عناصر تشکیل دهنده قدرت -- ز. مالیار
عناصر تشکیل دهنده قدرت
(برگرفته از کتاب : بررسی سیاست خارجی – عبدالعلی قوام)
تهیه کننده : ز . مالیار
چنانچه در فصول گذشته این کتاب هم خواندیم دولت از یکسری عواملی چون سرزمین ، جمعیت ، حکومت و حاکمیت تشکیل شده که چگونگی وضعیت کمی و کیفی این عوامل باعث تغییر در قدرت آن دولت میشود بر همین اساس قدرت هم از یکسری عناصری تشکیل شده که کمیت و کیفیت این عناصر هم در میزان قدرت یک دولت مؤثر است ، عوامل مذکور عبارتند از :
الف- ایدئولوژی
ترمینولوژی سیاست ایدئولوژی را در لغت به مفهوم عقیده و نظر سیاسی میداند و در تعریف وسیع آن ایدئولوژی را عبارت از مجموعه ای از اندیشه ها درباره زندگی ، جامعه یا حکومت که در طی گذشت زمان و در اثر کثرت استعمال بصورت اعتقاد مسلم و وجه مشخص گروه یا حزب خاص در می آید میداند. ریموند آرون در کتاب افیون روشنفکران خود ایدئولوژی را مرکبی از واقعیاتی میداند که ظاهرا نظم یافته و شامل تفاسیر ، آرمانها و پیشگویی هاست. ایدئولوژی یکسری کارکردهایی دارد که مهمترین آنها به شرح ذیل است :
الف – ایفاء نقش وحدت دهنده و یکپارچه کننده در صورت وجود اختلافهای فرهنگی ، نژادی و قومی .
ب – ارائه یک قالب ذهنی از نگاه نگرش نسبت به جهان برای مجریان و طراحان سیاست خارجی در چهارچوب سیاست خارجی.
ج – ارائه معیارها و ضوابط مشخص و معین به سیاست گذاران جهت اتخاذ سیاست مشخص در راستای تأمین منافع ملی.
د – ارائه معیاری برای افکار عامه جهت قضاوت در مورد هرگونه حرکت انحرافی و تغییر جهت مغایر با اصول پذیرفته شده.
مسئله مهمی که در ارتباط ایدئولوژی قابل بحث است ، نحوه بکارگیری از این عنصر در جهت بالا بردن روحیه ملی و تجهیز منابع و امکانات است مانند نقش ایدئولوژی در خلال جنگ ایران و عراق یا نقش آن در جنگ مجاهدین افغان با متجاوزین شوروی در افغانستان. یکی از مهمترین کارکردهای ایدئولوژی مشروعیت بخشیدن به نظام و گروه حاکم است . در واقع ایدئولوژی بیان کننده رابطه بین رهبران و افراد جامعه بوده و افراد جامعه تنها در صورتی که گفتار و عملکرد نخبگان سیاسی مطابق با اصول پذیرفته شده باشند را قبول و اجراء میکنند در غیر آنصورت هیچ حمایتی از گروه حاکم نخواهند نمود و این باعث ضعف دولت در اخذ تصامیم در سطح بین الملل میشود. از آنحایی که نظام سیاسی بصورت یک شبکه ارزشی عمل میکند در این روند قدرت را با ارزش یکجا نموده که حاصل آن اقتدار میباشد. پس میتوانیم بگوییم که ایدئولوژی عامل اصلی در ایجاد اقتدار در ترکیب با قدرت است و اقتدار یکی از جنبه های قدرت و عامل مشروعیت بشمار میرود و نقش اساسی در روابط آن دولت با دول دیگر را بازی میکند. چند مورد از ایدئولوژی های بین المللی مهمی که در سطح جهان تاریخ ساز بوده اند عبارتند از : ناسیونالیزم ( در انقلاب فرانسه ) ، بلشوئیسم ( در انقلاب اتحاد جماهیر شوروی ) ، لیبرالیسم اقتصادی ( آمریکای شمالی و اروپای غربی ) ، دارونیسم اجتماعی ، انترناسیونالیسم پرولتاریای و نازیسم.
ب - عوامل انسانی – اجتماعی
1. میزان جمعیت : امروزه جمعیت بعنوان یکی از عوامل مهم تأثیر گذار بر قدرت دول در روابط خارجی با دیگر کشورها شناخته میشود البته جمعیت هم دارای ویژگی های کمی و کیفی از لحاظ وجود تخصص ، تعداد نیروهای نظامی ، میزان رشد و سطح سواد است ، مثلا امروزه کشور چین با نفوس بیش از یک میلیارد نفر نسبت به آلبانی با نفوس کمتر از 3 میلیون دارای قدرت تأثیر گذاری بیشتری بر سیاست بین المللی است. گاهی افزایش جمعیت نه تنها که باعث قدرتمند شدن کشوری در سطح جهان نمیشود بلکه زیادی جمعیت نقش منفی را بازی میکند یعنی در کشوری که جمعیت آن روز به روز افزایش یافته اما از لحاظ اقتصاد ، تکنولوژی یا صنعت ضعیف باشد جمعیت اضافی بصورت یک عامل منفی بوده و توان مانور آن واحد سیاسی در عرصه بین الملل را محدودتر میکند . با توجه به مطالب ذکر شده اگر بخواهیم نقش جمعیت را در یک مورد عینی بیان کنیم دو کشور فرانسه در قرن 19 در سطح نظامی و در کل در سطح اروپا از قدرتهای بزرگ به شمار نمی رفت و دلیل اصلی آن کم بودن جمعیت آن بود و در مقابل کشور آلمان که در سال 1870 م جمعیتی در حدود 41 میلیون و در سال 1910 م به جمعیتی در حدود 65 میلیون نفر افزایش داد که این افزایش از عوامل اساسی قدرتمندی آلمان در دو جنگ جهانی اول و دوم بود.
2 . ویژگی های ملی : در اواخر قرن بیستم کمیت جمعیت به تنهایی عامل مهم در تقویت قدرت ملی محسوب نمیشد در کنار آن عوامل دیگری چون تعلیم و تربیت ، میزان آگاهی سیاسی عامه ، علوم پیشرفته و تخصص اهمیت بسزایی یافت. امروزه دولتهای کثرت گرای غربی نیاز به حمایت افکار عامه در اتخاذ و اجرای سیاست خارجی خود دارند بنابراین برای جلب حمایت افکار عامه باید آگاهی سیاسی مردم افزایش یابد در این راستا دست به سرمایه گذاری در قسمت آموزش و تربیت مردم پرداخته تا از این طریق به افزایش قدرت ملی در سطح بین المللی بهره جویند.
ویژگی های ذاتی ملی بعضی از دولتها که بیشتر جنبه فرهنگی و اجتماعی داشته گاهی بعنوان یکی از عناصر مهم ارزیابی قدرت محسوب میشود بعنوان مثال در طول تاریخ آلمانیها چه در بعد از جنگ جهانی اول و چه در زمان بعد از اتحاد دو آلمان بعنوان ملتی برخوردار از توانایی های خاص ، برای سازماندهی در پرتو نظم و انضباط شناخته شده اند چنانچه درطی مدت کوتاهی همان عظمت سیاسی و اقتصادی خود را در سطح جهان بعد از ویرانی های صورت گرفته در جنگهای جهانی بازیافتند اما در مقابل آلمان دولت ایتالیا در طول تاریخ از زمان کسب استقلال در سال 1859 م در پرتو پیروزی ارتش فرانسه یا فرار از لیبی در مقابل اندک نیروهای انگلیسی یا ناتوانی در شکست دادن کشور کوچکی چون یونان در جنگ دوم جهانی ، همواره از ویژگی ها و استعداد ملی که آلمانها داشتند معاف بودند. یکی دیگر از مسائلی که مربوط به ویژگیهای ملی یک کشور و نقش آن در قدرت کشور در سطح بین المللی میشود عبارت از واکنش مردم یک سرزمین در مقابل از دست دادن استقلال شان است مثلا مردم لهستان و مجارستان سالها در مقابل آلمانها و روسها مبارزه نموده و خسارات و تلفات زیادی را محتمل گردیدند اما از استقلال خود نگذشتند و این باعث افزایش قدرت این دولتها و عدم تحمیل نظر خاص ابر قدرتهای موجود بر آنها شد در مقابل مردم کشور چک خیلی سریع بعد از انعقاد معاهده مونیخ بین فرانسه و آلمان روحیه خود را از دست داده و با هجوم ساده آلمانیها دست از مبارزه کشیده و تسلیم شدند.
3. روحیه ملی : روحیه ملی عبارت از خصوصیات روانی و خلقی مشترک افراد یک کشور میباشد که اساسا حالتی مؤقت بوده و کم و کیف آن تابع همان مؤقعیت خاص است. روحیه ملی میتواند عامل مهمی در پشتیبانی مردم از سیاستهای دولت خویش در جهت مشروعیت و ایجاد ثبات سیاسی گردد که به طبع آن تقویت مشروعیت باعث افزایش قدرت ملی کشور در سطح بین المللی میگردد . پس روحیه ملی میتواند تأثیر زیادی بر حکومت در جهت پیشبرد رهیافت قدرت در روابط خارجی خود با دیگر کشورها داشته باشد. بعنوان مثال به جهت پایین بودن روحیه ملی مردم کشور چک با انعقاد معاهده مونیخ و از دست دادن امید حمایت فرانسه از آنها کشور چک با مقاومت اندک و خیلی زود تسلیم آلمان نازی شد.
4. یکپارچگی اجتماعی : همگرایی سیاسی ، اجتماعی و ایدئولوژیک در افزایش قدرت یک دولت در تأمین منافع ملی مقابل دیگر کشورهای جهان نقش بسزایی دارد. نبود یکپارچگی و همگرایی اجتماعی در یک جامعه باعث نابودی و از هم پاشیدن استقلال آن میشود ، چنانچه نمونه واضح کشورهای اروپای شرقی بین دو جنگ جهانی اول و دوم بوده و وجود ملیتهای مختلف و نا متحد باعث از هم پاشیدن بنیه این کشورها شد. در برخی موارد تمایل اقلیتهای ملی به کشورهای همسایه باعث بروز مشکلات سیاسی و تضعیف آن میشود و گاهی وفاداری اقلیتهای یک کشور به رژیم و حکومت حاکم امکانات لازم را برای بسیج همگانی در مواقع بحرانی و جنگ مهیا میکند مثل سوسیالیستهای روسیه یا اقلیتهای قومی در سوئیس . در پاره ای از موارد مخالفت عده ای از گروهای قومی با اتخاذ برخی از سیاستهای خارجی در یک کشور باعث تضیف یکپارچگی اجتماعی و عدم تأمین منافع ملی آنها میشود که نمونه آن مخالفت گروهای بزرگ قومی مذهبی اعراب در برقراری روابط با آمریکا باعث شده که تمایلات حکام عرب در برقراری روابط سیاسی ، اقتصادی ، تکنولوژیک و تجاری با دولت آمریکا به مشکل بخورد.
ج- عوامل سیاسی
1. ثبات سیاسی : منافع ملی دولتها اغلب در اثر یکسری عوامل ثبات بخش در طول زمان شکل میگیرد بعضی امور اجتماعی سیاسی باعث برهم خوردن ثبات سیاسی در یک کشور میشود مثلآ جابجایی احزاب ، افراد یا حکومتهای در رأس قدرت که این تغییرات باعث تغییر در کیفیت تصمیم گیرندگان سیاست خارجی آن کشور میشود. در یک حکومت تصمیم گیرندگان و نخبگان سیاسی ممکن است الویتهای توسعه کشور را بر مبنای اقتصاد و تکنولوژی برنامه ریزی کنند اما با برهم خوردن ثبات سیاسی نخبگان و تصمیم گیرندگان هم دستخوش تغییر میشوند و نخبگان جدید ممکن است الویت را بر توسعه نظامی و امنیت ملی قرار دهند که این امر باعث عدم پیشرفت ، درگیردر بحرانهای سیاسی و اقتصادی و ضعیف شدن در سطح بین المللی میشود و نتیجه آن اینست که حکومت نمیتواند برای تحقق اهداف و منافع خود در صحنۀ بین المللی از موضع قدرت عمل کند.
بعضی اوقات ثبات سیاسی با ایجاد تغییر در حکومت یا احزاب روی کار برهم نمیخورد بلکه عوامل دیگری چون بحرانها و نوسانات اقتصادی میتواند بعنوان متغیر مستقل ثبات سیاسی را بحیث متغیر وابسته به خود ، را تحت تأثیر قرار دهد و از قدرت ملی بکاهد مثلاّ چارلز دوم پادشاه انگلستان بدون کسب حمایت از پارلمان با مساعدت های مالی فرانسه به پادشاهی خود ادامع میداد که در این زمان انگلستان از کشورهای بسیار ضعیف اروپا شناخته میشد اما چارلز دوم طی یک برنامه ریزی هفت ساله اقتصادی انگلستان را از توانایی اقتصادی قویی برخوردار نمود و این باعث شد تا این کشور بدون اینکه در نوع نظام و حکومت خود تغییری ببیند به کشور بسیار قدرتمندی در سطح جهان تبدیل شود.
2. رهبری : افرادی که در رأس تصمیمگیریهای استراتژیک یک کشور قرار دارند نقش مهمی در چگونگی ارزیابی قدرت یک کشور در مقابل دیگران را ایفا میکند. مدیریت و تنظیم سیاست خارجی و چگونگی اجراء آن نیاز به رهبران و مدیرانی دارد که سه فکتور اساسی ذیل را مدنظر قرار دهند:
الف – مدیریت و دیپلوماسی اصولی ، یعنی باید با برنامه ریزی صحیح بر اساس واقعیات و با شناخت درست از امکانات و منابع موجود طرحی اصولی در جهت تأمین منافع ملی خود بسازد.
ب – استفاده مناسب از ایدئولوژی و اقتصاد : رهبران کشور باید منابع مادی و معنوی را تنظیم نموده و با استفاده از ایدئولوژی به تقویت روحیه ملی و ایجاد همبستگی و یکپارچگی اجتماعی بپردازد.
ج – استفاده درست از قدرت نظامی در هنگام جنگ و صلح .
از دید ارزیابی قدرت سیاسی یک کشور در طول تاریخ رهبرانی بوده اند که با درایت و رهبری قوی خود به تنهایی در سطح جهان به قدرتمندی پرداخته اند مانند: بیسمارک ( پروس یا آلمان 1871 ) ، چرچیل (انگلستان 1940 ) ، جنرال دوگل ( فرانسه 1958 ) .
3. شکل حکومت : ساختار حکومتی و شیوه های تصمیم گیری تأثیر بسزایی در اجرای استراتژیهای سیاست خارجی دارد در همین راستا در این بحث دو نوع بزرگ حکومت سوسیالیستی و حکومت کثرت گرای دموکراتیک غرب را مد نظر قرار میدهیم .اگر بصورت واقعبینانه در لابلای تاریخ بدنبال تأثیر شکل حکومت بنگریم میبینیم که حکومتهای دموکراتیک غربی به علت و جود ساختار کثرت گرای جامعه خود کمتر توانسته در اتخاذ تصامیم منسجم خارجی مؤفق باشند چون گروهای کثرت گرا و ذینفوذی مانند کارتلها ، احزاب ، اتحادیه ها ، تراستها ، گروهای نظامی امنیتی، گروهای فشار و سازمانها در ساختار و شکل دادن سیاست خارجی برای تأمین منافع خود نقش بسزایی دارند و حکومت حاکم بسیار کند و به سختی به اخذ تصامیم میپردازد. اما در حکومتهای سوسیالیستی به خاطر عدم حضور گروهای فشار متذکره به سیاستگذاران و رهبران سیاسی فرصت اتخاذ تصمیم با سرعت و بدون مداخله و بصورت آزاد در جهت تأمین منافع ملی میدهد. عدم مداخله گروهای ذینفوذ ، فشار و احزاب باعث تحرک و سرعت در اتخاذ تصامیم و اجرای آن میشود، این مسئله زمانی اهمیت پیدا میکند که در وضعیت بحرانی یا جنگ تصمیم گیرندگان با وضع غافلگیر کننده ای مواجه شوند و فرصت کافی برای اتخاذ تصمیمهای استراتژیک در اختیار نباشد ، در این صورت سوسیالیستها مؤفقتر خواهند بود و دموکراتهای غربی با کندی کار روبرو خواهند شد.
4. اعتبار ملی : اعتبار یک دولت عبارت از پرستژ و نحوه دید جامعه جهانی نسبت به آن میباشد یا به عبارتی اعتبار تصویری است که یک دولت از رفتار و ساختار خود در جامعه بین المللی بدست میدهد. اعتبار ملی یک کشور عامل مهمی در رند مراودات سیاسی و اقتصادی است بخصوص در هنگام مذاکرات دیپلوماتیک میتواند یک عامل اساسی تلقی شود.عواملی چون پیروزی در جنگ ، آسیب ناپذیری در مقابل هجوم خارجی ، داشتن متحدان قوی ، استقلال در تصمیمگیری ، مؤفقیتهای اقتصادی و صنعتی باعث افزایش اعتبار یک دولت در سطح بین المللی میشود مثلا فرانسه و انگلستان با حمله به مصر به هنگام ملی شدن کانال سوئز از سوی این کشور باعث کاستن اعتبار فرانسه و انگلستان برای سالیان مدیدی در بین جهانیان شد و در مقابل مصر از اعتبار و قدرت بیشتری در سطح دنیا برخوردار گشت.
د- عوامل جغرافیایی
شکل ، وسعت ، وضعیت اقلیمی و دیگر عوامل جغرافیایی یک کشور در ارزیابی قدرت آنکشور نقش مهمی را ایفا میکند.
1. وسعت سرزمینی : سرزمین وسیع ضمن اینکه نیروی انسانی بیشتری را در خود جای میدهد میتواند موقعیت استراتژیک در هنگام جنگ و اجرای تاکتیک عقب نشینی و در دام انداختن دشمن داشته باشد چنانچه روسیه با داشتن وسعت زیاد سرزمینی در هنگام حمله ناپلئون یا هیتلر نازی توانست دشمن قدر خود را از پای در آورد .
2. شکل جغرافیایی سرزمین : اگر سرزمین یک کشور شکل هندسی منظمی داشته بخصوص مرکب یا دایره ای باشد میتواند برای آنکشور موقعیت تدافعی مناسبی ایجاد کند مثلا پاریس در فرانسه به علت مرکب بودن خود دارای موقعیت استراتژیک جغرافیایی است.
3. وضع طبیعی : کوهستانی بودن یک کشور با وجود مشکل در مسائل ارتباطی میتواند موقعیت مناسبی از نگاه دفاعی برای آن ایجاد کند و در مقابل کشورهای با سرزمین پست بیشتر در خطر حمله هستند و از تاکتیک های تدافعی ضعیفتری برخوردارند . وجود فراز و نشیب های کانتونهای سوئیس باعث شده که هیج کشوری در طی سالیان فکر حمله به آن نکنند.
4. مرزهای طبیعی : تأثیر مرزهای طبیعی در افزایش قدرت یک کشور بیشتر به شکل مرزهای طبیعی آن برمیگردد. اگر مرزهای یک کشور شکل کوهستانی و یا دریاها باشد میتواند میتواند موقعیت ژئوپلوتیک بهتری برای آنکشور ایجاد کند مثلا محصور ماندن انگلستان و جاپان بوسیله دریا باعث حفظ استقلال آنها طی سالیان زیادی شده است.
5. وجود همسایگان ضعیف بعنوان منطقه حایل : همسایگان ضعیف برای یک کشور میتواند امتیاز مناسبی در جلوگیری از تهاجم دشمن باشد چنانچه امپراتوری اتریش در قرن 18 میلادی با داشتن همسایگانی چون ترکیه عثمانی ، ایتالیا ، لهستان و آلمان تجزیه شده از موقعیت مناسبی برخوردار بود.
6. وضعیت اقلیمی : وضعیت اقلیمی و عناصر طبیعی در یک کشور میتواند عامل مهمی برای افزایش قدرت آنکشور باشد. مثلا مناطق سردسیر انرژی زاتر نسبت به مناطق گرمسیر هستند و یا اینکه مسئله لایه اُزن و تخریب آن امروزه به یک مسئله کاملا سیاسی در سطح بین المللی تبدیل شده و یا داشتن منابع معدنی برای یک کشور قدرت اقتصادی و تصمیمگیری ایجاد میکند.
در زمینه تأثیر عوامل جغرافیایی در میزان قدرت کشوری در سطح جهان اندیشمندان زیادی کار کرده اند که در زیر به بیان نظر تعدادی از این اندیشمندان میپردازیم : " ماهان " دریادار آمریکایی بعد از بررسی های زیادی دو کشور انگلستان ( بخاطر محصور بودن در بین آب ) و آمریکا ( بخاطر دور بودن از آسیا و اروپا )را بهترین کشورها از لحاظ داشتن موقعیت استراتژیک معرفی میکند . " مکیندر " اسکاتلندی عقیده دارد که هر کشوری که به کشور " سرزمین قلب " که در وسط جزیره بزرگ جهان یعنی آسیا و اروپا موقعیت دارد تسلط یابد ، بر جهان حکومت خواهد کرد . " هاسفر " آلمانی معتقد به دادن فضای حیاتی توسط کشورهای ضعیف به آلمان بخاطر داشتن موقعیت جغرافیایی عالی آن.
هـ - عوامل نظامی
مسائل مختلف نظامی مانند سلاحها و تجهیزات جنگی ، کم و کیف افراد نظامی ، رهبری نظامی ، بودجه نظامی ، پایگا های نظامی و امکانات و تدارکات لوجستیکی میتواند در ارزیابی قدرت بخصوص قدرت رزمی یک کشور مؤثر باشد . از وظایف اساسی سیاستگذاران هر کشور کسب اطلاعات درست از عوامل نظامی کشور خود و دیگران در جهت تأمین اهداف ملی است و در این زمینه باید اطلاعات دقیقی داشته باشد تا در سیاست گذاری خارجی خارجی موفقتر عمل کند امروزه کشورهای ایران و کره شمالی با تقویت قدرت نظامی خود در معادلات بین المللی نقش بسزایی را بازی میکنند. باوجود اهمیت بسزای عوامل نظامی گاهی این عنصر به تنهایی عامل مستقل شمرده نمیشود و بسته به دیگر عواملی دارد مانند آمریکا در حمله نظامی به ویتنام با وجود اینکه از قوت مافوق نظامی برخوردار بود بازهم در برابر ویتنامی ها با شکست مواجه شد.
و – عوامل اقتصادی
توانایی اقتصادی یک کشور عامل موفقیت آن در مقاومت و شرکت در یک جنگ طولانی است . معیارهایی چون تولید ناخالص ملی ، درآمد سرانه، تولیدات صنعتی و کشاورزی و دسترسی به منابع مالی و اقتصادی میتواند در توانمندی آن کشور در سطح بین المللی نقش ارزنده ای را ایفاء کند .آلمانیها برای کاهش قدرت انگلستان در جنگ دوم جهانی از حربه قطع رابطه اقتصادی این کشور با جهان بیرون توانست تا حد زیادی انگلستان را تحت کنترل خود قرار داد.
نتیجه گیری: در یک دید کلی دانستیم که قدرت از یکسری عناصری تشکیل شده است و مانند دولت کم و کیف عناصر تشکیل دهنده آن در چگونگی میزان قدرت آن تأثیر بسزایی دارد و هر دولت اگر بخواهد در سطح بین المللی سیاست خارجی قوی داشته و رول مهمی را در امور بین المللی ایفاء کند باید در تقویت تمام عوامل قدرت سرمایه گذاری گند چون تقویت یکی بدون دیگری هرگز در افزایش واقعی قدرت یک کشور نمیتواند مؤثر باشد.