه و تنظيم مباحثات )

ماده سي و نهم : 

 مدت کار هردو اجلاس جرگه در هر سال نه (9)  ماه بوده که به دو دوره  کاري چهار و نيم ماهه تقسيم مي گردد مگر ينکه ضرورت مندرج ماده نود نهم قانون اساسي پيش يد .

ماده چهلم :

موعد تعطيلات تابستاني وزمستاني باالترتيب از پانزدهم جوزا تااول اسد واز پانزدهم قوس الي اول دلو هرسال ميباشد .

ماده چهل و يکم:

جلسات عمومي جرگه  مطابق فيصله کميته رؤسا دريام واوقات معينه دير ميگردد. 

به اساس پيشنهاد رئيس جرگه، رؤسي گروپهي پارلماني و  رؤسي کميسيون ها، درصورت ضرورت تدوير و ادامه جلسات دراوقات غير رسمي نيز صورت گرفته ميتواند .  

ماده چهل و دوم:

جلسات جرگه با تلاوت يات مبارکه قرآن مجيد آغاز ميگردد.

ماده چهل سوم:     

 رئيس در شروع وقت رسمي ،جلسه را با ذکر ين جمله آغاز مينميد بسم الله الرحم الرحيم .

وختم هرجلسه از طرف رئيس جرگه ، با ين جمله اعلام ميشود : وآخردعوانا أن الحمد لله رب العالمين  . 

ماده چهل و چهارم:

هرگاه مجلس تصميم محرميت جلسه را اتخاذ نميد، راه هي ورودي به تالار جلسه و محل مخصوص ناظرين و مطبوعات به امر رئيس جرگه مسدود مي گردد.

تنها رئيس  اداره امور  و سير ذواتي که توسط هيئت اداري اجازه خاص دخول جلسه را مي يابند، داخل جلسه شده مي توانند.

ماده چهل و پنجم:

منشي درآغاز هر جلسه فهرست کار را قرائت مي کند.

ماده چهل و ششم: 

 اعضي  جرگه در اثني جلسه  قواعد ذيل را رعيت مي نميند:

1 - از کرسي مشخص خويش استفاده و از پيش روي شخصيکه صحبت مينميد ،عبور نمي نميند  .   

2- سکوت را حفظ مي نميند .

3- بدون کسب اجازه رئيس صحبت نمي کنند.

4- از موضوع مورد بحث خارج نمي شوند. 5-  .کلمات آشوبگرانه يا افتراءآميز را بيان نکرده و از استعمال کلمات و اصطلاحات و

حرکات غير پارلماني که حساسيت هي

منفي را يجاد مي نميد، اجتناب مي ورزند.

  6- از تهديد لفظي و حمله فزيکي عليه يکديگر خود داري  مي نميند.

  7- اعضي جرگه در جريان جلسه عمومي مصاحبه کرده نمي توانند.

  8- اعضي جرگه در جريان جلسه عمومي تيلفونهي شان راخاموش واز کامپيوتر استفاده کرده نميتوانند .

ماده چهل و هفتم:

هر عضو جرگه که مي خواهد اظهار نظر کند دست خويش را بالا نموده، منشي  اسم او را يادداشت مينميد . سپس منشي ، نام کساني را که ثبت نام نموده اند اعلان وبا اجازه رئيس جريان صحبتها آغاز ميگردد.

درجلسه عمومي هر عضو صرف يک بار ميتواند بالي يک موضوع صحبت نميد. باردوم درصورتي بري وي نوبت صحبت داده ميشود که سير اعضاء نوبت نداشته باشند.

ماده چهل و هشتم:

 عضو صحبت کننده مطابق آجندا راجع به موضوع مورد بحث سه دقيقه اظهار نظر مي نميد و درهنگام اظهار نظر ازموضوع خارج نمي شود.

هرگاه يک عضو ازموضوع خارج شود رئيس وي را متوجه موضوع  مي گرداند.

هرگاه صحبت کننده گفتار خود را مربوط به موضوع  دانسته و به آن ادامه بدهد رئيس جرگه در ين مورد با جلب توجه اعضي جرگه از عضو مذکور تقاضا مي نميد تا فوراً صحبت خود را خلاصه نميد.

هرگاه صحبت کننده کماکان به گفتار خود ادامه د هد، رئيس جرگه صحبت او را قطع

و به شخص بعدي اجازه صحبت مي دهد.

ماده چهل و نهم:

 هرگاه مطلب يک عضو از طرف عضو ديگر برخلاف مرامش تعبير شود، شخص اول ميتواند بدون نوبت بري يکبار از رئيس اجازه  گرفته مطلب خود را  توضيح دهد .

ماده پنجاهم:

 اگر وزراء، روساء ، گزارشگران کميسيونها ومسؤلين حکومتي تقاضي صحبت را نميد بري شان موقع داده ميشود .

ماده پنجاه و يکم:

رئيس قبل از ختم جلسه، اعضي جرگه را از آجندي جلسه ينده، مطلع ميسازد .

ماده پنجاه  و دوم:

رئيس مي تواند فوريت موضوع خارج آجندا را تقاضا نموده و در صورت تائيد اکثريت اعضاء، موضوع داخل آجندا شده و به مباحثه فوري گذاشته مي شود.

ماده پنجاه و سوم :

هر عضو حق دارد درجريان مباحثه  اعتراض اصولي خود را ارائه کند:

اعتراض زماني اصولي دانسته ميشود که عملي  مخالف احکام قانون اساسي واصول وظيف داخلي  صورت گرفته باشد.

اعتراض نبيد خارج از آجندي تحت بحث باشد.

هيچ عضو نمي تواند به بهانه اعتراض نظريات خودرا اريه نميد.

اعتراض کننده بابلند نمودن دست ، رئيس را مخاطب قرار داده ميگويد:

" اعتراض اصولي دارم"

رئيس بدون رعيت نوبت بري اعتراض

کننده اجازه مي دهد که اعتراض خود را با استناد به ماده قانون اساسي ويا مواد اصول وظيف  اظهار نميد .

ماده پنجاه و چهارم:کميته رؤسا بحث را طوري تنظيم مي نميد که گروپ هي پارلماني و اعضي غير وابسته، متناسب به تعداد و حضور شان در جرگه از آن مطابق به وقت تعين شده استفاده نميند.

ماده پنجاه و پنجم:

رؤسي گروپ هي پارلماني اسمي آنعده از اعضي شانرا که خواهان صحبت مي با شند شامل لستي مي نميند که توسط منشي به رئيس جرگه تقديم مي شود.

مطابق آجندا لست مذکور با مدت سخنراني هرعضو قرائت مي گردد.

ماده پنجاه وششم:

اعضي گروپ هي پارلماني بيشتر از مدتيکه بري گروپ شان تعين گرديده سخنراني کرده نمي توانند.

اگر مدت معينه توسط اعضي گروپ به اتمام مي رسد ، از اعضي ديگر همان گروپ بري سخنراني دعوت نمي شود.

فــصــل دهــــــــم

( نشرات و مشاهدين )

ماده پنجاه و هفتم:

 تمام جريانات جلسه توسط راديو و تلويزيون بطور مستقيم نشر شده ميتواند ، مگر ينکه جرگه در حالات خاص طور ديگري تصميم  اتخاذ نميد.

ماده پنجاه و هشتم:

 جرگه نشريه مستقل خود را داشته که درآن مباحثات و تصاويب جرگه بدون دخل وتصرف  نشر مي شود.

ماده پنجا و نهم:

 جرگه مي تواند تصاميم خود را در بعضي موارد ملي و بين المللي بصورت ابلاغيه توسط منابع نشراتي نشر کند

ماده شصتم:

 مشاهدين  به ترتيب آتي جلسات جرگه را تعقيب مي کنند:

الف) بري مشاهدين  به تعداد چوکي هي مخصوص کارت توزيع مي شود.

ب) در توزيع کارت قدامت مراجعه  مراعات مي شود.

ماده شصت و يکم:

مشاهدين بيد از هرگونه اعمالي که نظم وآرامش جلسه رااخلال نميد خوداري نميند.

به  کف زدن و  گفتگو نپرداخته ودرامور مجلس مداخله کرده نميتوانند . 

ماده شصت و دوم:

مشاهدين  اجازه ندارند تا ازمحل مخصوص شان با اعضي جرگه در تالار صحبت نميند.همچنان در اثني جلسه  نبيد در محوطه و دهليز ها با اعضاء به گفتگو بپردازند.

فــصــل يــازدهــــم

( ري دهي )

ماده شصت و سوم:

 حق ري دهي هر عضو، يک حق شخصي است.

ماده شصت و چهارم:

 ري گيري در جلسات عمومي  علني مي باشد مگر ينکه خصوصيت موضوع سري بودن آنرا يجاب  نميد.

 ري گيري علني  با بلند کردن دست ياکارت  يا نشستن و برخاستن، و يا به شيوه الکترونيکي و ري گيري سري   توسط اوراق ري دهي صورت مي گيرد.

ماده شصت و پنجم:

1- درصورتيکه ده عضو در  مورد نتيج ري گيري با بلند کردن دست اظهار شک نميند  ، رئيس از اعضي

جرگه تقاضي ري گيري بوسيله نشستن و برخا ستن را مي نميد و در صورت تکرار شک، ري گيري توسط

2- ورق ري دهي و انداختن در صندوق ها بطور علني صورت مي پذيرد.

3- با پيشنهاد ده عضو و تصويب اکثريت حاضرري گيري در هرموردي مي تواند به طور سري صورت گيرد.

4- هيچ عضو نمي تواند بعد از  آغاز شمارش آراء، ري دهد.  

5- درهنگام ري گيري به هيچ عضو اجازه صحبت داده نمي شود.

6- بعد از اعلان نتيج ري گيري بر موضوع تصويب شده بحث دوباره صورت نمي گيرد.

ماده شصت و ششم:

 هر عضو شخصاً ورق ري را در صندوق انداخته که توسط منشي و  نائب منشي جرگه به همکاري مامورين

اداره امور نظارت مي شود.

ورق سبز: ري موافق، سرخ: ري مخالف و سفيد ري ممتنع مي باشد.

 هر عضو بيشتر از يک ورق ري را در صندوق انداخته نمي تواند.

 عضو  حق ري خويش را به شخص ديگري تفويض کرده نمي تواند.

 صندوق هي ري دهي در محضر اعضي جرگه قرارداده ميشود ؛ رئيس باز شدن صندوق ها رابا ين الفاظ   اعلام مي دارد:

 " صندوق ها را باز کنيد"

در جريان باز کردن صندوق ها به هيچ عضو اجازه صحبت داده نمي شود.

رئيس جرگه نتيجه ري گيري را که توسط منشي ونائب منشي شمارش شده اعلام مي نميد.

 رئيس جرگه صرف در ري گيري سري اشتراک نموده مي تواند.

ماده شصت هفتم:

 با تقاضي کتبي  يک ثلث اعضي حاضر و تصويب دو ثلث اعضي حاضر موضوعي که قبلاً به تصويب اعضي  جرگه رسيده باشد تعديل و يا حذف مي گردد.

ماده شصت و هشتم:

چون مطابق احکام قانون اساسي تصويب يک موضوع يجاب اکثريت حاضر  رامي  نميد، محاسبه اکثريت حاضر برؤيت اوراق ري دهي که استعمال شده باشد، صورت مي گيرد.

ري گيري علني به ترتيب ذيل صورت مگيرد .

- منشي آغاز ري گيري را اعلان نموده از اعضاء تقاضا مي نميد تا بجا هي خويش بنشينند .

2- منشي تعداد اعضي موجود در تالار جلسه را شمارش نموده  عدد اکثريت حاضر را اعلان مي نميد .

3- سپس ري گيري آغاز ميگردد.

درصورت تساوي آراء،  ري  رئيس تعين کننده مي باشد.

 نتيج ري گيري ثبت گرديده و سپس درنشريه رسمي نشر  مي گردد.           

 

..... ادامه دارد..... ادامه در پایین است

+ نوشته شده در  یکشنبه 1390/02/04ساعت 23:32  توسط ز. ماليار  | 

شخصيتهای افغانستان  

امان الله خان

در سال 1892 ذر شهر کابل متولد گردیده، پس از فوت پدرش امیر حبیب الله، بتاریخ 27 فبروری 1919 بر تخت سلطنت نشست. بمجرد جلوس برمقا م سلطنت، وی خواستار آزادی کامل سیاسی افغا نستان شد. انگلیس ها این تقا ضای شاه را نپذیرفتند واین جنگ سوم افغان ـ انگلیس را باعث شد. پس از جنگ کوتاهی، انگلیس ها آ زادی افغانستان را برسمیت شناختد.

وی محصل استقلال و بنیاد گذار افغانستان نوین بود. آرزو مندی داشت تا افغانستان در قطار کشور های پیشرفته قرار گیرد.

 وی دست به یک سلسله ریفورم های اجتماعی و سیاسی زد، در اثر تحریکات انگلیس ها و روحانیون

وابسته به انگلیس، اختشاشا تی در کشور آغاز یافت. اغتشاش مردم پکتیا در سال 1924 تحت رهبری

ملای لنگ، اغتشاش مردم شینوار در سال 1928 و به تعقیب آ ن اغتشاش حبیب الله کلکانی که شهر

 کابل را در ماه جنوری 1928 از نیرو های امان الله خان تصرف کرد، باعث آن گردید تا ا مان الله خان به قندهار فرار نماید. گرچه وی مجددا از قندهار لشکر کشی نمود و تا نزدیکی ها کابل را در تصرف خود در آ ورد، ولی طوطئه وسیع بودو باعث کشتار بسیاری از مردم میگرد ید.

امان الله خان از سلطنت دست کشید و به ا یطالیا پناهنده شد. وی در 26 اپریل 1960 در ایطالیا وفات

 نمود. جنازه اش به جلال آ باد ا نتقال داده شد و در جوار پدرش بخاک سپاریده شد.

بالا

امیر حبیب الله خان

پسر امیر عبد الرحمن خان، در سال 1871 در سمر قند تولد یافته، بعد از فوت پدرش در سوم اکتوبر 1901 برتخت سلطنت نشست. وی به تمام تبعید شدگان افغان که در زمان زمامداری پدرش تبعید بودند، اجازه داد تا به کشور بر گردند و زندانیان را آزاد ساخت. وی اولین موتر را وارد کرد، سرکها را

ساخت و به کابل آورد، در سال 1904 مکتب حبیبیه را تاسیس نمودو در جنگ عمومی اول بی طرفی اختیار نمود ولی از امکاتی که در زمینة اعلان استقلال کشور مساعد بود استفاده نکرد.

بتاریخ 20 فبروری در کله گوش، مربوطات ولایت لغمان به قتل رسید.

بالا

امیر عبد الرحمن خا ن

یکی از شاهان مستبد و ظالم افغا نستان است. وی در زمان زمامداری پدرش بحیث فرماندار قطغن و بدخشان ایفای وظیفه میکرد. وی بر ضد کاکایش امیر شیر علی برخاست و پس از شکست به بخارا فرار نمود.

 در سال 1866 به افغانستان بازگشت و شیر علی خان را شکست داده، پدرش محمد افضل خان را بر تخت سلطنت نشاند. پس از سه سال شیر علی خان بار دوم قدرت را بدست گرفت ووی پا به فرار نهاد. پس از وفات شیر علی در سال 1880 زمام امور کشور را در دست گرفت.

در دوران سلطنت وی، بعضی از سرحدات کشور به شمول خط دیورند در سال 1893 نشانی شد.

 بمنظور تحکیم قدرتش وی مرتکب اعمال خشونت بار علیه مردمان هزاره در افغا نستان مرکزی گردید. پس از چندی بر ضد نورستان که درآنزمان مسلمان نبودند، لشکر کشی نمود و آنها را جبرا

به دین اسلام وادشت. وی در سال 1901 در باغ بالای کابل فوت نمود و در آنشهر دفن گردید.

بالا

اسماعیل خان

در سال 1946 در شیندند، مربوطات ولایت فراه تولد گردیده است. پس ازختم دورة ابتدائی شامل مکتب لیسةعسکری در کابل

 شد، و از فاکولتة حربی کابل فارغ گردیده است. در هنگام کودتای ثور، بحیث جگرن در فرقة هرات مصروف کار بود.

در ماه مارچ 1979 از اردو فرارکرد و در یک قیام خونین مردم هرات اشتراک کرد. پس ازین قیام، به پاکستان رفت و در حزب جمیعت، مربوط ربانی شامل شد. وی در مبارزه اش بر ضد روسها و رژیم دست نشانده  بسیار مشهور شد.

پس از روی‌کار آمدن مجاهدین، وی والی هرات، فرماندار تمام ولایات غربی و امیر اسما عیل خان شد.

وی جلسة صلح هرات را دائر کرد.این جلسه که به اشارة ربانی بر پا شده بود، خشم مسعود را بر انگیخت زیرا اکنون اسماعیل خان برایش رقیب تلقی می شد.

ازینرو در ارسال کمک ها برایش سهل النگاری میکرد.

پس از تصرف ولایات هلمند، نیمروز، فراه و هرات بدست طالبان، بتاریخ 5 سپتمبر 1995 به ایران پناه برد.

وی مجددا جهت مبارزه با طالبان به داخل کشور رفت ولی بتاریخ 19 می 1997 توسط جنرال ملک دستگیر شده به طالبان تسلیم داده شد و در قنذهار زندانی شدومدت بیشتر از سه سال را در بازداشت

طالبان گذرانید تا اینکه بشکل مرموزی فرار نمود. پس از تهاجم امریکا و نابودی طالبان توسط امریکا، مجددا کنترول هرات و ایالات غربی در دست گرفت.

بالا

 بابه جان

در سال 1959 بدنیا آمد. در دوران حاکمیت پرچمی ها، قوماندان قطعة نیرومند ملیشیا های دولتی بود. وی روابط خوبی با مجاهد ین داشت و ازین سبب در سال 1984، در اثر تماس با مجاهدین به یکسال حبس محکوم گرد ید.

وی همراه با دوستم در سال 1992 به صف مجا هدین پیوست، نیرو های مسعود را اجازه داد تا داخل شهر کابل گردند.

از انزمان به بعد، وی یکی از طرفداران سر سخت مسعود گردیده، در خنثی ساختن توطئه و حملة مشترک دوستم ـ گلبد ین در آغاز سال 1994 مقاومت نموده آنها را شکست داد. قبل از تسخیر کابل توسط طالبان در سپتمبر 1996، مسئول گارنیزیون کابل بود. پس از سقوط کابل، بحیث قوماندان خط مقدم جبهه در بگرام مقرر شد.

بالا

حاجی قدیر

وی در سال 1333 خورشیدی درقریة سیدان سرخرود ولایت ننگرهاردیده به جهان گشود. تحصیلات ابتدائی و متوسط را درین ناحیه به پایان رسانید.

در دوران حکومت محمد داود، حاجی قدیر به همراه برادرانش عبد الحق و حاجی دین محمد مهاجرت کرد و عضو حزب اسلامی گلبدین و پس از انشعاب درین حزب به همکاری با حزب اسلامی یونس خالص پرداخت.

پس از کودتای ثور، وی یکی از قوماندانان مجاهدین بود که در جنگ بر ضد قشون سرخ نقش فعالی داشت. پس از سقوط دولت نجیب الله در سال 1371 و پیروزی مجاهدین، وی بحیث والی ننگرهار وشخص شماره یک منصوب شد و ریاست شورای مشرقی را برعهده گرفت.

پس از تصرف ننگرهار توسط طالبان ف حاجی قدیر در خزان سال 1375 به پاکستان گریخت. مدت زیادی طول نکشید که وی با دولت پاکستان به دلیل مخافت با طالیان اختلاف پیدا کرد و مجبور به ترک این کشور و اقامت در آلمان شد.

حاجی قدیر هشت ماه را درین کشور سپری کرد و سپس به پنجشیر رفت و با احمد شاه مسعود یکجا به مبارزه بر ضد طالبان پرداخت. این عمل وی طالبان را بر آشفت و ازینرو تعداد از اعضای فامیلش توسط این گروه قتل عام شدند.

اعدام برادرش عبد الحق یکی از قوماندانان بسیار مشهور جهادی، در ماه قوس 1380 توسط طالبان که قصد داشت مردم را علیه این گروه بسیج و سازماندهی نماید، نمونة این قتل ها بشمار میرود.

حاجی قدیر در کنفرانس بن اشتراک کرد و در حکومت موقت بحیث وزیر شهر سازی ووالی ننگرهار منصوب شد. وی در ایام برگزاری لویه جرگه اضطراری، نقش فعالی در کاستن تشنج بین نمایندگان را به عهد گرفت و خود را شخصیت میانه رو و حامی کرزی  وانمود کرد.

پس از تشکیل دولت انتقالی در اول ماه سرطان، وی بحیث معاون رئیس دولت ووزیر فوائد عامه انتخاب شد.

بالا

ببرک کارمل

در سال 1929 در کابل تولد گردیده، تحصیلاتش در فاکولتة حقوق دانشگاه کابل به پایة اکمال رسانیده است. وی در جنبش های روشنفکری دورة هفت شورا سهم داشت و چند باری به زندان افتاد. همراه با نورمحمد ترکی از موسسین حزب دیموکراتیک خلق است که در سال 1964 بنا نهاده شد.از آغاز تاسیس حزب با ترکی در مورد رهبری اختلاف داشت.

این اختلافات باعث انشعاب در حزب شد. وی جناح پرچم را رهبری میکرد. در سال های 1965 و 1969 دو مرتبه از ناحیة شهر کابل وکیل شورا انتخاب شد. در سال 1977،قبل از کودتای ثور دراثر فشار اتحاد شوروی، حزب مجددا «متحد» گردید. در ماه اپریل 1978 پس از اشتراک در جنازة میر اکبر خیبر، همراه با دیگر رهبران حزب از طرف داود زندانی شده که این باعث کودتای ثور گردید. پس از پیروزی کودتای ثور، بحیث معاون شورای انقلابی، معا ون صدر اعظم تعیین شد ولی در ماه جولای 1978 از وظایفش بر کنار گردید و به چکوسلوا کیا بحیث سفیر تعیین گردید.بتاریخ 27 دسمبر 1979 یکجابا قوای شوروی به کابل آمد و بر اریکة قدرت نشست.

پس از تغییرات در رهبری شوری، در سال 1986 وی نیز توسط نجیب الله کنار زده شده و در مسکو نظر بند گردید.  

در اواخر حکومت نجیب به کابل آ مد و تا زمان تصرف کابل توسط مجا هد ین درین شهر بود. سپس به مزار شریف و حیرتان رفت. در سال در اثر بیماری هائی قلبی و جگر در حیرتان فوت کرد و درشهر حیرتان به خاک سپرده شد

بالا

احمد شاه ابدالی

موسس افغانستان کنونی که بنام احمد شاه بابا مشهور است. وی در سال 1722 در هرات تولد گردید.

 نخست منحیث افسردر اردوی نادر افشار خدمت نمود. پس از وفات نادر افشار،  بخشی از ساحاتی را که تحت قو ماند ه اش بود تحت کنترول خود قرار داد.در سال 1747 میلادی بحیث پادشاه تعیین شد. وی امپرا طوری بزرگی ساخت. در دوران زما مداری اش هشت بار به هند حمله کرد. وسعت سلطنت وی از شما ل هند تا بحر هندو از آمو دریا تا ساحات شرقی ایران بود. وی بتاریخ 14 اپریل 1772 میلادی وفات کرد و در پایتخت امپراطوری اش، قند هار، در  خرقة مبارک دفن گردید.

بالا

احمد شاه مسعود

در سال 1953 در پنجشیر تولد یافته، تحصیلات ابتدائی را در لیسة استقلال تکمیل نموده، سپس شامل فاکولتة پولی تخنیک کابل شد. در انجا با جوانان مسلمان اخوان ارتباط پیدا کرد. پس از کودتای داود در سال 1973، به پاکستان فرار نمود.

در آ نزمان از طرف حکومت ذ وا لفقار علی بو تو تحت تر بیه قرارگرفت. بعدا  جهت بر هم زدن نظم به پنجشیر مراجعت کرد و در یک پلان سر تاسری اخوانی ها بر تاسیسات دولتی حمله نمودند، ولی

بزودی این دسیسه از طرف داود دفع کردیده. تعدادی اخوانی ها کشته و تعدادی د ستگیرشدند ولی مسعود به پاکستان برگشت.

پس از کودتای ثور 1978، مسعود به حزب جمیعت ربانی پیوست و به افغانستان بازگشت و بر ضد

رژیم دست به مبارزه زد. در سال 1985 وی با روس ها قرار داد آتش بس به امضا رسا نید. در پهلوی

حزب جمیعت، شورای نظار خودش را تاسیس نمود که یک ارگان جداگانة نظامی و اداری از جمیعت بود. وی  پس از خروج شوروی ها در توسعة نفوذش  در سمت شمال ادامه داد در بهبوهة سقوط رژیم با دوستم  و حزب وحدت جهت اشغال کابل اتحاد نمود. پس از سقوط رژیم قدرت را در کابل بد ست گرفت و بحیث وزیر دفاع تعیین گردید.

در سپتمبر 1996 از کابل توسط طالبان رانده شد و قبل از حملة امریکا علیه طالبان حدود اربعة قلمرو وی صرف ولایت بدخشان بود. وی بتاریخ 9 سپتمبر 2001  با یک پلان تروریستی توسط افراطیون عرب با همکاری طالبان به قتل رسید.

بالا

احمد علی کهزاد

در سال 1907 متولد گردیده، مکتب استقلال را تمام نمو ده است.  یکی از نویسند گان و مورخین مشهور کشور است.

 ناشر کتب و آ ثاریست که دوره های قبل از اسلام را احتوا می کند.  در پوست های ریئس پشتو تولنه،

انجمن تاریخ، موزیم کابل ایفای وظیفه نموده است. اثار پر ارزش ذ یل از اوست :

1. تاریخ افغا نستان در دو جلد

2. با لا حصار کابل و پیش آ مد های تاریخی در دو جلد

3. افغا نستان در پر تو تاریخ

4. لشکر گاه

5. رجال و ریداد های تا ریخی

6. در زوا یای تاریخ معا صر افغا نستا ن

7. رهنمای با میان

8. عصر عتیقه بو دای با میا ن

و یک تعداد اثر دیگر، او چندین جلد کتب به زبان انگلیسی نیز به رشتة تحریر در آ ورده است.

بالا

آصف دلاور

یکی از قوماندانان برجسته در دوران تسلط شوروی و عضو حزب دیموکراتیک خلق و از کارمندان عالی رتبة نظامی در تمام دوران کودتای ثور بود. در سال 1992 با دوستم، مسعود و ربانی پیوست. وی در سال 1992  از یک توطئة سوء  قتل همراه با مسعود که از طرف گلبد ین طرح ریزی شده بود، جان بسلامت برد.

اکنون در تشکیل و ساختمان اردو در حکومت موقت کار اساسی را بعهده دارد

بالا

انور الحق احدی

وی استا د در رشتة امور سیاسی در فاکولتة پروویدنس امریکا،  از جملة روشنفکران متعصبی است که برتری قومی  را ترجیح میدهد. از سال 1995 رهبر حزب افغان ملت است.

بتاریخ هشتم ماه حمل 1381 از طرف ادارة موقت بحیث رئیس عمومی د افغانستان بانک تعیین و شروع به کارکرد.

بالا

برهان الد ین ربا نی

در سال 1940 در شهر فیض آ باد مرکز ولایت بدخشان بدنیا آ مد. در سال 1963 ار فا کولتة شرعیات فارغ گردیده و در سال  1968  جهت تحصیلات عالی به مصر رفته در دانشگاه الاظهر مصروف تحصیلات عالی شد. پس از ختم تحصیلات به کشور بازگشت و در فا کولتة شرعیات کابل مصروف تدریس گردید. دز سال 1974 پس از حملة حکومت بر ضد اخوانی ها، به پاکستان رفت. با شروع کودتای ثور، ربانی  به فعالیت هایش ادامه داده، یکی از بزرگترین حزبی بود که بر ضد شوروی ها می جنگید. در اپریل 1992 نیرو های ربانی تحت قو ماندة مسعود داخل کابل شد و در ماه جون بحیث

رئیس دولت اسلامی تعیین گردید. وی به این وظیفه تا تشکیل حکومت موقت در 22 دسمبر 2001 ادامه داد.

بالا

جلا ل ا لد ین حقا نی

مولوی حقانی از جملة گروه تبعیدی  پاکستان در دوران داود بود. در دوران جهاد، وی بحیث قوماندان یونس خالص، یکی از قوی ترین قو ماندانها در ولایت پکتیا بود. وی تحلیل و بر داشت بسیار خشک از اسلام دارد و تحت تاثیر بعضی حلقات اعراب قرار گرفت که برایش کمک می نمودند. در سال 1989 مسئول طرح حکومت عبوری گردید. در سال 1994 ریاست کمسیونی را بعهده داشت که خواهان آتش بس بین مجاهدین در کابل شد. در سال 1990 در شورای قو ماندانان که از طرف احمد شاه مسعود دائر شده بود، سهم فعال گرفت. پس از پیروزی مجاهدین بحیث وزیر عدلیه مقرر شد. پس از ظهور طالبان، وی به حمایت از آنها پرداخت. زمانیکه طالبان کابل را تصرف نمودند، بحیث وزیر امور اقوام و قبائل تعیین شد. ولی روابط وی با طالبان سردشد و ازینرو وی بسیاری اوقاتش را در پاکستان و در کشور های خلیج سپری میکرد. در هنگام حملة امریکا به افغانستان، وی بحیث قو ماندان نظاامی طالبان تعیین گردید.

 طبق را پور ها، در نومبر 2001 در اثر بمباردمان نیرو های امریکائی زخمی گردیده است.

بالا

حامد کرزی

در سال 1958 در قند هار متولد گردیده و تحصیلا تش را در کابل به پایان رسانیده است. جهت تحصیلات عالی به هند رفت و در دانشگاهی در سمله در رشتة حقوق تا درجة ماستری درس خوانده است. پس از اشغال افغانستان توسط شوروی با فامیلش به امریکا رفت. تعدادی رستورانت های افغانی را بنا نهاد. در دوران جهاد با مجاهد ین پیوست و از طرفداران جدی ظاهر شاه می باشد. بعد از پیروزی مجاهدین بحیث معین وزیر خارجه مقرر شد ولی با سیاست های مجاهدین در بسیاری ساحات موافق نبود و ازینرو کناره گیری نمود.

با  روی کار آ مدن طالبان وی کوشید که آنها را تشویق نماید تا قدرت را به ظاهر شاه بسپارند ولی موفق نگردید.

پدر کلان و پدرش در دوران رژیم شاهی و جمهوری داود دارای پوست های بلند پایة بوده اند.

پدرش در ماه جولای 1999  در کویته از طرف مخالفین یعنی طالبان به قتل رسید.

پس ازحملات امریکا بر ضد طالبان در اوائل ماه اکتوبر 2001، کرزی در اواسط ماه اکتوبر طور مخفی به افغانستان داخل شده، کوشید تا در ولایت اروزگان مردم را بر ضد ظالبان تحریک نماید. هرگاه وی توسط طالبان دستگیر می شد، او نیز به سر نوشت عبد الحق دچار می شد. نیرو های وی با همراهی گل آغا بتاریخ 7 دسمبر یعنی دو روز پس از امضای موافتنامة بن داخل شهر قندهار گردیدند.

بروز شنبه 22 دسمبر 2001 ریاست ادارة موقت را طی مراسم خاصی بعهده گرفت.

بالا

حاجی محمد محقق

یکی از رهبران پر نفوذ حزب وحدت، بخصوص شهر مزار شریف است. بحیث وزیر داخله بود.  وی بر ضد طالبان جنگید.

پس از حملة امریکا بر ضد طالبان نیرو های وی با نیرو های جنبش و استاد عطا مزار شریف را تصرف کردند. بعد به حيث وزير پلان ايفاي وظيفه كرد.

بالا

حبیب الله کلکانی

در سال 1890 در قریة کلکا ن کوهدامن بدنیا آ مد. با استفاده از شورش ها و بغا وت ها بر ضد شاه

امان الله، به تحریک انگلیس ها و ملا ها و حضرت ها، کابل را تصرف نمود و بتاریخ 29 جنوری

1929 پادشاه گردید. وی در اکتوبر با حملة قوای نادر خان وبرا درانش به کمک مردم

آنطرف سرحد، جاجی و منگل از کابل فرار نموده به کوه دیگچه واقع در کوهستان فرار نمود. سپس

نادر شاه با وصف تعهد و امضا در قرآن و تضمین و میان جگری حضرت شور بازارمبنی بر عفو کامل وی، او را کوه پائین آ ورد، با برا در و همرا هانش بشکل ناجوانمردانه به قتل رسانید. دستور

چور و چپاول تمام ساحات کوهدامن و کوهستان را صادر نمود.

حبیب الله کلکانی معروف به بچه سقاء، یکی از شخصیتهای تاریخی افغانستان است که تا کنون بخوبی شناخته نشده است. مورخان و واقعه نگاران هرکسی به هرگونه ای و به هر تعبیری درباره اش ابراز نظر کرده اند، برخی او را دزد، عده ای قهرمان و تعدادی هم او را یک عیار تمام خوانده اند. ما میخواهیم نظریات یکی از شخصیتهای مستقل اروپایی را در بارة کلکانی نفل نماییم. لودویک آدمک درباره ای حبیب الله چنین مینویسد: « حبیب الله از قوم تاجیک در ده کلکان در کوهدامن کابل در سال 1890 میلادی متولد گردید، در جوانی به کارهای جسمانی اشتغال داشت و در نزد یکی از ماموران دولتی باغبانی میکرد، در سال 1919 به قطعه ای عسکری جمال پاشای ترک در کابل پیوست، سه سال خدمت کرد و چون به شورش مردم منگل در 1924 م. همدردی نشان داد، وظیفه را ترک کرد. وی همواره نسبت به ماموران دولت و ثروتمندان کینه و خصومت میورزید، اما نسبت به فقرا و بینوایان همدردی و شفقت نشان میداد. حبیب الله طی شورش 1928 م. ننگرهار حاضر به همکاری با شاه امان الله شد، شاه هم سلاح و مهمات زیاد در خدمت وی و طرفدارانش گذاشت، اما بعدها از شاه رو گردان شد. در دسامبر همان سال با عده از طرفدارانش دست به شورش علیه امان الله زد و بعد از 9 روز زد و خورد رانده شد و به پغمان فرار کرد. در 7 جنوری 1929 م. دوباره به کابل حمله نمود، کابل را تصرف کرد، و در 18 جنوری 1929 خود را امیر افغانستان تحت نام (امیر حبیب الله خادم دین رسول الله ) خواند، امان الله و طرفدارانش را دشمنان اسلام معرفی کرد. حبیب الله از جنوری الی اکتبر 1929 بر افغانستان حکم راند، آخر توسط هاشم خان یکی از برادران نادرخان دستگیر زندانی و آخر اعدام شد.» (1)

من مبخواهم درینجای نوشته ای از شادروان احمدشاملو راکه در تارنمای « آریایی» انعکاس یافته است نقل کنم، تا بازگو کننده ای برخی از حقایق تاریخی راجع به شخصیت حبیب الله کلکانی باشد.2

 

 


بر میگردیم به رخداد دیگری از تاریخ :

زمانیکه افراد نادرشاه، که نیمی آنرا نیروهای قبائلی غیرساکن کشورتشکیل میداد، بکابل رسیدند، وحشت زده و جنون وار، دهشت زده و دیوانه واردرخانه های بسا کابلیان ریختند و هر آنچه در شهر« رودابه کابلی» بود به جنوبی و آنسوی مرزجنوبی به یغما برده شد. گوئی کابل شهر عشق غنیمت جنگی بوده باشد.

حتی افراد قبائلی قالین های ارگ شاهی را که از وقت حبیب الله کوهدامنی در ارگ باقی مانده بود با کارد ها پارچه نموده و میان خویش تقسیم نمودند. از دست چپاول افراد قبائلی در ارگ، ظرف و فرش نماند و نادر شاه مجبورشد که برای چندین روز درارگ نپاید و درخانه خویشاوندان خود بسر برد.

یا اینکه وحشت و دهشت نیروهای قبائلی در کابل ازکرداردزدان سرگردنه که به بیابان های مرو می تاختند چه تفاوتی داشته و دارد؟ آیا نیرو های قبائلی دزد گونه و چپاولگرانه رفتار ننمودند؟ یا کردارنیرو های قبائلی و روش آل یحیی چون گذشته بالا تر از داد تاریخ بشمار می آ ید؟

آن بود روش ودولت داری یک روستائی چشم سیر هنگامیکه ازسمت شمال به دروازه های کابل قدراست و دم راست رسید که درتاریخ سرداران نامش به صفت « دزد » پالش می یابد. این غارت نادر و افراد قبائلی در کابل که هیچ تاریخ سرداری از آن دزدی وچپاول یاد نبرد.

4 : در تجلیل جشن آزادی کشور، امیر حبیب الله کلکانی به پیشگاه مردمش بی الایشانه گفت : « استقلال نه از من است و نه از امان الله بلکه از شما ولس است.» این گفتار ناب امیر خبیب الله کلکانی در تاریخ نایاب است.

نگاه شود در تاریخ کشور، آیا شاه ویا امیری به جز آن برنای کوهدامن یافت که چنان بی آلایشانه و چنان فروتنانه حق و جان نثاری مردم را به درگاه مردم اعتراف کرده باشد ؟ بجزحبیب الله دیگر مردی را چنان اقرارو گفتار در تاریخ نیابید !

افزون برگفتاربالا،در جشن آزادی کشور، حبیب الله به گسیل پیامی فرمان داد که تا به امروز هیچ قدرتمندی درتاریخ انسان فرمان نداده است. در همان جشن آزادی،او پیام تبریکی به امان الله در روم مخابره نمودو ازینکه آزادی کشورتحت رهبری اش گرفته شده بود به آن شاه تبریک گفت. این گونه کردار را گویند سخاوت و فتوت یعنی کا که گی.


برمیگردیم به زمان دیگری از تاریخ :

نادرشاه که قدرت سیاسی را در کابل بدست آورد برای به چنگ آوردن رقیب سیاسی اش، حبیب الله، به روی قرآن مهر نمود که اگر آن کوهدامنی تسلیم شود، او را آزار و گزند نخواهد رساند. حبیب الله مهر نادر را در قرآن ضمانت دانسته به کابل آمد. نادر سخن پروردگار را فروخت تا آن کوهدامنی را بدست آرد و خلاف پیمان و مهرش در کتاب آفریدگار، حبیب الله را بدست سران قبائل طرفدار خود سپرد و حبیب الله و یارانش در ارگ تیر باران گردیدند. و خلاف کرامت انسانی، جسد بی روان آن کوهدامنی از ارگ بروی خاک کش کشان به چمن حضوری برده شد و در چمن حضوری جسد تیر خورده و چنواری شده حبیب الله به دار کشیده شد. جسد خونبار وبی روان حبیب الله را برای روزها به دار گذاشتند به هدف اینکه چشمان همزبانان حبیب الله را سوزانده باشند. آن بود حرمت گذاری یک بی سواد کوهدامنی در برابر قرآن که امروز بنام« یچه سقو» پست و زبون شمرده میشود و این بود قرآن فروشی نادرشاه که تا هنوز هم در پاره از نگارش های اردتمندانه « زعیم» نامیده می شود ! با انهمه رویداد ها که دربالا آمد، نادر برازندگی هائی هم داشت که نمیتوان ازآن چشم پوشید. از آنجمله میتوان از پختگی اش در امور لشکری، زیرکی اش و تدبیرش نام برد. مگر روش کینه توزی، قوم پشتون را در برابر بقیه باشندگان میهن وسیله سیاسی ساخت، با انگریز ساخت و مجاهدین بخارا سرزد، پیمان شکستن و قرآن فروختن اوست که نادر را در دوشنبه و پنجشنبه بازار، درتاریخ و نگارش مرد نامطلوب وغیر اعتمادجلوه میدهد. بااینکه حبیب الله سواد نداشت و برای رهبری خراسانیان ساخته نشده بود، گزارشات و رویداد هائی که در بالا آمد او را با نشان دادن جوانمردی و راست گوئی در مواقع خیلی حساس، نگینه واردر میان خیل امیران دو سده کشور می درخشاند.

بیشتر ازین، رویداد های تاریخی بیان شده برخلاف نوشته های بعضی ها گواه میدهد که آن فرزند کوهدامن « دزد» وار و « دزد» گونه حکومت نکرد بل در زمان رهبری از خود قناعت به نفس، شیوه مردی، از زبان ( وزنان دشمنان) پاسداری، بی تعصبی، وفا به پیمان و حرمت به قرآن خدا بیادگار گذاشت.

این شیوه های از خودگذری، قناعت پسندی، ساده زیستی، جوانمردی،چشم سیری و بی آلایشی حبیب الله است که بر کار کرد ها و کارنامه های بسی امیران محمدزائی چربی میکند. و در نتیجه، آن جوان کوهدامنی را حاشیه به متن تاریخ کاکه وار می جهد و آفتاب وار می درخشد.

منابع:

1- لودویک آدمک، ( رجال تاریخی و سیاسی افغانستان)، چاپ اتریش، 1975 م. صص 155 - 156

بالا

حفیظ الله امین

در سال 1929 در ولسوالی پغمان ولایت کابل متولد گردیده است. پس از فراغت از مکتب لیلیة ابن

 سینا و دار المعلمین، شامل فاکولتة ساینس شد. سپس بحث معلم در مکتب ابن سینا، مدیر مکتب ابن سینا و دارالمعلمین انجام وظیفه داده است.

وی ماستری اش را در رشتة تعلیم و تربیه بدست آورد. هنگام تحصیل در امریکا، در سال 1963

بحیث رئیس اتحادیة محصلان در  پو هنتون کولمبیا تعیین گردید. به گفتة بعضی منابع، درین زمان بود

که ممکن وی در سازمان های جا سوسی امریکا جذب شده باشد. وی قبل از آنکه تحصیل  دوکتورایش

به پایة اکمال برساند، در سال 1965 به وطن باز گشت، بعد از انشعاب غیر مترقبه بزودی عضو حزب و در اسرع وقت در سطح رهبری قرار گرفت. وجود وی در حزب یکی از علل

اساسی اشعابهای های پی در پی درحزب دیموکراتیک خلق بود. وی با استفاده از خوش باوری های ترکی و چاپلوسی بوی، خود را در مقام بلند حزبی رسانید.

 مسئولیت کمیتة نظامی را برای جلب و جذب نظامیان بعهده گرفت و سر انجام قو ماندة کودتای ثور را

 در اپریل1978 صادر نمود. پس از کودتای ثور وی بحیث معاون صدراعظم ووزیر امور خارجه تعیین گردید. در ماه اپریل 1978 درست یکسال بعد از کودتای ثور بحیث صدراعظم ووزیر خارجه تعیین گردید. در 16 سپتمبر 1979 با قتل ترکی، رهبری حزب و دولت رادر دست گرفت. وی مسئول کشتار هزاران افغان بی گناه شمرده می شود. بتاریخ 27 دسمبر 1979 توسط روسها و

پرچمی ها بقتل رسانیده شد.

بالا

خلیل الله خلیلی

استاد خليلي در سال ۱۲۹۳ خورشيدي در باغ شهر آراي كابل ديده به جهان گشود. در سنين طفوليت والدينش را از دست داد و در نيمه راه، تعليم را رها كرد. او سالهاي را در كابل، كوهستان و بلخ گذرانيد. استاد در پست هاي اساسي زيادي در دواير دولتي افغانستان در داخل و خارج از كشور كار كرد. در اوايل دهه بيست خورشيدي به حيث معاون دانشگاه كابل به كار گماشته شد.

 در سال ۱۳۳۰ رئيس مستقل رياست مطبوعات شد و در سال ۱۳۳۲ به حيث مشاور عالي سلطنتي در دربار محمد ظاهر شاه پذيرفته شد. در سالهاي نخستين دهه ۵۰ به عنوان سفير كبير مدتي در عربستان سعودي و سپس در عراق مصروف خدمت بود.

 استاد خليلي پس از كودتاي هفت ثور سفارت را ترك و مدتي در اروپا و امريكا به سر برد. اما عشق وطن و وطندار دير آنجا نگذاشتش. استاد پس از آن به پاكستان آمد و در كنار هزاران هموطن آواره اش، مسكن گزيد و در اين دوره آثار زيادي از وي به نشر سپرده شد. استاد خليلي در مجموع ۶۲ اثر منظوم و منثور در عرصه هاي مختلف هنر، ادب، سياست، فلسفه و عرفان دارد كه بيشتر شان در داخل و خارج از كشور به طبع رسيده است. استاد خليلی نام صاحب مرتبتي در ميان فارسي زبانان كشور همسايه ايران نيز كسب كرده بود. چنانچه مقامات دانشگاهي و حلقه هاي ادبي آنكشور دوبار در طي سالهای ۱۳۳۵ و ۱۳۴۰ از استاد خليلي دعوت نمودند و استاد مورد استقبال فراوان حلقه هاي فرهنگي آن ديار قرار گرفت.
        استاد خليل الله خليلی در بهار ۱۳۶۶ خورشيدی در شهر اسلام آباد پاکستان چشم از جهان فرو بست و به جاویدانه گان پیوست. روح اش شاد باد

 او در کابل متولد گردیده است، پدرش در عصر شاه امان الله اعدام گردید. در دوران حبیب الله کلکانی در پست هائی کار کرد

و پس از سقوط وی به تاشکند تبعید شد. پس از مدتی به هرات بر گشت. در سال 1944، خلیلی و تمام اعضای فامیلش به اتهام دست داشتن در اغتشاش قوم صافی زندانی و سپس به قندهار تبعید گردیدولی بعد ها به کابل آمد. در سال 1948 در دانشگاه کابل استاد بود. در سال 1951 وزیر اطلاعات و کلتور مقرر شد.

در سال 1965 وی به پارلمان انتخاب گردید. در بین سالهای 1969تا 1978 بحیث سفیر در عربستان

سعودی و عراق ایفای وظیفه می نمود. پس از کود تای ثور، کشور را ترک گفت ودر سال 1987 در پاکستان وفات نمود. وی در ابتدا شاعر در باری بود ولی بمرور زمان این شیوة وی تغیر کرد. در

دوران هجرت اشعار زیادی در وصف وطن و جهاد نوشته است که بسیار دوست داشتی است. وی در شعر دری استاد توا نا است.

بالا

داکتر محمد یوسف

در سال 1917 در کابل بد نیا آمد. از مکتب نجات فارغ شد. دوکتورایش را در رشتة فزیک در جرمنی به پایة اکمال رسانید.

نخست بحیث استاد در دانشگاه کابل ایفای وظیفه میکرد. در سال 1949 معین وزارت تعلیم وتربیه و سپس در وزارت معادن و صنایع  در پست های مختلف از جمله وزیر معا دن و صنایع کار نموده است.

در سال 1963 بحیث صدر اعظم تعیین گردید. پس از استعفایش از پست صدارت در سال های 73 ـ 1966 بحیث سفر افغانستان در بن بود. پس از کودتای هفت ثور 1357 در المان پنا هنده شد. بر ضد رژیم حزب دیموکراتیک خلق مبارزه کرد و هنگام حاکمیت ربانی در جلسة هرات اشتراک کرد.

وی بتاریخ 23 جنوری1998  در آلمان وفات نمود.

بالا

دوکتور نجیب الله

در سال 1947 در کابل به دنیا آمد. ازمکتب حبیبیه فارغ شده در دانشگاه طب به تحصیل پرداخت و در

سال 1975 از آن فارغ شد. در دهة شصت و هفتاذ در جنبش های روشنفکری محصلان کابل سهم عمدة داشت. مربوط به جناح پرچم بود.

پس از پیروزی کودتای هفت ثور 1357 در سازمانهای حزبی مصروف کار شد، ولی چون دیگر پرچمیان از وظیفه اش برکنار شده، در ماه جولای 78 بحیث سفیر به تهران اعزام گردیده و  پس از  مد تی از وظیفه سبکدوش و به کابل احضار گردید. وی به مسکو رفت و همراه با قوای شوروی در دسمبر 1979 به کابل آمدو بحیث رئیس دستگاه جاسوسی رژیم بنام خدمات اطلاعات دولتی (خاد) مقرر شد. وی درین دستگاه مسئول زندانی ساختن، شکنجه و کشتار بسیاری از مردم شمرده می شود. در سال 1986 جانشین ببرک کارمل گردید. بتدریج از پرنسیپ های اصلی و خطوط مرامی حزب صرف نظر کرده، در قانون اساسی، در اساسنامه و مرامنامة حزب تعد یلاتی بوجود آورد. نام حزب دیموکراتیک خلق را به حزب وطن تبدیل کرد وبه پلان های سازمان ملل در مورد کناره گیری از قدرت، تشکیل حکومت موقت و انتخابات آزاد موافقت نمود. بالاخره در بهبوهة غصب قدرت توسط مجا هدین کوشید تا حزب و دولت را رها کرده فرار نماید ولی موفق نشد. چندی قبل از غصب قدرت توسط مجاهدین در 28 اپریل 1992 به دفتر سازمان ملل در کابل پناه بردو تا اشغال کابل توسط طالبان در ماه سپتمبر 1996  در آنجا ماند. با تسخیر کابل توسط طا لبان او راباز داشت کردند و در چهار را هی آ ریانا با برادرش شا پور احمد زی به دار آ ویختند.

بالا

دا کتر عبد الرحمن

وی از نزدیکان مسعود و از جملة رهبری شورای نظار بود.  قبل از سقوط نجیب در سال 1992، در مذاکرات قوماندانان و تعدادی از رهبران ایشان مبنی بر تسلیمی به مجاهدین نقش فعال داشت. پس از پیروزی مجاهدین، بحیث وزیر هوا نوردی ملکی تعیین گردید. با بسیاری از سیاست های مجاهدین موافق نبود. از شورای نظار وجمیعت برید و با ظاهر شاه پیوست.

از جملة فعالین ظاهر شاه در آمد و در کا بینة کرزی از طرف شاه بحیث وزیر هوانوردی و توریزم پیشنهاد و تعیین گردید. در اواسط ماه فبروی توسط اعضای شورای نظار که با وی خصومت دیرینه داشتند در میدان هوائی بین المللی کابل به قتل رسید.

بالا

دستگیر پنجشیری

در سال 1933 در ولسوالی پنجشیر به دنیا آمد. تحصیلا تش را در فا کولتة ادبیات کابل به پایة اکمال رسا نید. در سال 1965 ازاشتراک کنند گا ن کنگرة حزب دیموکراتیک خلق بودو بحیث عضو کمیتة

1967 مرکزی حزب تعیین گردید.درانشعاب اول در سال نخست در جناح پرچم رفت ولی سپس به

جناح خلق پیوست. با گروه کار، خلق کارگر و تعدادی از فرکسیون های متعدد این حزب در تماس بوده است. پس از کودتای ثور 1978 بحیث وزیر تعلیم و تربیه و سپس وزیر فوائد عامه ایفای وظیفه نمود.

وی در کمیتة کنترول و نظارت حزب، بحیث رئیس اتحادیة شعرا و نویسند گان افغانستان وظایفی را به پیش برده است.

بالا

 زرداد

یکی از جنگ سالاران بد نام  می باشد که به قتل، چور و آزار مردم متهم است. وی در اواسط سال 2001 از لندن سر بیرون آورده، توسط بی بی سی  افشا شد که تحت نام مستعار در یک خانة کرائی در مچام لندن زندگی می کند.

زرداد در آوائل دهة 90 بخشی از شاهراه مهم تجارتی کابل ـ جلال اباد را در کنترول داشت. وی اکنون نام اصلی خود را تائید کرده ولی در مورد اینکه وی مرتکب جنا یات شده است انکار کرد. او ممکن به کشورش باز گردانیده شده ویا در لندن محاکمه شود.

زرداد در شاهراه کابل ـ جلال آباد در منطقة سروبی در 37 کیلو متری کابل قرار گاه داشت. با توسل به سلاح هروسیلة نقلیه را که ازین راه عبور می نمود، توقف میداد، راکبین وسیله را چور، تحدید، ترور و به قتل می رسانید. یکی از شاهدان در مورد یکی از بس هائیکه توسط وی اختطاف شده بود حکایت میکند: زرداد با ده نفر از زیر دستانش اشتراک داشتند که بس را توقف دادند، زنان و اطفال را از بس بیرون کردند وبس را با راکبین غیر مسلح آن به آتش کشید ند.

شاهد دیگری می گوید که زرداد به نفر هایش دستور داد تا یگ گروپ توریست های پاکستانی را که توسط موتر داتسن از ساحة قرار گاهش عبور می نمود،  به قتل برسانند و جسد ایشانرا به دریا بیدازد. آنها موتر داتسن را گرفتند.    راکبین داتسن توسط کرشینکوف مرمی باران شد ند. این کار صرف بخاطر بدست آ وردن موتر و ساعت های شان انجام یافت.

نفر دیگری از یک زیردست زرداد قصه می کند که چون سگی در یک غار زند گی میکرد، محبوسین را مورد حمله قرار میداد و کسانیکه به رشوه تن در نمی دادند تا سرحد مرگ مورد لت و کوب قرار میگرفتند.

زرداد یکی از قوماندان های حزب اسلامی بود که در دوران اشغال شوروی به حملاتش بر ضد شوروی ها در کابل ادامه میداد. ازاینکه گلبدین در هنگام تعیین شدنش بمقام صدارت، وی را در پست وزارت در نظر نگرفت مایوس بود.

زمانیکه وی  کارمندان یک موسسة خیر یه، سه تبعة جرمنی و فرنسوی را که توسط موتر سفر میکردند و مقدار پول با خود داشتند اختطاف نمود، از پوسته اش در سروبی رانده شد.

بالا

زلمی خلیل زاد

خليل زاد  متولد شهر مزارشريف مرکز ولايت بلخ  و از خانواده اى متوسط است. پدرش دگروال خليل خان نام داشت که تمام دورهً ماموريت خود را در قوای کار مربوط وزارت فوائد عامه  انجام داده است.
وى تحصيلات عالي خود را در دانشگاه امريکايي بيروت آغاز کرد و سپس از دانشگاه شيکاگو  دکترا  گرفت.
خليل زاد  از سال۱۹۸۵ ميلادى تا۱۹۸۹ ميلادى مشاور وزارت امور خارجه اين کشور در امور جنگ ايران و عراق و همچنين اشغال افغانستان توسط ارتش سرخ شوروى سابق بود.
خليل زاد در سالهاى ۱۹۹۱ و۱۹۹۲ ميلادى نيز دستيار معاون وزير دفاع امريکا در امور برنامه ريزى سياسي بود. وى درآن زمان زير نظر پل ولفوويتز کار مي کرد که اکنون مرد شماره دو پنتاگون است.
وى همچنين در طي سالهاى حکومت بيل کلينتون  رييس جمهورى پيشين امريکا نيز به عنوان کارشناس سياسي و نظامي دفترواشنگتن موسسه خصوصي  رام  فعاليت مي کرد.
پس از روى کار آمدن جورج  بوش  به حيث رييس جمهورى امريکا،خليل زاد به دعوت ديک چني  معاون رييس جمهورى اين کشور وارد دولت وى شد ودر سمت هاى مختلفي در وزارت دفاع و شوراى امنيت ملي امريکا به ادامه فعاليت پرداخت.
خليل زاد همزمان بافعاليت در شوراى امنيت ملي آمريکا، بحيث نماينده  خاص رييس جمهورى آمريکا با مخالفان رژيم صدام حسين  رييس جمهورى مخلوع عراق نيز فعاليت مي کرد.
خليل زاد  مامور پيشين شرکت نفتي يونيکال امريکا شخصيتي است که در تحولات دو سال اخير افغانستان و ساختار دولت نقش مهمي را از سوى رييس جمهورى امريکا ايفا کرده است.
وی همچنين ساليان درازى را درانجمن تحقيقات انرژى کمبريج  سپرى و طرحي را نيز درباره احداث پايپ لاين نفت و گاز آسياى ميانه از طريق خاک افغانستان ارايه کرده است.
وى از زمان سرنگوني رژيم طالبان در خزان سال۱۳۸۰ خورشيدى تاکنون باحفظ سمت در شوراى امنيت ملي امريکا بحيث نماينده خاص رييس جمهورى اين کشور در امور افغانستان فعاليت مي کرده است.
قبل از اين نيز در محافل سياسي و مطبوعاتي کشور و منطقه اعلام شده بود که خليل زاد به زودى نقش پل برمر در عراق را در افغانستان ايفا خواهدکرد و به او لقب پل برمر افغانستان  نيز داده شده است

بالا

سردار محمد داود

موسس دولت جمهوری واولین رئیس جمهور افغانستان از سال  1973 تا 1978 بود. در سال 1909

در شهر کابل متولد گردیده است. پس از ختم مکتب امانیه، در سال 1931 شامل مکتب افسران اردو گردید.  در دوران دهة 30 و 40، وی در پست های متعد دی ایفای وظیفه نموده است. در سال های

50 ـ 1949  وزیر داخله بود و از سال 1953 تا 1963 بحیث صدر اعظم کشوربود که درین مدت ریفورم های بنیادی چون نهضت نسوان، اعمار شاهراه و یک تاسیس تعدادی فابریکات بزرگ را پایه گزاری نمود. در جولای 1973 ( 26 سرطان 1353 خورشیدی ) با توصل به کودتای نظامی، ظاهر شاه پسر کاکایش را از سلطنت خلع کرده، نطام جمهوری را بنا نهاد. وی از ابتدا دارای افکار چپی و یک ناسیونالیست قوی بود. ازینرو با حزب دیموکرتیک، بخصوص شاخة پرچم روابط نزدیکی داشت و از آنها در پیروزی کودتا استفاده کرده، پس از پیروزی برای کدر های این جناح پست های مهم و کلیدی داده شد. در اواخر سالهای قدرتش از مسکو و چپی ها فاصله گرفت و حتی در صد د نابودی ایشان بر امد. این اقدام وی باعث شد تا حزب دیموکراتیک خلق دست به کودتای هفت ثور 1357 بزند، او و تعدادی از اعضای فامیلش را به قتل برسا نند.

بالا

سلطان علی کشتمند

در سال 1935 در شهر کابل بدنیا آ مد. پس از ختم دورة مکتب، شامل فاکولتة اقتصاد در دا نشگاه کابل شد. وی یکی از اخلاص مندان و پیروان ببرک کارمل بود. از ابتدای تشکیل حزب دیموکراتیک

خلق در رهبری حزب قرار داشت. پس ازکودتای ثور در اپریل 1978، بحیث وزیر پلان تعیین شد.

در ماه اگست همان سال به جرم دست داشتن در کودتابر ضد تره کی دستگیر شد، پس از شکنجه های

طولانی به 15 سال حبس محکوم گردید. پس از هجوم قوای شوروی، از حبس رها گردیده، عضو بیروی سیاسی و صدر اعظم تعیین شد. این وظیفه را تا سال 1988 به عهده داشت. در سال 1990  بار دیگر درین پوست آمد ولی در سال 1991 برکنار شد. وی به مسکو رفت و از آنجا به لندن پناهنده شد.

بالا

سید احمد گیلانی

در سال 1932 در شهر کابل تولد شده، تحصیلا تش را در مکتب ابوحنیفه و سپس در فا کولتة شرعیات در دانشگاه کابل به پایان رسا نیده است.

بعد از کود تای ثور به پاکستان مها جرت کرد و حزب خود ش را بنام محاذ ملی اسلامی افغانستان  تاسیس نمود. گیلانی  بخشی از حکومت عبوری مجاهد ین بود که در پشاور پس از سقوط نجیب در سال 1992  بمیان آ مد. نظر به اختلا فاتیکه وی با ربانی و بخصوص مسعود در زمینة تاسیس جرگه داشت،  حمایت خود را از ایشان پس گرفت. در دهة هشتاد وی از طرفداران سر سخت ظاهر شاه بود.

بالا

سید احمد گلا ب زوی

وی در سال 1945 در ولایت پکتیا متولد گردیده. تحصیلاتش را در مکتب خورد ظا بطان به پایة اکمال

رسانیده و تا کودتای ثور بحیث خورد ظا بط ایفای وظیفه نمو ده است. وی عضو حزب دیموکراتیک خلق، جناح خلقی ها بوده، در کودتای داود ودرکود تای ثور سهم داشت. در منا قشات درون حزبی خلقی ها، از ترکی حمایت میکرد و بعد از قتل ترکی به سفارت شوروی پناه برد و از آنجا به مسکو اعزام شد. همراه با ورود قوای شوروی و کارمل در سال 1979  به کابل آ مد و بحیث وزیر داخله تعیین گر دید. وزارت داخله را بمرکز بزرگ خلقی ها تبدیل کرد و بحیث یک نیرو در مقابل رهبری پرچمی ها عرض اندام نمود.

در وقت زمامداری نجیب بحیث سفیر در مسکو تعیین شد. در کود تای سال 1990 همراه با شهنواز

تنی بر ضد حکومت نجیب د ست داشت. این کودتا که در تبانی با گلبد ین و آی اس آی  تنظیم شده بود، وی  را هر چه بیشترتجرید نمود.

بالا

سید بهاو الدین مجروح

در سال 1928 در کنر بدنیا آمد، تحصیلا تش را در مکتب استقلال و در دانشگاهای پاریس، لندن و میونیخ به پایة اکمال رسانیده است. وی مدت مدیدی را بحیث استاد در رشتة فلسفه و مسائل اجتماعی در دانشگاه کابل سپری کرده است.

در سال 1964 والی کاپیسا مقرر شد. در سال 1972 بحیث  رئیس انجمن تاریخ تعیین گردید.

پس از کودتای ثور به پاکستان مهاجرت کرد و در آ نجا مرکز اطلا عا ت افغان را بنا نها د. وی در

سال 1988 توسط گلبدین به قتل رسید.

بالا

سید حسین انوری

یکی از قو ماندانان حزب حرکت انقلاب اسلامی است و در جهاد مردم افغانستان علیه روسها سهم داشته است. در دوران قدرت طالبان بحیث سخن گوی  جبهه مخالف یعنی جبهة متحد تعیین گردیده بود.

پس از بوجود آمدن حکوممت موقت وی بحیث مسئول یک ساحه مقرر شد.

بالا

محمد اکبری

وی رهبر یکی از شا خه های حزب وحد ت بنام خودش است.  شاخة حزب وحدت اکبری از جملة

چندین پارچةحزب وحدت است که در دوران تجاوز شوروی در ایران تاسیس شد. در سال 1993،

زما نیکه علی مزاری رهبر حزب وحدت با گلبدین پیوست، اکبری با حکومت ربانی یکجا شد. این

باعث شد تا حزب وحدت دو پارچه گردد. پس از قتل مزاری توسط طالبان، اکبری  باکریم خلیلی جانشین مزاری در مبارزه بر ضد طالبان در مناظق بامیان و افغا نستان مرکزی پیوست. پس از

 سقوط بامیان و اشغال آ ن توسط طالبان در سال 1998، اکبری نیزبه طالبان تسلیم شد و از پیروان

خود خواست تا با طالبان همکاری نمایند. وی توسط طالبان به کابل انتقال گردید و تا سقوط طالبان در آ ن شهر زندگی میکرد.

بالا

سید قاسم رشتیا

در سال 1913 در شهر کابل تولد گردید. در تعدادی از کشور ها از جمله  چکوسلواکیا، هنگری، پولند، مصر، جاپان و فلیپین بحیث سفیر ایفای وطیفه نموده است. وی شصت سال عمرش را در مسا ئل تحقیقات تاریخی، نویسندگی و ژور نالیزم گذ شتانده است. در ساختار موسسات اجتماعی و بشری سهم فعال گرفته است. برای مدت طولانی در جملة اعضای هیئات افغانی در سازمان ملل بوده است و مدال هائی ازمصر، یوگوسلاویا، جاپان و ایوری کوست دریافت کرده است.

در سال 1979 از کشور خارج گردید و در سویس مهاجر شد. وی تعدادی نا ول ها، قصه های کوتاه، مقالات سیاسی و تاریخی وتحقیقی را نوشته است. وی دوکتورای افتخاری، دیپلوماسی بین المللی را

از دانشگاه جهانی روند تیبل بدست آ ورده است. یک اثر تحقیقی اش بنام « افغانستان در قرن بیست » به لسان های مختلف ترجمه گردیده است و برندة جایزة خوشحال گردید. دو اثر دیگرش بنام های  « ارزش آزادی، ترا ژدی مردم افغانستان » و  « در بین دو دیو» در سال های 1984 و 1990  به چاپ رسید ند. کتاب آ ینة سیا سی اش در سال  1997، نه تنها از جمله پر فروش ترین کتاب در یک شب بود بلکه بهترین ما خد تاریخی بشمار میرود.

بالا

سید جعفر نادری

وی پسر سید منصور نادری، یکی از رهبران فرقة اسما علیه درساحات پلخمری، کیهان و دوشی واقع در ولایت بغلان بشمار میرود. از هوا داران کارمل و با دوستم در حفظ و خدمت رژیم دست نشانده شوروی ها بود. قوماندانی فرقة 80 نادری در شهر پلخمری متمرکز بود و از اکمالات ویژة بر خوردار بود. وی همیشه متحد نزدیک دوستم بود و ازینرو در زمانیکه دوستم در سال 1992 با مجا هدین پیوست، وی نیز ازا و پیروی کرد. پس از سقوط طالبان، نادری کوشید تا ساحاتش را که از طرف طرفداران مسعود کنترول می شد، دوباره به تصرف در آوردوی موفقیت چندانی را نصیبش نشد.

بالا

شاه محمد دوست

 در کابل در سال 1929 متولد گردیده است. در سال 1956 از فاکولتة حقوق فارغ گردیدو شامل کار در وزارت خارجه شد.

 از محمد زائی های درجه سه بود. با وصف اینکه به اصول و پرنسیبپ حزب دیموکراتیک خلق معتقد

نبود، صرف بخاطرحفظ مقام و منافع شخصی به آ ن پیوسته بود. وی یک کارملیست تپیک بود. از

سال 1980 پست وزارت خارجه را اشغال کرد و تا ختم دورة کارمل د رین پست باقی ماند. در مذاکرات متعد د در مورد افغانستان، و بحث در مورد خروج نیرو های شوروی ازافغانستان اشتراک کرده است.

بالا

شیخ محمد آصف محسنی

در سال 1935 در شهر قندهار به دنیا آمد. وی تحصیلاتش رادر نجف واقع در عراق به پایة تکمیل رسانیده و بزگترین مقام مذهبی اهل تشیع را که عبارت از آ یت الله است کسب نمو ده است. وی یکی از محققین دینی است و بیشتر از بیست جلد کتاب را بنشر سپرده است.  حزب حرکت اسلامی را در سال 1978 بنا نهاد. این حزب شورش ها و قیام هائی را در دهة هشتاد در شهر کابل رهبری کرد. با وصف اینکه وی به اهل تشیع ارتباط دارد، ولی هیچ ارتباطی با ایران نداشته است.

بالا

صبغت الله مجد دی

در سال 1929 در یک فامیل مذهبی به دنیا آمد. وی تحصیلاتش را در دانشگاه الاظهر مصر به پایة اکمال رسانیده و در بازگشت به کشور بحیث استاد در مکتب حبیبیه بکار آغاز کرد. دراواخر دهة پنجاه و اوائل شصت بنا بر مخالفتش با حکومت، که وی آنرا طرفدار شوروی می خواند به سه سال حبس محکوم گردید. پس از کودتای هفت ثور، اکثر اعضای فامیلش به قتل رسیدند و  خودش که در آنزمان در خارج از کشور بود جان به سلامت برد.

در سال 1979 جبهة نجات ملی را تاسیس نمود. در سال 1989 بحیث رئیس حکومت عبوری مجاهدین  انتخاب شدو پس از سقوط رژیم نجیب دولت را تسلیم شده از ماه اپریل 1992 تا ماه جون 1992 رئیس دولت اسلامی افغانستان بود.

بالا

صمد حامد

در هشتم ماه جنوری 1929 در جلال آ باد به دنیا آمد. تحصیلاتش را در مکتب نجات به پایان رسانید.غرض تحصیلات عالی به سویس اعزام گردید و در آ نجا در سال 1957 به اخد دیپلوم دوکتورا

در رشتة قانون نایل آ مد. وی در فاکولتة حقوق و علوم سیاسی استاد بود.در دوران کار هایش، پست

1964 های متعد د عالی را کار نموده است.عضو پیش نویس قا نون اسا سی در سال بود. پس از کودتای ثور در سال 1978  به زندان افتاد و در سال 1980 رها گردید و به اروپا مهجرت کرد.

بالا

طاهر بدخشی

 وی در شهر فیض آ باد ولایت بدخشان بدنیا آ مده است. تحصیلات ابتدائی اش را در لیسة حبیبیه به پایة اکمال رسانیده، سپس شامل فاکولتة اقتصاد دانشگاه کابل شد. همراه با ترکی و ببرک یکی از جملة موسسین حزب دیمو کراتیک خلق بود. بعد از انشعاب اول در سال 1968، وی با گروه پرچم بود. سپس ازین جناح نیز برید و خود ش گروه ستم ملی را رهبری میکرد.

وی معتقد بود که در افغا نستان بر علاوة ستم طبقاتی، ستم ملی نیز وجود دارد. پس از کودتای ثور،

وی بحیث رئیس نشرات در وزارت تعلیم و تربیه مقرر شد ولی چون یکی از مخالفین سر سخت امین ـ ترکی بود، در جملة اولین کسانی بود که در سال 1978 زندانی و اعدام گردید.

بالا

عبد الها دی دا وی

در سال 1895 در شهر کابل متولد شد. وی پسر یکی از روحانیون و صاحب رسوخان کشور بنام عبد

 الاحد آ خند زادة قند هاری است.  تحصیلات ابتدائی اش را در لیسة حبیبیه تکمیل نموده است، 

 کاررسمی اش را در دفتر روزنامة سراج الاخبار، تحت سر پرستی محمود طرزی آ غاز کرد. وی

مقلات سیاسی اش را تحت نام مستعار پریشان می نوشت. در نخستین روز های ایام جوانی اش،   یکی از اعضای فعال جنبش مشروطه خواهان گردید. وی بعد از محمود طرزی، دومین شخصیتیست

 که در راه روشن ساختن اذهان عامه کمک کرده است. زمانیکه یک رفیق همرزمش بنام عبد الرحمن لود ین در حادثه فیر تفنگچه بسوی امیر حبیب الله دستگیر شد، داوی نیز زندانی گردید. حبیب الله از

سوی قصد، جان به سلامت برد ولی چند ماه بعد در کله گوش کشته شد. در پی کشته شدن حبیب الله و

رویکار آمدن امان الله خان داوی و تعدادی دیگر از مشروظه خواهان که زندانی شده بودند، آ زاد

گردیدند.امان الله خان وی را بحیث مدیر مسئول روز نامة جدیدامان افغان تعیین نمود. اولین شمارة این روز نامه در ماه اپریل 1919 به نشر رسید.

وی وظایف ذیل را انجام داده است : عضو هیات افغا نی در مذاکرات میسوری هند در سال 1920.

در سال 1920 سفیرافغانستان در بخارا. اولین سفیر افغانستان در لندن در سال 1923. در سال 1923 وزیر تجارتو در سال 1932 بحیث سفیر افغانی در برلین. سپس از طرف باند آ ل یحیی زندانی گردید

و 19 سال در زندان ماند.  وی بحیث سفیر در مصر و اندونیزیا ایفای وظیفه کرده است و بعد از سال 1959 برای چند ین دوره رئیس سنا انتخاب شده است.

 بر علاوة نوشته ها و اشعارش به پشتو و دری، وی به لسان های ترکی، اردو، انگلیسی و عربی بلدیت داشت.

بالا

عبد الولی، جنرال

در سال 1925 در کابل تولد یافته، پسر شاه ولی خان " فاتح کابل "، داماد و پسر کاکای ظاهر شاه

است. پس از فراغت ازحربی پوهنتون، تحصیلات عالی اش را در فرانسه به پایان رسانیده است. در

اردو کار کرده است. در زمان کو دتای داود در سال 1973 وی قو ما ندا ن قوای مرکز بوده، مدت

چند ماهی زندانی شد و سپس با تمام اعضای دیگر سلطنتی از کشور خارج گردیده  مدت 28 سال،  با ظاهر شاه در روم در تبعید زندگی میکرد. وی منحیث سخنگوی غیر رسمی ظاهر شاه ایفای وظیفه کرده است و در پلان های وی جهت عودت به وطن و احیای مجدد سلطنت نقش دارد.

بالا

عبد الوکیل

در سال 1947 در کابل تولد گردیده، پس از فراغت از مکتب حبیبیه شامل فاکولتة اقتصاد گردید و در

سال 1350 از آن فاکولته فارغ گردیده است. وی پس از تاسیس حزب دیمو کراتیک خلق، در ارتباط با

 ا شاخة پرچم حزب بود و یکی از عضای بر جستة آن در دوران جنبش محصلان در سال های 1345

ـ 1350 بود. پس از کودتای ثور وی به وزارت خارجه رفت ولی پس از اخراج پرچمی ها از حزب و

دولت مخفی شد. وی پست های متعدد و بلند پایه را در وزارت خارجه بعهده داشته است. وی اخرین وزیر خارجة رژیم وابسته به حزب دیموکراتیک خلق است و یکی از امضا کنند گان موافقتنا مة

ژینو است که بر اساس آن خروج عسا کر شوروی میسر شد. وی از کارملیست های وفادار بشمار

میرود، ازینرو در راه تطبیق پلان های سازمان ملل، در مورد انتقال قدرت، یکجا با گروپ مربوطه

اش سنگ اندازی نمودند. در سال 1992با احمد شاه مسعود در زمینة انتقال قدرت به وی به چاریکار مرکز ولایت پروان رفت و زمینة انتقال قدرت را به وی مساعد ساخت.

بالا

عبد القادر، جنرال

در سال 1944 در هرات متولد گردیده است. وی شامل مکتب لیسة عسکری و فاکولتة حربی شد. جهت

 تحصیل در رشتة پیلوتی به اتحاد شوروی فرستاده شد و یکی از پیلوتان بسیار ماهر شد. در بخش های متعدد اردو خدمت نموده است.

در سال 1973 در کودتای  داود خان اشتراک نمود. در سال 1975 بحیث قو ماندان قوای هوائی تعیین گردید.

وی در کودتای هفت ثور1978،  حزب دیموکراتیک خلق، بر ضد رژیم داود نقش کلیدی داشت. مدت کو تاهی را بحیث وزیر دفاع در حکومت ترکی بعهد ه داشت، سپس بجرم کودتا دستگیرو زندانی شد.

 پس از سر نگونی رژیم ترکی ـ امین و اشغال شوری از حبس رها شده توسط کارمل، مدت کوتاهی بحیث وزیر دفاع تعیین گردید و سپس در سال 1986 بحث سفیر در پولند تعیین شد.

در دوران نجیب الله در اپرات کمیتة مرکزی حزب ایفای وظیفه می نمود.

بالا

عبد الله

وی در کابل تولد گردیده و فاکولتة طب کابل را به پایان رسانیده است. 

 وی در آغاز دهة هشتاد با نیرو های جهادی پیوست و با احمد شاه مسعود بسیار نزدیک شد. وی از جملة اعضای رهبری شورای نظار گردید. او شخص بسیار لبرال است و  چندان تمایل جدی به مسائل مذ هبی ندارد.

پس از فرار دولت ربانی از کابل وی بحیث سخنگوی ربانی ایفای وظیفه میکرد و از طرف دولت ربانی در جلسات بین المللی اشتراک می نمود، تا اینکه در سال 2001 بحیث معاون وزیر خارجة حکومت ربانی تعیین گردید. پس از شکست طالبان توسط نیرو های امریکائی وامضای موافقتنا مة بن

که منجر به تشکیل ادارة موقت در کابل شد، بحیث وزیر خارجه تعیین شد.

بالا

عبد الحی حبیبی

در قند هار به دنیا آمد. نویسنده و تاریخ نویس افغان است. وی آ ثار زیادی در زمینة تاریخ و اد بیات دارد. در سال 1931  مدیر مسئول روزنامة طلوع افغان بود که در قند هار به چاپ می رسید. وی یک شخص مبارز بود وبر ضد آل یحیی مبارزه می نمود، ازینرو مجبور شد تابه پاکستان مها جر شود ولی در سال 1961 بار دیگر اجازه یافت تا به کشور بر گردد.وی در کابل استاد فاکولتة ادبیات و در اواخر رئیس انجمن تاریخ بود. وی در سال 1984 در کابل وفات نمود.

بالا

عبد الکریم خلیلی

رهبر حزب وحدت اسلامی است که مرکز آن در مرکز افغانستان در ولایت با میان قرار دارد. وی

یکی از متحد ین جنبش ضد طالبان بنام اتحاد شمال بود. نیرو هایش در سال 1998 در تمام سا حات یکی از پی دیگر توسط طالبان در ساحة نظامی  در شمال کشور شکست خورد. وی و متحد ینش از

ولایات جوزجان، سر پل، بلخ، سمنگان، بغلان، مزار شریف و بامیان بیرون رانده شدند، خلیلی بسیاری از ین مدت را در ایران سپری کرد. اکنون پس از هجوم امریکا و نابودی طالبان با دیگر

وی بامیان را بیک پایگاه عمده اش تبدیل کرده است.

بالا

عبد الرشید دوستم

در سال 1954 در خواجه د کوی ولایت جوزجان متولد گردیده است. وی یکی از چهره های بحث بر انگیز در تاریخ سیاسی افغان در سال های اخیر است. در سال 1985، دوستم قوماندان یک نیروی پنجاه هزار نفری ملیشیای بود که به چور، خشونت و بیرحمی مشهور شدند. این ملیشیا ها در حکومت نجیب بر ضد مجاهد ین می جنگید ند و دوستم عضو حزب بر سر اقتدار وطن بود. در سال 1992 وی از حکومت انتقالی مجاهدین حمایت کرد، به تدریج از مرکز فاصله گرفت.

در سال 1994 تغیر جهت داد و با گلبد ین متحد شده، برضد ربانی ـ مسعود جنگید. در سال 1995 از واشنگتن و نیو یارک دیدن کرد. در سال 1998 توسط طالبان شکست خورد و به ترکیه رفت.

در سال 2001 بار دیگر وارد افغانستان شد و با حمایت نیرو های امریکا، طالبان شکست خورده ووی قدرت سابقه اش را در ساحات سمت شمال تحکیم بخشید.

اکنون وی  یکی از بازی گران عمده جنگ ویا ثبات سیاسی در افغانستان است. در ماه دسمبر سال 2001 میلادی توسط حامد کرزی بحیث معاون وزیر دفاع تعیین گردید.

وی بتاریخ دهم حمل 1381 از طرف حامد کرزی بحیث نمایندة خاص رئیس ادارة موقت در سمت شمال انتصاب گردید.

بالا

عزیز الله واصفی

ازجملة صاحب رسوخان قندهار است که در زمان شاه مدت مدیدی سمت وکالت شورا را از جانب آنمردم بعهده داشته است.

در سال 1975  از طرف سردار محمد داود بحیث وزیر زراعت و آبیاری مقرر شد. وی در سال 1977 در لویه جرگة سردار داود بحیث رئیس لویه جرگه تعیین گردید، که در انتخاب داود  قانونیت اداره و انتخاباتش  را تحکیم بخشید. درین اواخر وی از جملة مشاورین ظا هر شاه در روم محسوب میگردد.

بالا

عبدالحق

از قومندانان مشهور جهادی در دوران اشغال نیرو های شوروی در افغانستان بود. در جنگ های زیادی اشتراک ورزیده، از طرف حزب اسلامی خالص مسئول حوضة کابل بود. برادرانش حاجی قدیر و مولوی دین محمد از بازوان قوی خالص بشمار میروند. عبد الحق از جوانی به جنگ های شلیکی بر ضد قشون شوروی پرداخت. پس از خروج اتحاد شوروی و بقدرت رسیدن مجاهد ین، علاقة وی به سیاست کم شد. بعد از پیروزی مجاهدین وی بحیث قوماندان ولایت کابل مقرر شد ولی از اشغال آن امتناع ورزید. وی شرکت صادراتی ووارداتی اش را در خلیج تاسیس نمود. و در طول دهة 90 کناره گیری کرده بود. در آغاز میلا نیم جدید مجددا فعال شده، خواستار یک حکومت معتدل در افغانستان بود.

وی از جملة یکی از فعالین ظاهرشاه گردید. گفته می شود که طالبان، بهمین علت، خانم و طفل یازده ساله اش را در خانه اش در پشاور ترور نمودند.

در هنگام حملة نیرو های امریکائی علیه طالبان، در لوگر آمد تا مردم و قو ماندانان را بر ضد طالبان بر انگیزد.

وی از طرف طالبان دستگیر شد وبلا وقفه در همان روز در ماه اکتوبر 2001 به قتل رسید.

بالا

عبد الرب رسول سیا ف 

ازاعضای جنبش اسلامی و در سال 1971 معاون ربانی بود. بعد ها خودش حزب اتحاد اسلام را تاسیس نمود. از سال  1974 تا 1978  در زندان بود و لی نسبت قرابتش با حفیظ الله امین، پس از پیروزی کود تای ثور، از حبس رها گرد ید و به پا کستان گریخت. از نگاه آ ید یا لوژی با گلبد ین و یونس خالص نزدیک است. وی از جانب وزارت خارجة امریکا به توسعة تروریزم متهم است. پس از اشغال کابل بدست طا لبا ن وی قرا گاه خود را در گلبها ر ولایت پروان داشت. از ا غاز پیروزی مجاهدین از جملة متحدین ربانی بود و تا آخیر با وی باقی ماند. وی از جملة گروه وابسته به وهابی هاست که از طرف عربستان سعودی حمایت میگردد. در جنگ های خونین با حزب وحدت در گیر بود.

بالا

غلام می الدین انیس

در هرات متولد گردیده، تحصیلات ابتدائی را در آنجاو کابل و تحصیلات عالی را در مصر به پایة اکمال رسانیده است. وی نویسنده و ناشر روزنامة انیس، اولین روزنامة مستقل کشور بوده است. وی

یکی از مخالفین حبیب الله کلکانی و خاندان آ ل یحیی بود.  با لاخره او از طرف جلادان و آدم کشان باند هاشم خان زندانی شد ودر زندان در سال 1938 فوت نمود.

بالا

غلام محی الین شیوا

در سال 1862 تولد گردیده،  تحصیلا تش را بصورت خصوصی در مساجد و مدرسه ها به اتمام رسا نیده است. وی به هند مسافرت نمو د ه و به تحصیلا تش ادامه داد. پس از مراجعت به کشور در

تاسیس مکتب حبیبیه و تعدادی از مکاتب ابتدائی کشور نقش داشت. وی آزادی خواه، نویسنده و شاعر بود. در سال 1922 چشم از جهان پوشید.

بالا

غلام محمد نیازی

در سال 1932 در قریة رحیم خیل ولسوالی اندر ولایت غزنی به د نیا آمد. تحصیلات ثانوی وعالی را

در مکتب دینی ابوحنیفه در کابل تمام نمود. جهت تحصیلات عالی به مصر رفت و در دانشگاه الا ظهر به تحصیلاتش ادامه داد و درجة ماستری اش را از آنجا بدست آورد. در قاهره وی با شبکة اخوان المسلمین و سید قطب ارتباط پیدا کرد و یکی از پیر وان این مشی گردید.

هنگام مراجعت به وطن، نیازی حلقة زیر زمینی خودش را در کشور تاسیس نموده تعدادی از شاگردان مکاتب و محصلین را درین سازمان جذب نمود. این باعث تشکیل اولین حزب اسلامی یعنی حزب جمیعت اسلامی افغانستان گردید که بعد ها رهبری آن به ربانی تعلق گرفت. وی در  اثر یک طرح کودتا در سال 1974  از طرف داود د ستگیر شد و محبوس گردید.

پس از پیروزی کود تای هفت ثور 1357، از طرف مسئولین حزب دیموکراتیک خلق اعدام شد.

بالا

 بالا

قاری بابا ( تاج محمد )

یکی ازقوماندانان جمیعت اسلامی ربانی است. بعد از غصب قدرت توسط مجا هدین، سهم وی ولایت

1992 غز نی بود. در سال بحیث والی غزنی مقرر شد. وی در تشکیل شورای حل و حقد و شورای هرات در سال 1995، سهم فعال گرفت.

بالا

گلبد ین حکمتیار

در سال 1947 در ولسوالی امام صاحب ولایت قندز به دنیا آمد. نخست شامل مکتب لیسة عسکری شد ولی آنرا ترک گفت.

در اواخر دهة شصت شامل فاکولتة انجنیری دانشگاه کابل شد ولی بعد از صنف دوم از آنجا اخراج گردید. در فعالیت های سیاسی اشتراک کرد، در سال 1970 عضو جوانان مسلمان شد. در سال 1972ـ1973 زندانی گردید، پس از کودتای داود به پاکستان فرار کرد. وی چون حفیظالله امین همیشه منبع اختلاف و انشعاب بوده است. در سال 1975 از حزب جمیعت ربانی جدا شد و حزب اسلامی خودش را بنا نهاد. پس از کودتای ثور، بزرگترین مرکز تمرکز نیرو های ضد شوروی گردید و با

دریافت بیشتر از 80 در صد کمک های امریکا نیرو مند ترین و سازمان دهنده ترین ارگان بود.

وابستگی وی به سازمان های جاسوسی از جمله آی اس آی، وی را نیرومند ساخت. وی در کشتار و

ترور های روشنفکران و مخالفینش در پاکستان دست داشت. در سال 1990 در کودتائی در همکاری با گروه خلقی ها تحت رهبری تنی و گلابزوی دست داشت ولی نا کام گردید.

در هنگام سقوط رژیم نجیب کوشید تا از طریق پشتون ها در بیروی سیاسی چون وطنجار و رفیع درکابل قدرت ر بدست گیرد، ولی باز هم موفق نشد. وی در چهار آسیاب سنگر گرفت و بر ضد نیروهای مسعود و ربانی  تا آمدن طالبان جنگید وشهر کابل را همه روزه راکت باران میکرد. در سال 1995 مجبور شداز چهار آسیاب فرارکند و ضمن معا مله با ربانی به کابل رفت. در ماه سپتمبر 1996 پس از اشغال کابل توسط طالبان با ربانی به سمت شمال رفت و از آنجا به ایران رفت. پس از سقوط طالبان بدست نیرو های امریکادر نومبر 2002  و تشکیل حکومت موقت در 22 دسمبر 2002، از حکومت موقت و عملیات نظامی امریکا انتقاد می نمود، ازینرودر ماه مارچ2002  از ایران اخراج گردید.

بالا

محمد قاسم فهیم

در حکومت موقت بحیث وزیر دفاع تعین گردید. در حکومت ربانی  وزیر امنیت بود. بعد از افتادن کابل بدست طالبان، وی به شمال افغانستان رفت. بعد از قتل مسعود توسط تروریست های عرب،  در عوضش وزیر دفاع  تعیین شد.

در دوران جهاد نیز از اعضای رهبری شورای نظار بود. وی در سال 1957 در پنجشیر تولد یافته، تحصیلات ابتدائی اش را در پنجشیر و  بپایان رسانیده، به تحصیلا تش در کابل ادامه داد. با آغاز

 کودتای ثور، به پاکستان مها جرت کرده، پس از مدتی به پنجشیر رفت و تحت قو ماندة مسعود به کار آغاز کرد. در  آغاز فرو پاشی رژیم نجیب، با جذب تعدادی از کارمندان اردو و خاد نقش فعالی را بازی کرد.

بالا

محمد رفیع

وی در سال 1946 در ولسوالی پغمان به دنیا آمد. بعد از ختم تحصیلاتش در مکتب لیسه، شامل فا

کولتة عسکری شده و آنرا موفقانه به پا یان رسانید. در سال 1973 به حزب دیموکراتیک خلق پیوست، وابسته به جناح پرچم حزب بوده است. وی در کود تای هفت ثور دست داشت. پس از پیروزی کودتا، بحیث وزیر فوائد عامه تعیین شد ولی چون همرزمان دیگرش بجرم توطئة کودتا گرفتار، شکنجه و به بیست سال حبس محکوم گردید. پس از تجاوز نیرو های شوروی از حبس رها شده، بحیث وزیر دفاع مقرر شد. در دوران نجیب در جملة یکی از معا ونین رئیس جمهور بود. در بهبوهة غصب قدرت توسط مجا هدین به حکمتیار پیوست ولی بخت نه به وی و نه به حکمتیار یاری کرد، از مملکت

هجرت نموده در المان زندگی میکند.

بالا

محمد ظاهر شاه

شاه افغانستان از سال 1933 تا سال1973  بود. در 15 اکتوبر 1914 بدنیا امد. تحصیلاتش را در کابل و پاریس به پایة اکمال رسانیده، ساعاتی پس از قتل پدرش در سال 1933 توسط کاکا هایش بر تخت سلطنت نشست. تا اوائل دهة پنجاه از صلاحیت چندانی برخوردار نبود، زیرا کاکا هایش زمام امور به پیش می بردند. وی تمام این دوره های جوانی اش را در بیکاری   سپری کرد. در اواسط دهة شصت دست به ریفورم ها زد و در سال 1964 قانون اساسی جدید را نافذ کرد که بر اساس ان آزادی های نسبی از جمله ازادی مظبوعات، تشکیل احزاب سیاسی، تشکیل اجتما عات، انتخابات آزاد میسر گردید.

با کودتای 26 سرطان 1353 که توسط پسر کاکایش سردار داود براه افتاد، از سلطنت خلع گردیده در روم زندگی می کرد.

پس از عملیات نظامی امریکا که باعث نابودی طالبان و ایجاد حکومت موقت شد، این امکان میسر گردید تا وی بار دیگر به کشور باز گردد

بالا

محمد نادر شاه

در جنگ دوم انگلیس و افغان 1878 ـ 1880 هنگامیکه امیر محمد یعقوب خان جبهة ملت را ترک و معا هدة گندمک را امضا نمود، دولت انگلیس از وجود چنین پادشاه تسلیم شده بی نیاز، و با قیام مردم افغانستان روبرو گردید. پس امیر محمد یعقوب خان اسیر را در دسمبر 1879 از کابل به هندوستان تبعید نمود، و متعا قبا سردار یحیی خان ( یکی از پسران سردار سلطان محمد خان طلائی ) خسر امیر محمد یعقوبخان را نیز از کابل به دیره دون فرستاد.

خانوادة یحیی خان از 1879 تا 1901 مدت 23 سال در دیره دون میزیستند، و چون در هندوستان

دارائی نداشتند که معیشتشان را کفایت کند، لهذا با جیرة مختصری که حکومت انگلیس به ایشان میداد، می ساختند، خصو صا که اعضای این خانواده، فاقد سرمایه برای تجارت، و هم فاقد تخصص برای اشغال در شقی از شقوق بودند.

پس از سردار یحیی خان پسران بزرگش سردار محمد یوسف خان و سردارآصف خان، روسای فامیل و هریک دارای فرزندان متعد دی بودند، از جمله سردار محمد نادر خان پسر سردار محمد یوسف خان است که در دیره دون در سال در سال 1883 بدنیا آمد و پنج برادر داشت : محمد عزیز خان، محمد هاشم خان، شاه ولی خان، شاه محمود خان و محمد علی خان.

 درسال 1901،عبد الرحمن خان اجازه داد که این خانواده از تبعید گاه دیره دون به افغانستان بیایند، آخرین سال سلطنت خودش  بود.

درین وقت سردار محمد نادر خان هژ ده سال داشت. خواهر شان را به درحبیب الله خان نکاح نمودند که این باعث پیشرفت شان گردیده پست های بلندی را صاحب شدند. در دوران  شاه امان الله پست های

کلیدی را اشغال کردندولی در اخیر با ریفورم های وی راضی نبوده، از وظایف شان استعفا داده به

فرانسه مهاجرت کردند. پس از سرنگونی شاه امان الله، به کمک انگلیس ها داخل کشور شده در ماه اکتوبر 1929  همرا با قوای سرحدی که از طرف انگلیس در اختیارش گذاشته شده بود کابل را تصرف، با هزار نیرنگ خود را برمردم تحمیل کرد. ریفورم های امانی را لغوکرد، آزادی خواهان

رابه زندان انداخت، قتل غلام نبی خان چرخی و دیگر آ زا دی خواهان مشتی نمو نة خروار است. وی در سال 1933  توسط عبدالخالق خان متعلم مکتب نجات به قتل رسید.

بالا

محمد هاشم میوند وال

نخست وزیر افغانستان بین سال های 67 ـ 1965، موسس و بنیاد گزار جنبش جمیعت دیموکرات مترقی. مرامنامة این حزب در ماه اگست 1966 در رادیو اعلان گردید. این مرامنامه براساس سوسیال دیموکراسی تیپ غربی بنا نهاده شده بود و رقیب اصلی در مقابل حزب دیموکراتیک خلق پنداشته می

شد. وی خوا هان شاهی مشروطه، نشنلیزم، دیموکراسی و سوسیالیزم بود. جریدة مساوات ارگان نشراتی حزب وی بود که هر هفته بزبان های دری و پشتو به نشر میرسید. این جریده در اول جنوری 1967  به نشرات خود آ غاز کرد.

وی در سال 1919 بدنیا آمده، تحصیلاتش را در مکتب حبیبیه به پایان رسانیده و به کار آ غاز نموده است. مدتی بحیث مدیر مسئول روزنامة اتفا ق اسلام در هرات، سپس مدیر مسئول روزنامة انیس مقرر گردید.

در سال 1951 ریئس مطبوعاتی پارلمان بود، در سال 1955 بحیث معا ون وزیر خارجه، در سال 1956 بحیث سفر در لندن، در سال های 58 ـ 1957 بحیث سفیر در پاکستان و در سال های 63 ـ 1958 بحیث سفیر در امریکا و بار دوم در سال 1963 در پاکستان بحیث سفیر ایفای وظیفه نموده است.

در هنگام کودتای داود وی در خارج بود ولی بعد از مدتی به وطن برگشت. در آنزمان پرچمی ها در دولت داود داری پوست های کلیدی بودند و از نفوذ زیادی بر خوردار بودند. فیض محمد، پرچمدار

 بحیث وزیر داخله بود همرا با دیگر رفقایش چون پا چا گل وفا دا ر وغیره در د سیسة قتل وی دست داشتند. در ماه دسمبر 1973 رژیم داود اعلان کرد که وی در زندان خودکشی نموده است.

بالا

محمد یونس خالص

در سال 1919 در خوگیانی ولایت ننگرهار به دنیا آمده است. تحصیلاتش را در مدارس دینی تکمیل

 کرده است.  پس از کودتای داود در سال 1973، به پاکستان گریخت و با گلبد ین پیوست. با آ غاز

 تجاوز شوروی به افغانستان، خالص از حزب اسلامی گلبد ین بریدو حزب خودش را تحت همان نام

 تاسیس نمود. وی یگانه رهبری بود که در زمان جنگ با شوروی ها به جبهه میرفت و با قوماندانانش

یکجا علیه شوروی ها می جنگید. پس از سقوط رژیم در سال 1992، خالص عضو حکومت عبوری اسلامی بود وی از جملة اعضای شورای قیادی بود ولی هیچ پوست دیگر دولتی نداشت. وی به کابل

نرفت و در ولایت ننگر هار که حزب وی بخش عمدة آ نرا در کنترول خود داشت باقی ماند. طالبان

این ولایت را نیز در ماه سپتمبر 1996 تصرف نمودند. وی بصورت غیر رسمی طرفدار طالبان بود.

بالا

میر اکبر خیبر

در سال 1925 در لوگر تولد یافته است. در مکتب لیسة عسکری شامل شد بعد از اتمام شامل فاکولتة

پولیس شد. از طرف رژیم چند بار زندانی گر دیده و فامیل وی طور اسرار آمیزی ناپدید گردید. پس از حبس از وظیفه طرد گردید.

وی در زندان به آثار مترقی دست یافت و آنرا به خوانش گرفت. اکثر اعضای بیروی سیاسی از جملة

شاگردان وی بودند و همه او را استاد خطاب میکردند. از موسسین حزب دیموکراتیک خلق است.

صاحب امتیاز جریدة پرچم، ارگان نشراتی فرکسیون انشعابی حزب دیموکراتیک خلق است که بعد ها

این فرکسیون به این نام یاد شدند. گفته می شود که وی خواستارعدم وحدت میکانیکی و تحمیلی دو

جناح حزب بود و خواستار همکاری بیشتر با رژیم داود بود تا شرایط انقلابی خود بخود در مرحلة تاریخی آن مهیا گردد. همین اختلافات و نظر وی باعث کینه توزی تعدادی از اعضای حزب و شوروی

گردید وباعث قتل وی شد. وی بتاریخ 17 اپریل 1978 به قتل رسید که در نتیجه در روز مرگ و به

خاک سپاری وی حزب نمایش قدرت کرد و باعث خشم داود شد. داود امر گرفتاری تمام هیئات رهبری

حزب را صادر کرد. این گرفتاری ها باعث شد تاافسران حزب دست به کودتای هفت ثور 1357 خورشیدی بزنند، رژیم داود را سر نگون نموده، رهبران را از حبس رها نمایند و حاکمیت حزب دیموکراتیک خلق را بر جامعه تحمیل نمایند.

بالا

میر غلام محمد غبار

در سال 1897 در شهر کابل متولد گر دیده است. در دهة 20 پست های متعد دی را در حکومت بعهده

داشت. در سال 1933 به زندان افتاد و پس از ختم زندان در سال 1935  تا سال 1942 در قریة بالا بلوک مر بوط ولایت فراه تبعید گردید.

وی یکی از موسسین حزب وطن است و بحیث نمایندة مردم در دورة هفت شورا در سال های 1949 ـ 1951 انتخاب شد.

وی بارر دیگر از سال 1952 تا 1956  زندانی گر دید.  یکی از نویسند گان شهیر کشور است. قدرت

نویسند گی، بینش سیاسی، واقعیت نگری اش، عدم کرنش وی به زور آوران،  او را در جملة نخبه گان برگزیده و قابل احترام و یک تاریخ نویس ممتاز قرار داده است. کتاب «  افغانستان در مسیر تاریخ » وی،  بزرگترین گنجینة علمی، منبع دقیق و ماخذ قابل اعتماد در مورد تاریخ و وقایع  کشور ما محسوب میگر دد.

بالا

میر محمد صد یق فرهنگ

در سال 1915 در کابل تولد یافته، تحصیلاتش را در لیسة استقلال به پا یا ن رسانیده است. وی دو مرتبه زندانی گردیده، بار اول در سال 1935 و بار دوم در سال 1952. در پست های متعددی در دهة پنجاه و شصت کار نموده است. در سال 1964، عضو پیش نویس قانون اساسی بود و در سال

های 1972 ـ 1973 در بلغاریا سفیر بود. در زمان کارمل، بحیث مشاور صدر اعظم تعیین شد.  وی سیاستمدار و نویسنده بود. مشهور ترین اثر وی بنام « افغانستان در پنج قرن اخیر » است.

بالا

مجید کلکانی

در سال 1939 در کلکان کوهدامن به دنیا آمد. مکتب امانیه را تمام نموده شامل ابوحنیفه شرعیات شد

ولی انرا نا تمام رها کرد. در اواخر دهة شصت، وی ازجملة رهبران یک گروه مائویست بود. در

دوران داود، بسیاری اوقات خود را در اختفا گزرانید. حزب خودش را بنام سازمان آ زادی بخش

تاسیس کرد که در ساحة شمالی از قدرت و نفوذ بسیار برخوردار بود. پس از کود تای ثور برای مدت

بسیار کمی بیرون آمد ولی بزودی مخفی شده با پرچمی ها بر ضد باند امین مبارزة مشترکی را آغاز کرد. پس از اشغال شوروی و بر سر قدرت آ مدن پرچمی ها وی همچنان مخفی ماند. چون پرچمی ها

از ارتباطات ومحلات احتمالی بود و باش وی در شهر کابل قبلا مطلع بودند، توسط خادیست ها دستگر شد و بدون محکمه اعدام شد.

بالا

ملا محمد عمر

لیدر گروه طالبان بود. در قند هار متولد گردیده است. در دوران تهاجم نیرو های شوروی به مجا هدین پیوست و برضد قشون شوروی جنگید. وی یکبار زخمی شد و یک چشمش را از دست داد. تا آ غاز سال 1994 و روی کار امدن جنبش طالبان، از شهرتی برخوردار نبود. در سیاست های منطقوی امریکا و پاکستان و با حمایت مستقیم این کشور ها جنبش طالبان را پایه گزاری نموده به حملا تش برضد مجاهدین که در سراسر کشور مصروف چور، چپاول و غارت بودند به مبارزه برخواست.

با  تشکیل و به قدرت رسانیدن این گروه، پاکستان و امریکا فکر می کرد تانظم را در کشور پیاده نموده به منابع نفتی و بازار های آسیای میانه دست خواهند یافت.

سیاست های سخت گیرانه این گروه و تمرکز اخوانی های افراطی بین المللی از جمله گروه القاعده و عملیات شان بر ضدامریکا در 11 سپتمبر 2001، خشم امریکا را برانگیخت و بتاریخ 8 اکتوبر دست به عملیات نظامی زد و باعث سرنگونی و نا بودی این جنبش شد.

بالا

ملا محمد ربانی

در هیئات رهبری طالبان بعد از ملا عمر در درجة دوم قرار داشت. وی در راس شورای مقتدری قرار داشت که مسئول ادارة کشور بود. گفته می شود که وی از جناح معتدل طالبا ن نمایندگی میکرد. به مرض سرطان  مبتلاشد و در سال 1999 فوت کرد.

بالا

نور احمد اعتما د ی

در سال 1929 در قندهار متولد شد. تحصیلاتش رادر لیسة استقلال به پایان رسانیدو شامل کار در وزارت خارجه گردید.

وظایف مختلفی را درین وزارت انجام دا ده است. در سال 1964 عضو کمیسیون پیش نویس قانو ن

 اساسی بود. وی درسال های 1967 تا 1971 صدر اعظم ووزیر خارجة افغا نستان بود. بعد از کودتای ثور دستگیر شد و در پالیگون های پلچرخی بصورت مخفی اعدام شد.

بالا

وکیل احمد متوکل

ازجملة هیئات رهبری طالبان و از یک فامیل روحانی با نفوذ قندهار است. وی بحیث تنظیم کنندة اداره، مشاور سیاسی و سخنگوی ملا عمر شمرده می شد. رهبری هیئات طالبان را در مذاکرات شان با مخالقین در سال های 1997 و 1999 بعهده داشت. در اکتوبر 1999 بحیث وزیر خارجة طالبان تعیین گردید. پس از شکست طالبان، چون اکثر رهبران شان فراری شد ولی در اوائل سال 2002 خود را به مقامات دولتی در قندهار تسلیم کرد که ازطرف آ نها به امریکائیان تسلیم داده شد.

بالا

هدایت امین ارسلا

از کارمندان سابقه دار بانک جهانی است. در دوران جهاد در تنظیم محاذ ملی پیر سید احمد گیلانی پیوست و پس از پیروزی مجاهدین در سال 1992 بحیث وزیر خارجه تعیین شد. در مخالفت با قدرت طلبی ربانی از وظیفه اش استعفا داد. در حکومت موقت بحیث وزیر مالیه تعیین گردیده است.

بالا

یونس قانونی

یکی از همکارن نزدیک مسعود بشمار میرود. در دهة هشتاد مسئول روابط جمیت اسلامی با آی اس آی بود. بعد از تصمیم مسعود برای تشکیل شورای نظار و تشکیل شورای قو ماندانان در سال 1988 ـ 1987 بحیث سخنگوی سیاسی این نهاد تعیین گردید. در دوران تسلط مجاهدین بر کابل، وی سخنگوی باقی ماند و در یک مرحله در سال 1993 نظر به اصرار گلبدین مبنی بر بر کناری مسعود از پست وزارت دفاع، وی طورموقت به این پست از طرف ربانی تعیین گردید. پس از سقوط کابل بدست طا لبان، قانونی در مذاکرات متعددی  چون کنفرانس های برای ایجاد شورای دفاع  و مذاکرات صلح سهم داشت.

در اغاز سال 2001 در کنفرانس های رسمی به اروپا و روم اشتراک کرد و در مذاکرات بن سهم ارزنده داشت.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1390/01/31ساعت 9:31  توسط ز. ماليار  | 

          در بیشترموارد اهداف وسیاست های دولتها درچهارچوب منافع ملی مطرح میشوند البته تازمانیکه که مجموعه رفتارها ودادهای سیاست خارجی دولت ها درطول زمان مورد ارزیابی قرارنگیرند،نمیتوان درباره حوزه و محتوای منافع ملی دولتها قضاوت کرد. منافع ملی است که خواستها ومنافع یک کشوررا درسطح بین المللی تعین میکند. دولتها ابتدا منافع ملی خودرا شناسایی نموده و آنها را کسب میکنند به دنبال کسب منافع ملی درصددحفظ آن برمیایند تا هیچ گونه تهدید و تعرض علیه آنها صورت نگیردرمرحله بعدی دولتها درصدد افرایش این منافع ملی هستند وکوشش میکنند تا منافع خود را در سطح وسیعتری گسترش دهند تمام این مراحل با سیاستگذاری های دولت ها رابطه مستقیم داشته و هر قدر که سیاست گذاری های شان دقیق،منطقی ومطابق توانمندی ها داخلی باشددر سطح سیاست بین المللی موفق تراند. معمولادرهردوره و عصری با اولویت های خاصی ازمنافع ملی دولتها روبرو میشویم وپس ازگذشت زمان و تغیراوضاع واحوال طبیعی بین المللی، احتمالا اولویتهای جدیدی جایگزین اولویتهای پیشین میشود.ازلحاظ سلسله مراتب منافع ملی، باید خاطرنشان کرد که آنچه درنظردولت ها در درجه اول اهمیت قراردارد و درشمار منافع اصلی آنها به حساب میاید ، حفظ استقلال وتمامیت ارضی آنهاست . همانگونه که اشاره شد اول، اینکه چی نوع مسائلی در عددمنافع معمولی یا حیاتی دولتها به شمارمیرود ، بستگی به شرایط و مقتضیات آن دولت و چگونگی جو بین المللی دارد: دوم، نباید انتظارداشت که تمامی دولتها مسائل خاص و مشابهی را در منافع عادی یا حیاتی خود تلقی کنند : سوم ، ممکن است در وضیعت خاص موضوع های معین به عنوان منافع اساسی ملی تلقی شوند ودر وضیعت دیگر مسائلی کاملا متفاوت جایگزین انها شوند: چهارم ، ازنظرسیاست گذاران و نخبگان سیاسی یک دولت، ممکن است اولویتهای گوناگون در سلسله منافع ملی مطرح شوند .  اصول وقتی ازمنافع ملی صحبت به میان میاید ، حوزه وعرصه اطلاق این منافع باید مورد توجه قرار گیرد . حوزه و محدوده اطلاق منافع دولت ها به تبع برخورداری آنها از قدرت و توانائیها جدید دگرگون میشود. منافع ملی درکنار تهدید قابل تعریف است وهرکدام از منافع ملی که زیادتر مورد تهدید و تعرض قرار گیرد نقش والاتری را در میان منافع ملی داراست. بناً تا زمانیکه منافع ملی را نفهمیم سیاست خارجی را نخواهیم فهمید . با توجه به مطالب  فوق میتوان حدس زد که منافع ملی افغانستان چی تأثیر را در روابط افغانستان با ایران میگذارد .                                                          

          کشور ایران در غرب افغانستان موقیعت داشته و بنابر ضعف فعلی دولت افغانستان از لحاظ اقتصادی سیاسی توانایی آنرا دارد تا برخی از منافع ملی افغانستان را از راه های گوناگون تحت تاثیرقرار دهد  وآنها را به تهدید مواجه سازد بناًٌ دولت افغانستان باید سیاست خارجی خود را با ایران طوری تنظیم نماید تا از یک طرف منافع ملی خود را از خطر تهدید دور سازد وازطرف دیگرروابط خود را با ایران بسوی بهبودی سوق دهد چون افغانستان فعلاٌ در موقیعت قرار دارد که از جهات گوناگون به ایران وابسته است بناٌ نمی تواند در روابط خود با این کشور از تشدید کار گیرد یا روابط خود را با آن قطع نماید .

           از لحاظ اقتصادی تعداد قابل توجه از کالاهای اقتصادی از طریق خاک ایران وارد افغانستان میشود بناً هر گونه فشار از سوی دولت ایران موجب نارضایتی مردم افغانستان گردیده فاصله بین ملت و دولت را افزایش میدهد که در نتیجه کم شدن اعتماد مردم به دولت منافع ملی افغانستان مورد تهدید قرار میگیرد مًسأله مهاجرین موضوع مهم دیگری است که دولت ایران از آن به حیث وسیله فشار علیه دولت افغانستان و به نفع کشور خود استفاده مینماید چون تعداد زیادی از اتباع افغانستان به ایران مهاجراند بناٌ هر گونه اقدام برای اخراج این مهاجرین سبب میشود افغانستان در سیاست خارجی خود نسبت به ایران تجدید نظر نماید و امتیازات را به این کشوربدهد تا منافع ملی خود را در خارج از کشور حفظ نماید..مسأله دیگر روابط نزدیک افغانستان با دولت امریکا است دولت امریکا ازجمله مخالفین دولت ایران به شمار میرود و ایران این روابط را تهدیدی علیه منافع ملی خود در داخل و خارج میداند بناٌ این تهدید باعث میشود تا ایران باحمایت و تقویت تروریزم در منطقه منافع ملی امریکا را در افغانستان به خطر مواجه سازد در نتیجه تهدید منافع ملی امریکا در افغانستان منافع ملی افغانستان نیز از ان متاثر میشود .

          با توجه به موارد متذکره و موارد دیگری که در اینجا مجالی برای بنگارش در اوردن آن نیست میتوان گفت که دولت ایران با استفاده از موقیعت فعلی افغانستان که توانایی تامین منافع ملی خود را ندارد سود بدست آورده، با تهدید منافع ملی افغانستان در صدد توسعه و تامین منافع ملی خود است آبهای افغانستان از جمله منافع ملی آن به شمار میرود که از طریق دریای هیرمند از خاک افغانستان وارد خاک ایران میگردد و ایران بطور رایگان از این آبها استفاده مینماید و این در حال است که دولت افغانستان یا توانایی جلوگیری از این کار را ندارد یا رهبران افغانستان نمی خواهند جلو این کار را بگیرند .

          با توجه به مطالب  ذکر شده دولت افغانستان میتواند از موقیعیت فعلی خود که حمایت جامعه جهانی را با خود دارد به ایران اجازه ندهد تا منافع ملی آنرا به تهدید مواجه سازد . سیاستگذاران دولت افغانستان باید از این موقیعیت استثنائی حد اعظم استفاده را برده ، وابستگی خودرا از جهات مختلف به دولت ایران کاهش دهند واز این به بعد اجازه ندهند نا دولت ایران منافع ملی آنها را به تهدید مواجه سازد . دولت افغانستان میتواند با استفاده از جامعه جهانی طرح های عام المنفعه و زیربنایی را ایجاد نموده بسوی خود کفایی پیش برود . همچنان دولت افغانستان میتواند ازاختلاف که میان دولت ایران و امریکا است سود بدست آورده سیاستی را در پسش بگیرد تا هردو طرف را از خود راضی نگهداشته ، از هردو طرف امتیازاتی را کسب نماید .

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1389/12/19ساعت 17:34  توسط ز. ماليار  | 

سلام به همه بازديدكنندگان عزيز

اول از هرچيز ورودتان به اين وبلاگ را خوش آمديد ميگويم

شه راغلاست


دوستان ما كار اين وبلاگ را آغاز كرديم اميدواريم بتوانيم حضور شما را هميشه با خودمان داشته باشيم

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1389/12/19ساعت 17:25  توسط ز. ماليار  |